استاد یحیی شیدا ،
شاعر و نویسنده توانای ایران درگذشت .
* دکتر عارف محمدزاده
شاعر ، نویسنده و روزنامه نگار توانای ایران ، استاد یحیی شیدا بعد از 60 سال کوشش در عرصه فرهنگ ، 28 مهر ماه 1390 در منزل خویش در شهر تبریز دار فانی را وداع گفت.
شیدا به سال 1303 در تبریز چشم به جهان گشود. در اوان جوانی در محضر یکی از شاعران مذهبی شهر تبریز معروف به مولانا یتیم ( پدر مرحوم استاد عابد تبریزی ) به فراگیری فنون شعر و پرورش ذوق و قریحه خویش پرداخت. فعالیت شیدا به حوزه شعر محدود نماند و به فعالیتهای مطبوعاتی ، داستان نویسی و... نیز روی آورد. در ایام اشغال آذربایجان توسط قوای شوروی ( سالهای1320 تا 1325 ) و تسلط بیگانه گرایان ( فرقه دمکرات ) بر آذربایجان ، شیدا در محفل ادبی وابسته به این فرقه نیز چندین جلسه شرکت کرد ، اما با مشاهده وابستگی این فرقه به بیگانگان ، ارتباط خود را با آن قطع کرد و علیه بیگانه گرایان نیز به فعالیت پرداخت.
یحیی شیدا در مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت ایران ، از فعالترین چهره های سیاسی آذربایجان بود و به همبن دلیل نیز بعد از سقوط مصدق تحت تعقیب قرار گرفت و به همراه برخی از مبارزان به تهران و اصفهان فرار کرد و مدتها با وضعی سخت و به صورت ناشناس در اصفهان زندگی کرد.
شیدا بعد از بازگشت از اصفهان دستگیر و مدتی نیز در تبریز زندانی شد . وی بعد از آزادی از زندان نیز به فعالیتهای ادبی و سیاسی خود به صورت مستقل و بدون هر گونه وابستگی به گروهها و جریانهای سیاسی ادامه داد و در این مسیر نیز بارها به ساواک احضار و تحت بازجویی قرار گرفت ، این در حالی است که در همین زمان افرادی مانند دکتر جواد هیئت ریاست بیمارستان شهربانی را در تهران بر عهده داشتند و با رژیم دیکتاتوری پهلوی همکاری تنگاتنگ داشتند.
شیدا در فعالیتهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی نیز فعالیت داشت و یکی از مهم ترین فعالیتهای وی سرودن شعرهای انقلابی درباره حماسه های ملی قیام 29 بهمن تبریز ، پیروزی انقلاب در 22 بهمن و... بود. بسیاری از شعرهای شیدا درباره انقلاب اسلامی بارها و بارها در نشریات و کتابها منتشر شده است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، یحیی شیدا به صورت گسترده به همکاری با نهادهای اسلامی و انقلابی پرداخت. از جمله فعالیتهای این شاعر برجسته ، حضور مستمر در شبهای شعر ، کنگره های ادبی و جلسات فرهنگی بود. در این راستا استاد یحیی شیدا سفرهای متعددی به شهرهای مختلف کشور و خارج از کشور نیز داشت. به سال 1370 استاد یحیی شیدا همراه با استاد جلال محمدی که در آن زمان از شاعران و نویسندگان جوان کشورمان بود ، انجمن ادبی استاد شهریار را در تبریز تشکیل دادند . این انجمن ادبی با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی آذربایجانشرقی شکل گرفت و تا سال 1383 به فعالیت خود ادامه داد.
استاد یحیی شیدا با اداره کل ارشاد اسلامی نیز همکاری نزدیکی داشت و به پاس قدردانی از نیم قرن فعالیتهای ادبی وی ، کنگره بزرگداشت وی تحت عنوان " شیدای عشق " به همت ارشاد اسلامی برگزار شد و...
یحیی شیدا از شاعرانی بود که همواره از جدایی 17 شهر قفقاز از ایران ، احساس اندوه و رنج داشت . و همکاری خوبی نیز با " حرکت آزادیبخش ایران شمالی "داشت . استاد یحیی شیدا در همایش ادبی " حسرت " ، و همایش بزرگ ادبی هجران که با حضور شاعرانی از 17 شهر ایران( به یاد 17 شهر قفقاز ) به سال 1379 در تبریز برگزار شد ، حضور فعال داشت و عضو هیات علمی این همایش بود. شیدای وطن به مناسبت همین همایش شعر معروف خود را سرود :
آی آراز ! بیر دالغا وور ، دریا کیمی توفان ائله ...
درباره این شعر شیدا ف مطلبی در ویژه نامه همایش شعر پایداری تبریز ( 1389 ) درج شده است که خواندنی است :
شعر مقاومت و پایداری ، شعر ضد اشغالگری و شعر میهنی در ایران سابقه ای دور ودراز دارد.بزرگان شعر ایران در این عرصه آثاری ماندگار از خود بر جای نهاده اند. شاهنامه فردوسی از معروفترین آثار حماسی جهان و نمونه ای بی بدیل از شعر حماسه و پایداری است. در این عرصه شاعران آذربایجان نیز نقشی برجسته ایفا کرده اند. چنانکه بعد از تهاجم دشمن بعثی به خاک مقدس کشورمان ، این استاد شهریار ، شاعر ملی ایران بود که پرچم شعر دفاع مقدس را بر افراشت و به دنبال او ، صدها شاعر دیگر نیز وارد این عرصه شدند. آثاری که استاد شهریار درباره دفاع مقدس سروده ، نمونه هایی برجسته از توصیف دلاوریهای رزمندگان اسلام و تعهد این شاعر بزرگ نسبت به میهن و نظام اسلامی و خونهای پاکی است که در مصاف با دشمن بر خاک ریخته است...
بخشی از شعر پایداری تاریخ شعر و ادب ایران ، مربوط به جنگهای طولانی روس – ایران است که با تهاجم روسیه به سرزمینهای قفقازی ایران آغاز شد و بعد از 25 سال با عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای که با همدستی روس و انگلیس منعقد شد پایان یافت و منجر به جدایی 17 ولایت قفقاز ی ایران شد. درباره این موضوع ، بسیاری از شاعران ایران و از جمله شاعران برجسته آذربایجان مانند قایم مقام فراهانی ، مجمر اصفهانی ، حکیم هیدجی و استاد شهریار شعرهای بلندی سروده اند.استاد یحیی شیدا ، شاعر برجسته کشورمان که خود از یاران استاد شهریار است ،از ابتدای انقلاب اسلامی ، اشعار متعددی درباره انقلاب و دفاع مقدس( 22 بهمن ، 29 بهمن ، حماسه های رزمندگان و...)به زبانهای فارسی و آذربایجانی سروده و در عین حال ،با حضور مستمر در محافل ادبی و همکاری با سازمان تبلیغات در تشکیل و فعالیت انجمن ادبی استاد شهریار، در شکوفایی استعدادهای جوان نقش داشته است. شعر حماسی « آی آراز...» ( ای ارس ...) یکی از اشعار استاد شیدا است که نحوه نگاه شاعر برجسته کشورمان به جنگهای روس – ایران و عهدنامه های فاجعه بار گلستان و ترکمانچای و عمق تاسف و اندوه شاعر از این ماجرا را توصیف میکند.این شعر سندی دیگر است حاکی از اینکه شعر دفاع مقدس همچنان ادامه خواهد یافت ، همانگونه که هنوز هم شاعران اندیشمند جنگی را که حدود دو قرن پیش رخ داده فراموش نکرده اند ،تا قرنهای دیگر نیز دفاع مقدس هشت ساله را فراموش نخواهند کرد...
این شعر استاد شیدا که حدود دوازده سال پیش سروده شده و بارها در نشریات و کتابهای مختلف منتشر شده ، با استقبال خاص مردمی روبرو شده است :
آی آراز طوفان ائله !...
- استاد یحیی شیدا
آی آراز، بیر دالغا وور، دریا کیمی طوفان ائله
ظالمین ییخ قصرینی، اؤز باشینا ویران ائله
زوره محکوم ائیلهییب، ایندی طبیعت بیزلری
زور دئیهن جلّاد ایله، بیزلر آرا دیوان ائله
بیر هجوم ایله داغیت، شیطانلارین کاشانهسین
او فساد و فتنه قصرین، خاکله یکسان ائله
وئرمه امکان بوندان آرتیق هر شرفسیز انسانا
آز بو یولسوز کسلری، دل مولکونه سلطان ائله
تؤکدو ناحق، سئل کیمی، بیهوده قارداشلار قانین
کئچمیشی سال خاطره، بیر قانه یوز مین قان ائله
سو دهییل سندن آخان، قانه دؤنن گؤز یاشی دیر
بو اَسَف احوالی گؤر، طوفان قوپار، عصیان ائله
بیر ـ بیریندن، سن بو قان قارداشلارین سالدین اوزاق
گل بو سرگردانلارین، هر موشگولون آسان ائله
بیر قیلیج تک اورتادان کسدین محبّت رشتهسین
آز بو مئیداندا شرارت مرکبین جولان ائله
قاضی اول، انصافه گل ، حکم زامان وئر تازهدن
غصب اولان تورپاقلاری، وابستة ایران ائله
کؤکلهمه هجران سازین، دل سوزونو آرتیرما چوخ
وصلدن سال صحبتی، گل چارة هجران ائله
قارداشی ـ قارداشا چاتدیر، جانی هجراندان قوتار
بو آغیر بیر خستهلیکدیر، خستهیه درمان ائله
نه «شمالی » نه « جنوبی»؟ آت بو چیرکین سؤزلری
مولک ایراندیر تماماً، دونیایا اعلان ائله ( 1)
لعنت او شاهه کی، وئردی باده ملک ایرانی
یاده سالدیقجا او شاهی، لعن ائله، افغان ائله
فتحعلی شاه ائیلهدی، فاحش خیانت ایرانا
سنده خدمت گؤستریب، نقصانلاری جبران ائله
تورکمن چای پیمانی، بیر ننگ دیر تاریخده
عُرضهسیز شاهین ایشین دونیالره اعلان ائله
کئچدی اون یئددی شَهَر روسیّهنین چنگالینا
بو جنایاتی گتیر یاده، بوگون عنوان ائله
گولستان پیمانیدا سیندیردی ایرانین بئلین
بو ایشه باعثلره، یارب اؤزون دیوان ائله
گل گتیر بو ملّته آزادهلیک فرمانینی
ملک ایرانی صفاده روضة رضوان ائله
تهمت و تحقیر اوخو، هر سمتیدن یاغماقدادیر
سینهوی بیر داغ کیمی، بو اوخلارا قالخان ائله
یا اؤزون چک بیر کناره، غصب اولان مرزی گؤتور
یا ایکی روحو سازاشدیر، دللری شادان ائله
«شیدا» نین دائیم فراق یاردن آغلار گؤزو
گؤستر او شوخون جمالین، گول کیمی خندان ائله.
_________________
(1) اشاره به تبلیغات بیگانگان است که بخشی از سرزمین جدا شده از ایران با انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمانچای را یعنی جمهوری آذربایجان را به علت مقاصد سیاسی « آذربایجان شمالی ! » و آذربایجان ایران را « آذربایجان جنوبی ! » مینامند و از این عناوین جعلی ، مقاصد تجزیه طلبانه دارند. شاعر میگوید : « شمالی و جنوبی چیست ؟ این حرفهای چرکین را به دور انداز . همه این سرزمینها ، ملک ایران است و این را به صراحت برای جهان بازگو کن .»
سرزمینهای قفقازی ایران به علت قرار داشتن در منطقه شمالی فلات ایران - قرار داشتن در شمال کشور ایران (پیش از اشغال ) - اطلاق ایران شمالی به این منطقه در کتب تاریخی و علل دیگر " ایران شمالی " نامیده میشود و این نام مورد پذیرش ایرانیان است . حتی بسیاری از شخصیتهای سیاسی کنونی ایران نیز با همین عنوان از سرزمین مورد نظر یاد کرده اند و اخبار آن منتشر شده است.
منبع : وب سایت حرکت آزادیبخش ایران شمالی
Iraneshomali.blogfa.com
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢۱ ق.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳٩٠/۸/۳
تجمع در مقابل کنسولگری رژیم باکو انجام شد :
اعتراض گسترده مردم تبریز به
اقدامات ضد اسلامی دولت الهام علی اف
به دنبال گسترش اقدامات ضد اسلامی رژیم باکو بخصوص ممنوعیت حجاب اسلامی و سرکوب و بازداشت فعالان اسلامی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) ، اقشار مختلف مردم تبریز بخصوص دانشجویان و دانش آموزان با برپایی تجمعی اعتراض آمیز در مقابل سرکنسولگری دولت الهام علی اف ، واکنش خود را نشان دادند.
به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ، در این تجمع اعتراض آمیز که از ساعت 10 صبح روز چهارشنبه در مقابل ساختمان کنسولگری رژیم باکو صورت گرفت ، دانشجویان و دانش آموزان دختر و پسر با شعارهای کوبنده « مرگ بر اسراییل » ، « مرگ بر مخالفین حجاب » ، « الهام خان علی اف ، مزدور آمریکایی » و شعارهای دیگر مانند « حجاب مخالف لری اولمه لیدیر اولمه لی » « شمالی ایران گره ک آزاد اولا » ( ایران شمالی باید آزاد شود » ، « دکتر محسن صمداف ، آزاد باید گردد » مخالفت خود را با اقداما صهیونیستی دولت باکو ابراز داشتند.
گفتنی است انتشار اخبار اقدامات ضد اسلامی دولت باکو مانند تخریب مساجد و دستگیری و بازداشت زنان محجبه و زندانی کردن فعالان اسلامی و همکاری با رژیم صهیونیستی علیه اسلام و مسلمین ، بازتاب گسترده ای در ایران بخصوص در جامعه آذربایجانی های ایران داشته و موجب خشم و ناراحتی و نگرانی مردم شده است و تجمع مردم تبریز در مقابل کنسولگری رژیم باکو بخشی از بازتاب خشم و ناراحتی آنهاست. در این تجمع با توجه با احتمال تسخیر سرکنسولگری الهام علی اف توسط اهالی تبریز ، نیروهای پلیس در محل حضور یافته و مانع از اقدامات احتمالی برای تسخیر سرکنسولگری باکو شدند.
در این تجمع خود جوش و مردمی که توسط جوانان انقلابی تبریز صورت گرفت ، دهها تن از دانشجویان دختر دانشگاههای تبریز با در دست پلاکاردهایی که نوشته های آنها اعتراض به سیاستهای امریکایی – صهیونیستی دولت باکو بود ، از دولت باکو خواستند تا مانع از تحصیل دختران محجبه در مدارس و دانشگاهها نشود.
در این تجمع دکتر جوانپور از اساتید دانشگاه تبریز طی سخنانی به الهام علی اف هشدرا داد که تلاش کند از دام سیاستهای صهیونیسم و امریکا خارج شود . جوانپور گفت : دولت باکو والهام علی اف دقیقا دستورات دیکته شده از سوی اسراییل را اجرا می کند.
یکی از دانشجویان نیز در سخنانی خطاب به الهام علی اف گفت : آقای علی اف ! اگر عرضه داری ، برو و قره باغ را آزاد کن ، برداشتن حجاب از سر زنان و دختران هنر نیست ، این کمال بیعرضگی است ، اگر عرضه داری ، یک متر از خاک قره باغ زا پس بگیر !..»
در حاشیه این تجمع که حدود 2 ساعت به طول انجامید ، حضور خبرنگاران رسانه های مختلف نیز مشهود بود ، خبرنگار واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ، با برخی از شرکت کنندگان در این تجمع گفتگو کرد . ناصر یاوری دانشجوی رشته ادبیات گفت :وضعیت ناهنجار حاکم بر ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) ناشی از جدایی این سرزمین از ایران است ، این سرزمین که نام واقعی و تاریخی آن اران و شروان است ، بعد از اشغال توسط روسها و جدایی از ایران همواره دچار مصایب سنگین بوده و حاکمیت مسیحیان و کمونیستها در دوره تزار و کمونیسم ، و حاکمیت عناصر صهیونیستی مانند حیدر علی اف و فرزندش الهام علی اف از جمله این مصایب است.
شرکتکنندگان در این تجمع همچنین با قرائت قطعنامهای در پایان این تجمع ضمن اعلام انزجار از ممنوعیت حجاب در جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) به دولتمردان این کشور در صورت ادامه این شرایط هشدار دادند.
شایان ذکر است به دنبال تشدید اقدامات ضد اسلامی رژیم باکو بخصوص منع حجاب و دستگیری گسترده فعالان اسلامی ، احساسات ضد این رژیم در میان جامعه آذری های ایران شدت یافته است و به همین دلیل طی روزهای اخیر نیز گروهی از جوانان و دانشجویان آذربایجانی در تهران طی برپایی تجمعی در مقابل سفارت رژیم باکو در تهران ، مخالفت و اعتراض خود را به سیاستهای صهیونیستی دولت الهام علی اف ابراز داشتند.
دیدار هیات امریکایی از باکو
هیأتی متشکل از نمایندگان سنای کالیفورنیا آمریکا اخیرا در باکو مشاهده شدند .
این هیات سیاسی علاوه بر انجام دیدارهای اعلام نشده با اوقتای اسداف رییس پارلمان باکو نیز دیدار کرد.
به گزارش واحد خبری حرکت آزادیبخش ایران شمالی ،رییس پارلمان باکو با اشاره به اهمیت این دولت برای گسترش روابط با آمریکا گفت : این روابط که تا سطح همپیمانی استراتژیک گسترش یافته است دربرگیرنده مبارزه مشترک با تروریسم، امنیت انرژی و سایر زمینه ها است.
وی با اشاره به امضای بیش از 70 سند میان دو کشور گفته است که روابط اقتصادی میان دو کشور نیز گسترش یافته و در نیمه اول سال جاری حجم مبادلات تجاری به یک میلیارد و 200 میلیون دلار رسیده است.
اوقتای اسداف همچنین گسترش روابط بین آذربایجان و ایالتهای آمریکا را مهم دانست و گفت که آذربایجان علاقمند به گسترش روابط با ارگانهای قانون گذاری ایالتهای آمریکا نیز است و این امر می تواند به گسترش روابط دوجانبه کمک نماید.
رییس پارلمان باکو گفت : باکو راه همگرایی با یورو آتلانتیک را در پیش گرفته است.
درخواست 70 سال زندان
برای اعضای حزب اسلام در باکو
جلسه دادگاه رهبر و 7 عضو بازداشت شده حزب اسلام در ایران شمالی در دادگاه جنایات سنگین باکو برگزار شد.
در این دادگاه دادستان در کیفر خواست خود برای دکترمحسن صمد اف رهبر، روح الله اخوند اف رئیس شعبه بخش آستارای حزب ، فرامرز عباس اف و واقف عبد الله اف معاونین رئیس حزب اسلام هر کدام حکم 12 سال حبس در خواست نمود.
بر اساس این گزارش، دادستان همچنین برای دیانت صمد اف پسر عموی رهبر حزب اسلامی ایران شمالی و فردوسی محمدرضا اف از اعضای حزب اسلامی هر کدام حکم 11 سال حبس در خواست کرد.
دادستان همچنین برای ذوالفقار میکائیل اف ( به شرط 5 سال تکرار نشدن جرم در زمینه مشابه) خواستار حکم 10 سال و 9 ماه حبس تعلیقی شده است.
جلسه دادگاه بعدی رهبر و 6 عضو حزب اسلام ایران شمالی در تاریخ 3 اکتبر سال جاری میلادی برگزار خواهد شد.
شایان ذکر است به دنبال گسترش تلاشهای دولت ضد اسلامی باکو برای ممنوعیت حجاب اسلامی ، ممنوعیت پخش اذان ، ممنوعیت نماز خواندن در اماکن نظامی و عمومی ، تخریب مساجد و ممنوعیت انتشار کتابهای دینی و ممنوعیت آموزش قرآن کریم ، گروههای متعد مردم مسلمان ایران شمالی به اعتراض برخاسته و تظاهراتهای متعددی علیه رژیم باکو برگزار کردند . به دنبال این تظاهراتهای اعتراض آمیز دولت باکو دست به دستگیری کسترده فعالان اسلامی و پرونده سازی برای چهره های شاخص اسلامگرایان زد. دولت الهام علی اف ، اسلامگرایان را به اتهامهایی مانند نگهداری سلاح و مواد مخدر در زندان نگه د اشته اما همه مردم ایران شمالی به خوبی میدانند که هدف الهام علی اف از دستگیری چهره های شاخص مردمی مانند دکتر محسن صمد اف ، تلاش برای فرونشاندن اعتراضهای مردمی است.
گفتنی است، محسن صمداف رهبر حزب اسلام در اواخر دی ماه 1389 با حکم دادگاه بخش نسیمی باکو بعلت مقاومت در برابر پلیس به مدت 3 ماه به حبس محکوم شده بود. لاکن سپس مدت محکومیت حاج محسن صمداف، رهبر حزب اسلام افزایش یافت !؟
نگرانی غربگرایان از مسافرتهای پزشکی اهالی ایران شمالی به تبریز
افزایش گسترده سفرهای اهالی ایران شمالی ( جمهور آذربایجان ) به وطن اصلی شان ایران برای انجام امور پزشکی و درمانی ، موجب عصبانیت جریانهای ضد اسلامی و غربگرا شده است.
سبکه تلویزیونی موسوم به آینس که یکی از رسانه های ضد ایرانی باکو است ، طی گزارشی تصویری از گسترش روند مسافرتهای اهالی ایران شمالی به تبریز ابراز نگرانی کرد.
در این گزارش آمده است، به رغم افزایش بودجه بخش بهداشت و درمان کشور در سالهای اخیر هنوز مشکل کمبود پزشک متخصص حل نشده است. به عنوان مثال فقط در سال 2010 مبلغ 564 میلیون منات (برابر با 723 میلیون دلار) بودجه به این بخش اختصاص یافته است. لذا برخی از اتباع کشور برای معالجه به خارج روی می آورند.
نورالدین عباداف یکی از بیمارانی است که دوره معالجه را در ایران سپری کرده است. وی میگوید : من برای معالجه به بسیاری از بیمارستانهای جمهوری آذربایجان رفتم. ولی هیچ کسی نتوانست کاری بکند و فقط من را به یکدیگر پاس می دادند. لذا توصیه کردند که برای معالجه و هم به جهت ارزان بودن به ایران بروم (تصاویر جوابهای ام آر آی و آزمایشات انجام شده در یکی از بیمارستانهای تبریز نشان داده می شود).
گوینده تلویزیون : عباداف یکی از صدها بیماری است که برای معالجه به سیستم پزشکی ایران اطمینان کرد و حدود 7 هزار دلار در این زمینه هزینه نمود. وی در تبریز اتباع بسیاری از دولت باکو را دیده است که برای معالجه آمده اند.
عباداف : تمام پنج اتوبوس که از باکو راهی ایران بودند ، مملو از بیمارانی بودند که برای معالجه به تبریز می زفتند . تمامی مسافرخانه ها در تبریز مملو از بیماران جمهوری آذربایجان است.
سال گذشته تعداد کسانی که برای معالجه به ایران رفته اند سه برابر افزایش یافته است. زیرا در جمهوری آذربایجان بر این گمانند که سیستم پزشکی ایران بسیار پیشرفته است. از طرفی نیز هزینه خدمات پزشکی ایران در مقایسه با باکو بسیار ارزانتر است. نه فقط هزینه خدمات ، بلکه دارو نیز بسیار ارزانتر است.
نماینده وزارت بهداشت و درمان دولت باکو : « اگر بیمار ما می گوید ما به پزشکان هموطن اطمینان نداریم و به پزشکان ایران اطمینان داریم، نمی توان در زمانی کوتاه این باور را تغییر داد... آموزش کادر متخصص نیاز به تکامل و زمان طولانی دارد.
تجربه نشان می دهد که سیستمهای تحصیلی و درمانی کشورهایی که دوره گذر را طی می کنند با افت مواجه می شود. اکنون نیز وظیفه ما ارتقاء این دو بخش می باشد. حداقل به سطح کشور همسایه ما ایران. »
اظهارات ضد ایرانی رییس نهاد ریاست جمهوری باکو در روسیه
رامیز مهدی اف از چهره های قدیمی حزب کمونیست و رییس نهاد ریاست جمهوری و دبیر شورای امنیت دولت باکو در دیدار بین المللی مسئولان مسایل امنیتی در شهر یکاترینبورگ روسیه اعلام کرد: « دولت باکو در طرح همکاری در زمینه مبارزه با جرایم سایبری به اجرا گذاشته شده در چارچوب برنامه «مشارکت شرق ـ مکانیسم شورای اروپا» در اروپای شرقی شرکت می نماید. در جریان تحقق این طرح مسایل مربوط به تحکیم امکانات بالقوه به منظور ادامه ثمربخش همکاری در زمینه مبارزه با جرایم سایبری از طریق استفاده از ضوابط و تجارب اروپایی و بین المللی حل و فصل می شود.»
به گزارش واحد خبری حرکت آزادیبخش ایران شمالی از سایت قفقاز اینفو ، رامیز مهدی اف بدون اشاره به تلاشهای مستمر دولتب اکو برای مبارزه با اسلام مانند صدور دستور ممنوعیت حجاب اسلامی و نیز تخریب مساجد توسط دولت باکو از گسترش اسلامگرایی در ایران شمالی ابراز نگرانی کرد.
رامیز مهدی اف با اشاره به برنامه های شبکه تلویزیونی «سحر» ایران که به زبان آذری است ، گفت : «باید خاطرنشان کرد که در چند سال اخیر نقض هدفمند حوزه پخش برنامه های رادیو و تلویزیونی جمهورآذربایجان توسط جمهوری اسلامی ایران ادامه یافته است. برنامه های شبکه بین المللی «سحر 1» عمدتاً بینندگان آذربایجانی را مخاطب قرار داده است و مدام اطلاعات دروغ و جعلی در باره کشور ما پخش می کند. این وضعیت به منزله نقض مستقیم ماده 23 «ترتیب کار ارتباط رادیویی » اتحادیه بین المللی ارتباط برقی می باشد. در این ماده بطور مشخص گفته می شود که ظرفیت فرستنده های رادیویی نباید از مقدار ضروری برای تامین کیفیت مرغوب پخش برنامه ها در حدود مرزهای کشور مربوطه توسط سرویس ملی رادیویی تجاوز کند».
بیانات رامیز مهدی اف در حالی است که شبکه سحر ایرانی که به زبان آذری برای مسلمانان قفقاز برنامه پخش می کند ، هر از گاهی و تنها در پاسخ به شبکه ها و رسانه های متعدد باکو که علیه ایران به طور مستمر برنامه پخش میکنند ، برنامه هایی روشنگرانه درباره وضعیت واقعی منطقه ایران شمالی و حکومت خاندان علی اف پخش میکند.
شبکه های تلویزیونی باکو مانند آذ تی وی ، آ تی وی ، لیدر ، آینس ، خزر ، شبکه تلویزیون اجتماعی از جمله شبکه های تلویزیونی باکو هستند که علیه ایران به طور مستمر فعالیت میکنند ، برخی از این شبکه رسما دولتی و برخی نیز وابسته به حکومت هستند.
دستگیری والدین دانش آموزان محجبه !
والدین دانش آموزان محجبه به دستور دولت باکو دستگیر وزندانی میشوند.این جدیدترین شیوه دولت ضد اسلامی باکو برای از میان بردن حجاب اسلامی در ایران شمالی است .
به گزارش واحد خبری حرکت آزادیبخش ایران شمالی از خبرگزاری «توران» باکو، ابراهیم احمدزاده ساکن شهر سومقائیت از سوی ماموران لباس شخصی به مکانی نامعلوم منتقل شد. این حادثه در راس ساعت 13 در نزدیکی دبستان شماره 33 شهر سومقاییت رخ داده است.
بر اساس این گزارش، ابراهیم احمدزاده دو دختر محجبه خود را به دبستان می برد. گلناره احمدزاده همسر ابراهیم احمدزاده گفت که کودکانش به دلیل استفاده از حجاب توقیف شده اند. به گفته وی، چندی پیش رییس دبستان یادشده ابراهیم احمدزاده را مطلع کرده بود که کودکان بدون حجاب سر کلاس حضور یابند.
لازم به ذکر است که پس از توقیف ابراهیم احمدزاده کودکان خردسال در خیابان رها شده اند.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٠ ق.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸٩/٧/۱٧
قتلعام مردم خوی توسط ترکها
قتل عام مردم شهر خوی توسط ترکها
- محمدامین ریاحی خویی
نظر به اینکه آن فتوی انگیزة سپاهیان عثمانی را در قتلعام مردم خوی و سایر شهرها روشن میسازد، در اینجا ترجمة سه پرسش و پاسخهای مفتی را میآوریم:
سؤال اول: چنانچه با اجازة طهماسب رافضی، که خود دعوی پادشاهی میکند، مشتی رافضی ( شیعه ) به جنگ «مسلمانان»3 برخیزند، آیا به امنیت و آرامش «امام» مسلمین، سلطانالسلاطین تجاوز صورت نگرفته است؟
جواب: چون مؤمنان بالاخص موظف به قلع و قمع این «ملعونان» میباشند، و هرگونه صلح با ایشان نیز باید متارکة جنگ محسوب گردد، بنابراین وظیفة آنان است که پس از تحصیل قدرت متارکه را بلادرنگ درهم شکنند.
سؤال دوم: آیا باید سرزمینی را که احفاد شاهاسماعیل برآن حکومت داشته، و رافضیان در آنجا سکنی گزیدهاند، خاک دشمن تلقی کنیم؟ رافضیانی که بر سه خلیفة اول و ... لعن میفرستند و خلفای مزبور را مرتد میدانند ...و آیات قرآن را برحسب عثاید سفسطهآمیز خویش تفسیر میکنند، وقتل و کشتار پیروان سنت را تعلیم میدهند، و همخوابگی با زنانی را که در جنگ به چنگ میآورند مشروع و حلال میشمرند.
جواب: این سرزمین خاک مردم دشمن است، و باید با اهالی آن همچون مرتدان رفتار شود.
سؤال سوم: پس نسبت به رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمرة کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمرة کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان، مردان باید جملگی از دم شمشیر بگذرند. اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال آنان غنیمت فاتح محسوب گردد. اناث و اطفال ذکور باید به وسایلی غیر از شمشیر به قبول «اسلام» وادار شوند، لیکن همخوابگی با این اناث قبل از آنکه به «اسلام» بگروند مجاز نیست.
اما در مورد کفار، اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال ایشان به فاتح داده شود. اناث و اطفال آنان نباید مجبور به قبول اسلام گردند، لیکن همخوابگی با زنان ولو در صورت عدم تمایل به قبول اسلام مجاز است.
بعد از صلح قصرشیرین در سال 1049 قمری میان شاهصفی و سلطان مراد چهارم، به مدت نزدیک به 90 سال، حملهای از طرف عثمانیها صورت نگرفت. در این مدت زخمهای خوی ازکشتارها و ویرانگریهای ترکهای عثمانی ا، مخصوصاً قتلعام و تخریب خوی به دست مراد چهارم در 1045 به تدریج التیام مییافت.
با شکست عثمانیها از اتریش که به عقد پیمان پاساراوویچ در 1130 هـ. ./ 1718 م. انجامید، تصور میرفت که دیگر حملهای از طرف ترکهای عثمانی روی ندهد و صلح و آرامش ادامه یابد. در موافقتنامة بازرگانی که شش روز عبد از آن پیمان امضا گردید، طبق مادة 19، دولت عثمانی متعهد شده بود که موانعی در راه بازرگانی ایران با اروپا ایجاد نکند و از کالاهای تجارتی بیش از یک میزان پنج درصد، حقوق گمرکی مطالبه ننماید.1 و این میتوانست مقدمة آن باشد که خوی بعد از 250 سال ویرانی روی به آبادی نهد.
ضعف حکومت صفوی در زمان پادشاهی سلطان حسین، ایران را به پرتگاه سقوط کشانید. افغانها اصفهان را در محاصره گرفتند و روسها از راه دربند و باکو نیروهای خود را در گیلان پیاده کردند. در چنین وضعی، طبیعی بودکه دولت عثمانی فرصت را برای تصرف شهرهای غربی ایران از دست ندهد.بویژه اینکه حکومت عثمانی بارها و بارها برای تجزیه آذربایجان لشکرکشی و تجاوز گری کرده بود اما بارها نیز تلخی شکست را چشیده بود بخصوص در زمان شاه عباس کبیر ، که با اتخاذ سیاستهای سنجیده و حملات مکرر قوای ایران متجاوزان اشغالگر ترک را از اذربایجان و اراضی قفقازی ایران با خواری و خفت بیرون راندند و دهها هزار تن از ترکهای اشغالگر را به هلاکت رساندند. پس از این بود که دربار صفوی و ملت ایران نفس راحتی کشیدند و معروف شد که ایران ، انتقام جنگ چالدران را از ترکها گرفت.اما در دوره شاه سلطان حسین ضعف و فتور بر دستگاه حکومتی حاکم شد و از سه جانب به ایران حمله ور شدند : طایفه ای از افاغنه با تحریک و فتوای علمای متعصب سنی در حجاز و تامین مالی و دسیسه هاس بریتانیا – روس از جانب شمال و از سوی دیگر باز هم ترکهای عثمانی به اشغال بخشهایی از خاک ایران پرداختند.
سلطاناحمد سوم پادشاه عثمانی که با فرستادن سفیر هوشمندی به نام احمد درّیافندی به دربارشاه سلطانحسین، و از طریق گزارش دقیق او از آشفتگی و نابسامانی امور ایران آگاه شده بود2 ، سرانجام تصمیم به حمله به ایران گرفت. و از آنجا که برخی از رجال عثمانی مخالف حمله بودند، و برای اینکه به رفتار خود با یک ملت مسلمان صورت مشروع بخشند، از شیخالاسلام استانبول عبداللهافندی ینیشهیری فتوی گرفتند.
نظر به اینکه آن فتوی انگیزة سپاهیان عثمانی را در قتلعام مردم خوی و سایر شهرها روشن میسازد، در اینجا ترجمة سه پرسش و پاسخهای مفتی را میآوریم:
سؤال اول: چنانچه با اجازة طهماسب رافضی، که خود دعوی پادشاهی میکند، مشتی رافضی ( شیعه ) به جنگ «مسلمانان»3 برخیزند، آیا به امنیت و آرامش «امام» مسلمین، سلطانالسلاطین تجاوز صورت نگرفته است؟
جواب: چون مؤمنان بالاخص موظف به قلع و قمع این «ملعونان» میباشند، و هرگونه صلح با ایشان نیز باید متارکة جنگ محسوب گردد، بنابراین وظیفة آنان است که پس از تحصیل قدرت متارکه را بلادرنگ درهم شکنند.
سؤال دوم: آیا باید سرزمینی را که احفاد شاهاسماعیل برآن حکومت داشته، و رافضیان در آنجا سکنی گزیدهاند، خاک دشمن تلقی کنیم؟ رافضیانی که بر سه خلیفة اول و ... لعن میفرستند و خلفای مزبور را مرتد میدانند ...و آیات قرآن را برحسب عثاید سفسطهآمیز خویش تفسیر میکنند، وقتل و کشتار پیروان سنت را تعلیم میدهند، و همخوابگی با زنانی را که در جنگ به چنگ میآورند مشروع و حلال میشمرند.
جواب: این سرزمین خاک مردم دشمن است، و باید با اهالی آن همچون مرتدان رفتار شود.
سؤال سوم: پس نسبت به رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمرة کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمرة کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان، مردان باید جملگی از دم شمشیر بگذرند. اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال آنان غنیمت فاتح محسوب گردد. اناث و اطفال ذکور باید به وسایلی غیر از شمشیر به قبول «اسلام» وادار شوند، لیکن همخوابگی با این اناث قبل از آنکه به «اسلام» بگروند مجاز نیست.
اما در مورد کفار، اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال ایشان به فاتح داده شود. اناث و اطفال آنان نباید مجبور به قبول اسلام گردند، لیکن همخوابگی با زنان ولو در صورت عدم تمایل به قبول اسلام مجاز است4 .
ترکها برای اینکه هرگونه مانعی را از سر راه اجرای سیاست خود بردارند، مذاکرات پیچیدة دور و درازی را با روسها آغاز کردند، و سرانجام با میانجیگری سفیر فرانسه قرارداد تقسیم ایران میان روسیه و عثمانی در 2 شوال 1136 در استانبول به امضا رسید. و طبق آن گرجستان و آران و تبریز و خوی و چورس و ارومیه و مراغه و سلماس و سنندج و همدان و کرمانشاه سهم عثمانیها گردید.
دولت عثمانی برای تصرف سهم خود، سه تن از سرداران خود را از سه جبهه مأمور حمله به ایران کرد: عارف احمدپاشا به ایراوان، حسنپاشا والی بغداد به کرمانشاه، و عبداللهپاشا کوپرولیزاده به خوی و تبریز.
خوی شهر بیدفاعی بود. بعد از تخریب آن در 1045 و در سالهای آرامش بعدی، نیروی دولتی قابل ملاحظهای در آن وجود نداشت. عثمانیها وقتی حمله کردند که یک سال و نیم پیش از آن شاه سلطان حسین پایتخت را و تاج سلطنتی را تسلیم محمود افغان کرده بود. شاه طهماسب هم که ادعای پادشاهی داشت ضعیفتر از آن بود که مردم خوی انتظار کمکی از جانب او داشته باشند.
در آخرین هفتة زمستان که مردم خوی میبایست خود را برای برگزاری مراسم نوروز آماده نمایند، سپاهیان عثمانی به خوی رسیدند. مردم که از خاطرات بیرحمیها و کشتار مراد چهارم را از پدران خود شنیده بودند، غرق بیم و اضطراب گردیدند. دو راه بیشتر نداشتند یا میبایست بیهیچ مقاومت تسلیم شوند، یا اینکه با نثار جان از شهر خود دفاع نمایند. راه دوم را برگزیدند. خلاصه ماجرا را از نوشتة اشتهاردی میآوریم:
به محض انتشار خبر پیشروی عثمانیها، مینباشی حاکم خوی قلعه را رها کرد و به تبریز گریخت. مردم شهر و روستاها به فرورق رفتند و از شهبارخان که سالهای پیری عمر خود را میگذرانید تقاضا کردند که سرپرستی آنها و دفاع از قلعه را بر عهده گیرد. و تعهدنامهای به او سپردند که در مقابل این خدمت، فرزندان او را به حکومت موروثی خود بشناسند.
شهبازخان به قلعه آمد. پسر وسطی خود رستمبیگ را همراه خود نگه داشت و پسر کوچکترش نجفقلیخان را که مادرش از طایفة کرهسنلو بود به میان آن ایل فرستاد، و مدت چهار ماه5 با مهاجمان جنگید. باهرا توپهای عثمانیها رخنههایی در دیوارهای قلعه ایجاد میکرد که به سرعت ترمیم و تعمیر میشد.
سرانجام، عثمانیها یک سمت قلعه را خراب کردند و به شهر ریختند. شهبازخان هدف گلولة توپ شد و به شهادت رسید. رومیان قلعه را به قهر و غلبه گرفتند. مردان را دستگیر و پوشیدهرویان را اسیر کردند. از جملة کشتگان سی نفر از خویشان شهبازخان و پسر او بودند و به جز 17 تن از اهل خوی که در اطراف بودند احدی باقی نماند.
روایتی در خوی بر سر زبانهاست و در برخی تاریخهای دنابله هم آمده که سرعسکر عثمانی شهر را قتلعام کرد و تنها هفت تن را باقی گذاشت6 و گفت اینها بروند و همه جا بگویند که اردوی عثمانی با مردم شهری که مقاومت کنند چه معاملهای میکند.
یک نویسندة ارمنی که ظاهراً جزء سپاهیان عبداللهپاشا بوده، در کتاب خود به نام تاریخ جنگ عثمانیها بر ضد شهرهای ایران و ارمنستان7 چنین مینویسد:
در 6 نوامبر 1724 به موجب امریهای که از سلطان عثمانی رسیده بود، عبدالله پاشا تهیة مقدمات لشکرکشی به تبریز را آغاز کرد، و بعد از آنکه همه چیز آماده شد، در فوریة 1725 به راه افتاد.8
با نزدیک شدن اردوی عثمانی به شهر خوی، کلیة مردم روستاهای اطراف خوی که ارمنیهای بسیاری هم جزو آنها بودند، به قلعة خوی پناه بردند. در اثنای محاصره که مردم رنج و عذاب عظیمی میکشیدند، برخی ریشسفیدان ارمنی میخواستند که شهر را تسلیم ترکها نمایند. اما ایرانیان که مخالف تسلیم بودند خشمگین شدند و آنها را تهدید به قتل کردند، ناچار ارمنیها خاموش ماندند. عثمانیها بعد از آنکه 40 روز شهر را با توپ کوبیدند و خرابیهای بسیار به بار آوردند، دست به هجوم زدند. و بعد از یک جنگ شش ساعته، مدافعان ایرانی را از دم تیغ گذرانیدند، اما مسیحیان را اسیر کردند.
پاشای عثمانی 38 9 روز در خوی ماند. آنگاه محافظانی در قلعه گذاشت و به سوی تبریز پیشروی کرد.
اینکه ترکها ایرانیان مسلمان را از دم تیغ گذرانیدهاند، اما در مورد ایرانیان ارمنی فقط به اسیر کردن آنها اکتفا کردهاند، نه به دلخواه سپاهیان یا فرماندة آنها، بلکه در اجرای فتوای شیخالاسلام استانبول بوده است. در مقابل، از اینکه محصوران مسیحی خیال تسلیم قلعه را داشتهاند برمیآید که آنها هم از سیاست دولت عثمانی دقیقاً آگاه بودهاند و احساس ایمنی میکردهاند.
عبدالرزاقبیگ دنبلی نوه شهبازخان در تجربهالاحرار خود10 مشهودات یکی از پیران قبیله را به تفصیل نقل کرده که خلاصهاش این است:
«وقتی عساکر عثمانی خوی را محاصره کرده بودند و آتش توپهای آنها بر شهر میبارید، یکی از سنیان خوی با شور و شادی میگفت: «الحمدلله، دینیمز گلدی، دونمزگلدی یعنی خدا را شکر که دین ما آمد و ... وقتی شهر به دست عثمانیها افتاد، همان مرد را دیدم که سرش شکسته بود و خوب بر صورتش جاری بود، و یکی از ینیچریها دست او را بر پشت بسته بود و میبرد. گفتم: تو آن نبودی که آن روز میگفتی الحمدلله دینیمیز گلدی...؟ گفت مگو که درد من مرا بس است!»
لکهارت دربارة سقوط خوی چنین مینویسد:
عبداللهپاشا کوپرولی در بهار 1724 به آهنگ تبریز از مرز ایران گذشت و شهر خوی را محاصره کرد. پادگان آنجا طوری دلاورانه پایداری نمود که شهر تا 12 مه، که 3000 نفر از باقیماندگان آن، من جمله شهبازخان فرماندة دلاور آنان از دم تیغ گذشتند سقوط نکرد.
به قراری که گفتهاند، تلفات ایرانیان بر روی هم به 8000 نفر بالغ میشد11 .
شاید آخرین و دقیقترین تحقیق دربارة تاریخ حادثه، آن باشد که در دایرهالمعارف اسلام، چاپ استانبول بر طبق منابع عثمانی و اسناد موجود در بایگانی آن کشور آمده است: عبداللهپاشا قلعة خوی را که شهبازخان از آن دفاع میکرد، 53 روز در محاصره داشت و دو بار نیروهای امدادی را که شاهطهماسب فرستاده بود شکست داد، و خوی را بعد از هجوم در 12 شعبان 1136 هـ . / 7 مه 1724 (16 یا 17 اردیبهشت) گرفت12 .
ارزش دفاع مردانة شهبازخان دنبلی که پیش از آن به خواری از ریاست ایل و حکومت چورس عزل شده بود، و پایداری مردم خوی در برابر سپاه عظیم و توپخانة عثمانی، وقتی روشن میشود که ببینیم یک سال و نیم پیش از آن، اصفهان در برابر نیروی ضعیف چندهزار چریک افغانی به زانو درآمده و شاه سلطان حسین پایتخت کشور و تاج و تخت خود را تسلیم محمود افغان کرده بود. اینکه نیز در حملة عثمانیها شهرهایی مثل کرمانشاه بیهیچ مقاومت تسلیم دشمن میشدند.
پایداری دو ماهة خوی مانع پیشروی سریع عثمانیها شد. هدف اصلی آنها تسخیر تبریز بود. اما تلفاتی که در خوی متحمل شدند، و ملاحظة پایداری ایرانیان سبب شد که سردار عثمانی جرأت نکند که بلافاصله بعد از اشغال خوی به تبریز حمله نماید. آنقدر صبر کرد تا نیروی کمکی به او رسید و سه ماه بعد آغاز پیشروی به سوی تبریز نهاد.
و نیز این پایداری از یک طرف فرصت تجهیز قوا به حاکم تبریز داده بود، و از دگرسو قتل عام مردم خوی به دست ترکها، خشم مردم تبریز و روح مقاومت را در آنان برانگیخته بود. این بود که در آن سال عبدالله پاشا در حمله به تبریز هم شکست خورد و در حملة سال بعد، 15 ماه پس از اشغال خوی، بود که تبریز پس از ایستادگی قهرمانانة مردم و کشتار فجیعی که مهاجمان کردند، به دست آنان افتاد.
در این ماجرا، شهر چورس که مرکز منطقه بود، بیهیچ مقاومت تسلیم دشمن شد. بعد از عزل شهبازخان، برادرش ایوبخان و پس از او فتحعلی خان پسر ایوبخان ریاست ایل دنبلی و حکومت چورس را داشتند. بعد از فتحعلیخان دو پسرش علیخان و شاهبندهخان سرگرم زد و خورد با هم بودند. وقتی خبر هجوم عبداللهپاشا رسید دو برادر برای استمداد از بیگلربیگی تبریز به آن شهر رفتند. بیگلربیگی آن دو را به عنوان اینکه اختلافشان موجب ناامنی مرزها گردیده کشت.
دربارة سرانجام عبداللهپاشا کوپرولیزاده نیز بجاست بگوییم که او 12 سال بعد در روز 26 محرم 1148 در جنگ با نادرشاه افشار در دشت باغاورد (مرادتپه) نزدیک ایروان به قتل رسید. در آن جنگ پنجاه هزار تن از سپاهیان ترک نیز کشته شدند.
پینوشتها: ـــــــــــــــــــــ
- سفارتنامههای ایران، ص 51.
- همانجا، ص 49 ـ 98.
- مراد پیروان سنت و جماعت است.
- لکهارت، انقراض صفویه، ترجمة مصطفی قلیعماد، تهران، 1343، ص 289 ـ 290 به نقل از ذیل تاریخ راشد از چلبیزاده، و تاریخ عثمانی فن هامر اتریشی.
- درمنابع عثمانی 53 روز.
- درافواه «یدی ایولی خویلی» یادگاری از این روایت است.
- Hrand D . Andreasyan, Osmanli – Iran – Rus Iliskilerine ait iki Kaynak, I . U . Edebiyat FakuItesi. Istanbul, 1974, s. 85.
- تاریخ 1724 برای وصول امریة سلطان به عبداللهپاشا و 1725 برابر 1137 هـ . برای آغاز پیشروی درست نیست. صحیح یک سال قبل از این تاریخ است تصور میکنم اشتباه از مترجم و ناشر است. با این همه در ترجمة تاریخ سایکس هم سقوط و ویرانی خوی در 1137 ذکر شده، درمقابل عبدالرزاقبیگ در تجربهالاحرار (ج1، ص 57)، 1134، و زنوزی در بحرالعلوم در ریاضالجنه 1135 نوشته است.
- لکهارت میگوید: کوپرولی صبر کرد تا در آغاز اوت نیروی امدای به وی رسید.
- تجربهالاحرار ، ج 1، ص 58 ـ 62.
- لکهارت، انقراض صفویه، ص 302، به نقل از تاریخ هامر، ج 14، ص 102، و گزارش مورخ 29 مه و 9 ژوئن 1724 آبراهام استانیان مأمور مقیم دولت انگلیس در قسطنطنیه، مضبوط در بایگانی انگلیس، شمارة 97 ، ج 25.
- Islam Ansiklopedisi ، ج 12، مقالة بکیرکوتوکاوغلو، طهماسب دوم، ص 649، چاپ 1970 ، به نقل از تاریخ عثمانی، از اوزون چارشیلی، ج 4، ص 193. و نیز منیرآکتپه: عثمانلی ـ ایران مناسبتلری، سلحدار کمانی مصطفی آغانین روان فتحنامهسی . چاپ 1970 که از همین منابع استفاده کرده است. او 12 شعبان را مطابق با 6 مه دانسته است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٢ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸٩/٦/٢۱
خبری مهم از ایران شمالی
کشف کاخ حکومتی هخامنشی در قفقاز
تلویزیون دولتی باکو (AzTV) از کشف یک کاخ متعلق به پادشاهی هخامنشی در بخش شمکیر خبر داد. این شبکهتلویزیونی در بخش خبر اصلی در ساعت 20 روز چهار شنبه مورخ 3/6/89 اقدام به پخش گزارشی در مورد کشف یک کاخ هخامنشی در بخش شمکیر ( ایران شمالی ) نمود. در این گزارش آمده است :
گروه مشترک باستانشناسی آلمان و گرجستان و نیز باستانشاسان دولت باکو کاوش در کاخ مربوط به قرن پنجم قبل از میلادی واقع در روستای قاراچمنلی بخش شمکیر را ادامه می دهد. به نظر کارشناسان تحقیق در مورد این کاخ نه فقط برای قفقاز جنوبی بلکه برای فراگیری تاریخ کل آسیا بسیار حایز اهمیت است.
مدت 5 سال است که این گروه به کاوش در این روستا ادامه می دهد. الیاس بابایف عضو آکادمی ملی علوم باکو و کلاوس فوریان معاون موزه مونیخ رهبری گروه کاوش را بر عهده دارند. در سال 2007 (1386) این گروه باقیمانده کاخ مربوط به امپراطوری هخامنشی را کشف کرد. کند و کاو در این کاخ توسط نقشه یی که توسط ماهواره تنظیم شده انجام می شود. بخش اصلی کاخ دارای ابعاد 70 متر عرض و 80 متر طول می باشد. دیوارها از خشت خام و پایه ستونها از سنگ می باشند.
کارشناس آلمانی گروه باستانشناسی میگوید: «دیده می شود که این کاخ محل استقرار یکی از جانشین های امپراطوری هخامنشی در منطقه بوده است. بطور محض تمامی منطقه قفقاز توسط این کاخ اداره می شده است. این کاخ شبیه کاخ پرسپولیس ایران است. »
تا کنون 3 کاخ هخامنشی که خارج از اراضی ایران امروزی قرار دارند کشف شده است که دو تا از آنها در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان واقع شده است. )
الیاس بابایف کارشناس آذری گروه باستانشناسی میگوید : قبل از این شبیه این کاخ در سال 1958 (1337 ) در بخش قازاخ( قزاق ) کشف شد. البته آن کاخ در مقایسه با این کاخ بسیار کوچکتر بود. سپس نیز کاخ دیگری در منقطه قومباتای گرجستان در سالهای 90 قرن گذشته کشف شد. لیکن این کاخ به لحاظ شکوه و عظمت بسیار با دو کاخ مزبور متفاوت است. می توان گفت که هم اینک چنین کاخی در دنیا تحت بررسی قرار ندارد.
به نظر این گروه محقق بین المللی کاوش و تحقیق در مورد این کاخ نه فقط برای قفقاز جنوبی بلکه برای فراگیری تاریخ آسیا و تمامی دولتهایی که در حکومت هخامنشی قرار داشتند حایز اهمیت است. امپراطوری هخامنشی پس از حمله اسکندر مقدونیه سرنگون شد. دولتهای آتروپاتن و آلبانیا نیز از جمله دولتهایی هستند که پس از سقوط حکومت هخامنشی ایجاد شدند.
گفتنی است ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) بخشی از قلمرو ایران است که با انعقاد عهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای توسط روسیه اشغال و از ایران جدا گردید. این منطقه بعد از فروپاشی شوروی ،به عنوان دولتی نوپا شناسایی شد که از عمر استقلال آن حدود 19 سال میگذرد.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۳٤ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸٩/٥/٧
ملاقات عباس میرزا با گریبایدف
جریان ملاقات عباس میرزا و گریبایدوف در ضرابخانه قاجار
شمع هایی که آب شدند!
- یوری نیکلایویچ تینیانوف
ترجمة مهدی سحابی
عباس میرزا گریبایدوف را به ضرابخانه دعوت کرده بود.
گریبایدوف شانه بالا انداخت، لبخندی بر زیرکی شاهزاده زد و راه همیشگی خانة او را در پیش گرفت.
فراشها با چوب به پشت رهگذران و فضولها میکوفتند. و او مانع آنان نمیشد: تشخص.
برج قصر و بالاخانه آن را طوری نگاه کرد که گویی بندرگاه مسکو باشد. بر فراز بالاخانه طبلهای کهنه دیده میشد و سربازهایی نگهبانی میدادند که بیشتر به رهگذران بیکارة خیابان شبیه بودند تا سرباز.
از در کوچک و جنبی قصر وارد شد و در هشتی چهارگوش خانهایی را دید که منتظر او بودند. از تالار آجر فرش فراشها گذشت و به حیاط مربعی رسید که در آن خانهای دیگری منتظرش بودند و به همراهیانش پیوستند. از دیوانخانه گذشت و در آنجا نیز دو خان دیگر به همراهانش اضافه شدند. از حیاط چهارگوش او را به حیاط هشت گوشی راهنمایی کردند. پنجرههای عظیمی با شیشههای رنگی، نور خورشید را به مانند شهر فرنگی به بازی میگرفت. سپس از هشتی و حیاط کوچک دیگری گذشتند. به اتاق کوچکی وارد شدند که ضرابخانة عباس میرزا بود.
با آنکه در به اندازة کافی بلند بود، گریبایدوف سر خم کرد و داخل شد.
تمامی ضرابخانه در اتاقی جا گرفته بود. پس از آنهمه آفتاب و شهر فرنگ، اتاق نیمه تاریک به نظر میرسید و خنک بود. چون کف آن از خاک بود.
عباس میرزا بر تخت چوبی سادهای نشسته بود. بدون آنکه دهان بگشاید به گریبایدوف، اشاره کرد که بنشیند. مردانی نیمه برهنه در کورهای در ته اتاق آتش روشن میکردند. گریبایدوف، چین به پیشانی داشت و چیزی از اینهمه نمیفهمید. عباس میرزا، در میان چینهای ردای سفید خود راست نشسته بود و در تیرگی اتاق، چهرهاش بازتابی زرد رنگ داشت. نه به گریبایدوف و نه به خانها نگاه نمیکرد. به کوره و مردان نیمه برهنه خیره شده بود.
ساتراپهای ایرانی، در گذشته، خائنان را اینگونه مجازات میکردند.
شعلهها سر میکشید.
عباس میرزا ساکت بود.
و خانها و گریبایدوف ساکت بودند.
هیزمها صدا میکرد و چند مرد در گوشهای به کاری مشغول بودند و نفس نفس میزدند. معلوم نبود چه میکردند.
شعلهها سر میکشید.
عباس میرزا دست لاغر خود را دراز کرد.
مردان گوشة اتاق بلند شدند. اشیایی سنگین و تیره را بر روی طبقهای دراز قرار دادند و همچنانکه زیربار، نفس نفس میزدند به صف شدند و یک به یک در برابر عباس میرزا ایستادند.
شاهزاده به جلو خم شد.
محتوای اولین طبق را نگاه کرد و آن را با اشارة انگشت به گریبایدوف نشان داد. گریبایدوف به پا خاست و قدمی به عقب رفت.
شمعدان طلایی بسیار قدیمی و بزرگی بود که بخش میانی بسیار فراخی داشت و بر آن برآمدگیهای کوچکی چون گلة انگور دیده میشد.
گریبایدوف جرأت نکرد که آن را لمس کند.
بدینگونه، شمعدانهایی را یکی پس از دیگری از برابرشان رژه بردند.
شمعدانهایی دراز با برآمدگیهای بزرگی در بخش بالایی، میانی یا زیرین. سپس نوبت جامها و ظرفهای طلایی قدیمی شد. بر روی همه نوشتههایی به نازکی نوک سوزن حک شده بود.
آنها را به طرف آتش میبردند و مردان نیمه برهنه آنها را به درون کوره میانداختند.
و اتاق از شعلههای آتش روشن میشد.
عباس میرزا، نه به گریبایدوف و نه به خانها نگاه نمیکرد.
با چهرهای گرفته و جدی به طلا نگاه میکرد و مواظب هر قطرة طلای گداخته بود.
گریبایدوف فکر کرد که مبارزة عباس میرزا با برادرش بر سر تخت و تاج، مبارزهای سهمگین، خشن و پایان ناپذیر خواهد بود.
فکر نکرد که همو، آلکساندر سرگیویچ گریبایدوف، داشت امپراتوری قاجاریان را در خاک میکرد. از این ککش هم نمیگزید، و اصلاً به فکر ایران نبود.
اما به نظرش رسید که سراسر زندگی خود را چون گروگانی در زیر زمینی با کف خاکی گذرانده بود، که درکنار کسی چون عباس میرزا نشسته بود که از او هزاران فرسنگ و هزاران سال فاصله داشت، حتی از شمعدانهایی که آب میشد با او غریبهتر بود. عباسی میرزایی که با او کوچکترین ارتباطی نداشت اما به هر حال، دستی، در لحظة نامبارکی، سرنوشتهایشان را بهم گره زده بود.
اینجا بود که حس تنهایی دردناک و مشمئز کنندهای، چون موجودی انسانی بیرحمانه بر او چنگ انداخت.
عباس میرزا به فرانسه گفت.
ـ شصت هزار تومان میشود. فردا آن را تحویل سفارت خواهند داد.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٥ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸٩/۱/٢۱
نقش علی هیئت ( پدر دکتر جواد هیئت / پان ترکیست معروف )
در
شکست نهضت ضد استبدادی شهید شیخ محمد خیابانی در آذربایجان
بررسی علل شکست نهضت اسلامی و آزادیخواهانه روحانی مجاهد، شهید شیخ محمد خیابانی، از موضوعات مهمی است که چندان مورد توجه قرار نگرفته است. پژوهش دربارة این موضوع و بخصوص نقش «گروه تنقیدیون» در شکست «نهضت آزادیستان» میتواند پرده از چهرة برخی حقایق تاریخی و سیمای برخی افراد چند چهره بردارد.
«تنقیدیون» کسانی بودند که در مخالفت با شیخ محمد خیابانی، دست به نوعی انشعاب در تشکل دمکرات زده، و رو در روی «نهضت آزادیستان» ایستادند. از جمله چهرههای معروف گروه «تنقیدیون»، احمد کسروی و میرزا علی هیئت (پدر دکتر جواد هیئت) میباشد.
اندیشه و آرای احمد کسروی و مخالفت شدید او با نهضت آزادیستان و شیخ محمد خیابانی بر همه روشن است، اما اینکه «علی هیئت» در ضربه زدن به نهضت آزادیخواهی مردم آذربایجان چه نقشی بر عهده داشته است، آنگونه که باید و شاید روشن نیست.
احمد کسروی به عنوان یکی از اعضای گروه تنقیدیون در کتاب «قیام شیخ محمد خیابانی» (ویرایش و مقدمه محمد علی همایون کاتوزیان، نشر مرکز، تهران 1376) خیابانی را به قدرت طلبی، استبداد رأی، تشکیل کمیتة آدم کشی و ... متهم، و میرزا علی هیئت (پدر دکتر جواد هیئت) را به عنوان «چهره آزادیخواه» معرفی میکند و مینویسد: «خیابانی ـ آقای میرزا علی هیئت را از شناختگان آزادیخواهان با آقا میرزا باقر به سوی تهران گسیل داشت [تبعید کرد].»
علت تبعید میرزا علی هیئت توسط پیشوای نهضت آزادیستان چه بود؟ کسروی در این باره سکوت میکند. اما با دقت در نوشتههای کسروی، به نظر میرسد که گروه تنقیدیون خطری بزرگ برای نهضت آزادیستان به شمار میرفت. و این گروه طرفدار دولت وثوق الدوله بود که به خاطر مخالفت شدید خیابانی با قرارداد ننگین 1919 وی با انگلیس کینة خیابانی را دردل داشت.
کسروی دربارة ارتباط تنقیدیون با دولت وثوق الدوله مینویسد: «در آن هنگام که قیام تبریز روی داد، وثوق الدوله نمیخواست که با قیام تبریز که به نام جنبش آزادیخواهان آذربایگان شناخته گردیده بود روبرو شده و پنجه در پنجه بیاندازد و نقشهای داشت که چنین بود که تودهای از آزادیخواهان (!) تبریز را که مخالف قیام خیابانی باشند برانگیخته و از ایشان پشتیبانی داشته و به دست ایشان خیابانی را از میان بردارد. و در آن هنگام درتبریز چنین تودهای از آزادیخواهان تنقیدیون بودند»
سپس کسروی میافزاید: «لیکن ایشان [تنقیدیون] زیر بار نرفتند و وثوق الدوله را از آن نقشه مقصود به دست نیامد» کسروی، سپس به مذاکره نمایندة وثوق الدوله با سران تنقیدیون نیز اشاره میکند.
تأمل در شرایط آن روزگار، نشان میدهد که گروه تنقیدیون قادر به از میان برداشتن خیابانی نبوده است، اما در راستای این هدف با دولت وثوق الدوله نهایت همکاری را داشته است. زیرا کسانی مانند میرزا علی هیئت و احمد کسروی، بعد از شهادت شیخ محمد خیابانی و شکست نهضت آزادیستان، پاداشهای لازم را از دولت دریافت کردند. کسروی به ریاست دادگستری خوزستان منصوب شد و علی هیأت که لباس روحانیت به تن داشت، آن را از تن درآورد و ریش را تراشید و در خدمت دولت به مناصب بالا رسید.
کاتوزیان در حاشیه کتاب «قیام شیخ محمد خیابانی» از میرزا علی هیئت به عنوان دانشمندی که در هر علم و دانش (ریاضیات، هیئت، فلسفه و ...) دست دارد، نام میبرد و در آخر مینویسد: «علی هیئت بعدها به مقامات بالا، از جمله وزارت و استانداری و ریاست دیوان عالی کشور رسید.» ( علی هیئت به خدمت رضاخان درآمد . لباس روحانیت از تن بیرون آورد . ریش و پشم خود را از ته تراشید و خدماتی به رضاخان انجام داد که کمتر کسی چنین خدماتی کرده است . وی در دولت دکتر مصدق نیز همکاری داشت اما در همان حال با سران کودتای 28 مرداد همکاری داشت به نحوی که بعد از کودتای امریکایی – انگلیسی 28 مرداد از طرف فضلالله زاهدی به استانداری فارس منصوب شد تا غائله عشایر قشقایی را خاموش سازد. )
اما نه کسروی و نه کاتوزیان دربارة اینکه چه عللی باعث شد، که در دستگاه رضاخان و محمدرضا پهلوی مسوولیتهایی مانند استانداری، وزارت و ریاست دیوان عالی کشور به علی هیئت واگذار شود، سکوت کردهاند. در هر حال، علی هیئت ، یکی از چهرههای مهم و خدمتگزار دستگاه پهلوی بود که در راه خدمت به این دستگاه، نه تنها با نهضت آزادیستان مخالفت کرد، بلکه حاضر شد لباس روحانیت را نیز از تن درآورد و عمر خود را در راه تحکیم پایههای رژیم دیکتاتوری پهلوی سپری کند.
شایان ذکر است که دکتر جواد هیئت و دکتر ضیاءالدین هیئت (معاون وزیر اقتصاد در دورة پهلوی)، که فرزندان میرزا علی هیئت هستند، در تشکیلات فراماسونری عضو بودهاند و نام این دو در صفحه 696 کتاب «فراماسونرها، روتارینها و لانیزهای ایران» که از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده، به عنوان اعضای فراماسونری درج شده است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸۸/۱٢/٢٦
مشاهدات نویسنده تبریزی در باکو و نخجوان
سفرنامة باکو
· محمدعلی منافی
پس از تجاوزات مکرر روسیه به خاک ایران و دفاع ایرانیها که سالها به طول انجامید، در نهایت به سال 1813 میلادی (1192 شمسی) قرارداد ننگین گلستان توسط دولت قاجار امضا شد و شهرهای قرهباغ، باکو، شکی، شیروان، قبا و دربند از ایران جدا و تحت اشغال روسها قرار گرفت.
در قرارداد نامهای به نام ترکمانچای در سال 1828 ، حکومت قاجاران شهرهای ایروان، نخجوان، اردوباد، و بالاخره تمام شهرهای کنونی جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) و ارمنستان و گرجستان را به روسها واگذار ساخت و رود ارس مرز بین ایران و روسیه تعیین گردید.
نخستین بار، هنگامی که باکو را دیدم، انگار درک آن تا حدودی گنگ و نامفهوم بود. یا آن که چیزهای زیادی درباره آن خوانده بودم، ولی به علت اتفاقات گستردهای که در آن رخ داده و به دلیل روحیه متفاوت مردمانش، شناخت آن قدری دشوار به نظر میرسید.
سپس که در آن کاوش کردم، احساس چندان خوبی نداشتم، زیرا که به سرعت به سوی نابرابریهای اجتماعی میرود.
به سوی باکو(1)
در مرز آستارا نخستین چیزی که توجه انسان را به جلب میکند، درختان تنومند جنگلی هستند که گویا در هم تنیده شدهاند. این درختان کهنسال به نظر میرسد که تقریباً هفتاد سال شاهد اتفاقات مرزی بودهاند.
زمانی شورویها از مرزها به شدت پاسداری میکردند. شاید در مدتی که سوویتها(2) حکومت کردند، به ندرت کسانی از مرز جمهوریهای آن گذشتند که حتی اگر دوست و رفیق هم بودند، خاطی را به شدت مجازات کردند.
اما، اینک بیش از شانزده سال از گلاسنوست گورباچف میگذرد. پلیس دولت باکو با اونیفورم نیلی تیره رنگ در مرز مستقر است. در آن طرف هیچ نشانهای از حکومت شوراها به چشم نمیخورد. مطمئناً، روزی در روی همین پل پرچم سرخ شوروی با نشان چکش و داس در اهتراز بوده است. در زمان شورویها، مرز یکی از دورافتادهترین مناطق کشور محسوب میشد. بنابر این آنها در آبادانی مرزها نکوشیدند.
اتاق یوخلاما(3)(اتاق تفتیش)
پس از گلاسنوست گورباچف، اولین اداره و یا تشکیلاتی که فاسد گردید، اداره پلیس بود. پلیس دولت باکو پلیس بیهیچ شرم و تأملی رشوه میگیرد. حتی شهروندان از چنین دستبردهای آشکار در امان نیستند. هنگام عبور از مرز بیآنکه اخاذی خود را پنهان کنند، از هر نفر چهار منات(4) طلب میکنند. این پول چون به حساب دولت ریخته نمیشود، هیچ معنایی جز رشوه ندارد. به خاطر آن که مسافران اتوبوس ما از پرداخت چنین پولی اجتناب میکنند، خشمناک شده و با بیحرمتی ما را به اتاق «یوخلاما» میبرند تا به اصطلاح گوشمالی بدهند.
بیشتر آنها فربهاند. صورتهایشان پف کرده و غبغبهایشان آویزان است؛ اما وقتی خشمگین میشوند، لپهایشان سرخ و متورم میشود.
بسیار واضح است که اتاق یوخلاما، کاری نمایشی و شیادانه است. تمام ترفندهای موذیانه آنها از جمله خشم و رأفت ناگهانی و رفتار تند و آرامشان به خاطر اخذ چهار منات پول آذری است. اما، لاجرم هیچ چارهای نیست. چنان به نظر میرسد که بدون پرداخت چهار منات رشوه نمیتوان گام به آنجا نهاد. در آن حال که با حروف لاتین اسم مسافران را روی دفتری ثبت میکنند با نگاههای مشکوکانهای که کاملاً ساختگی و دروغ است، سوالاتی میپرسند که حقارت و پستی آنها را میرساند.
« تریاک حمل ائلمرسن؟!»(5)
در نوبت من پول را میدهم و بدون بازرسی خارج میشوم. آنها چون پول را گرفتهاند، تفتیش اتوبوس را هم نیمه تمام میگذارند!
در اولین گام چهره کریه و پنهانی حکومت علییفها نمایان میشود. پلیسی که میبایست حافظ جان و مال مردم شود، خود دزد سرگردنه از آب درآمده است.
بادکوبه یا باکوان
زیرا آفتاب گرم و درخشان شامگاه که بالهای زرینش را همچنان در زمین و دریا گسترده است، باکو در بستر دریای خزر هنوز در تکاپوی روزانه است.
در همان نگاه نخست شهر عظمت و شکوه خود را نشان میدهد. روی تپههای مشرف به دریا در لابلای انبوه درختان کاج اولین خانههای سنگ تراشیده باکو با وقار و شکوه خاصی مشاهده میگردند.
باکو یا بادکوبه، با بیش از یک میلیون و هشتصد هزار نفر جمعیت در غرب دریای خزر واقع شده است.
درباره آن نویسندگان ایران و روس مطالب زیادی نوشتهاند. احمد کسروی در کتاب خود موسوم به «شهرها و دیههای ایران» در مورد وجه تسمیه آن نوشته است:
« چنانکه میدانیم این شهر را در نوشتههای ایرانی بادکوبه مینویسد. در حالی که در زبان مردم آنجا و در نوشتههای روسی همان باکو میباشد...
بادکوبه گویا از زمان صفویان پیدا شده، زیرا ما نخست بار آن را درکتاب عالم آرای عباسی که در زمان شاه عباس نوشته شده مییابیم.
پیش از آن حمدالله مستوفی در نزهت القلوب و یاقوت در معجمالبلدان و بسیاری از جغرافینویسان در کتابهای خود آن را بادکوبه آوردهاند.
از اینجا پیداست که بادکوبه چیزی ساخته است و پایهای برای خود نمیدارد.
چنانکه از نوشته اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان بر میآید. این نام ساخته از آنجا پیدا شده که در باکو بادهای تندی وزد و کسانی خواستهاند میانه آن بادها و نام شهر همبستگی پدید آورند و این است آن را بادکوبه گردانیدهاند. جایی که بادکوبد. ولی ما میدانیم که این گزارشها درباره نامهای آبادیها بسیار بیارج است.»(6)
با آنکه بادهای وحشتناک را درهم میکوبند و حمدالله مستوفی و یاقوت و دیگران آن را بادکوبه نامیدهاند؛ اما کسروی میکوشد در آن باره کاوش گستردهای انجام دهد. مینویسد:
« در زمان ساسانیان و پیش از زمان ایشان یک رشته آبادیهایی در ایران به نامهای باکوان یا باکاوان یا مانند آنها میبوده که چون در هر یکی آتشکدهای برپا میبوده ایرانیان آنها را گرامی میداشتهاند و از راههای دور آهنگ آنها میکردهاند. یکی از آن آبادیهای دینی گرامی همین شهر آران میبوده که آتشکده خودسوز بزرگی میداشته و نامش باکاوان یا باکوان میبوده.»(7)
باکو شهری است، بسیار شلوغ با انسانهای متفاوتی که در آن میلولند. صدای بوق اتومبیلها گوش را مینوازد؛ اما هوا دود نیست. گرم و شرجی است. نفس گاهی پس میرود. از آن بوی دریا به مشام میرسد.
در رستورانی که صندلیهایش را زیر درختان کاج چیده است، نشسته و چای مینوشیم. (ح) در باکو به ما پیوسته است. او بیش از سه سال است که در آنجا زندگی میکند. باکو را مثل کف دست میشناسد. به من میگوید: اوضاع بسیار تأسفبار است. دستههای مافیایی درست شدهاند و تمام شریانهای اقتصادی را در چنگ دارند. واردات و صادرات کالا توسط آنها انجام میگیرد. اینها چون از نزدیکان دولت و یا حتی از سران درجه یک آنها هستند، بدون وقفه کشور را میچاپند. مافیای باکو دروازه را برای ورود کشورهای امپریالیستی باز گذارده است. در حقیقت باکوی امروز از هر جهت به دنیای سرمایهداری وابسته است.
در آن حال یک کشتی باربر از دور به طرف ساحل میراند و دقایقی بعد به آرامی در لنگرگاه پهلو میگیرد. روی بدنه آن با حروف روسی چیزهایی نوشتهاند و من چون از حروف روسی چیزی نمیدانم از خواندن آن عاجزم.
در ساحل همچنان کشتیهای زیادی لنگر انداختهاند. این کشتیهای باربر به چهار کشور دریای خزر رفت و آمد میکنند.
با آن که به غروب آفتاب چیزی نمانده است؛ اما هوا همچنان گرم و سوزان است و از آب بخار مرطوبی برمیخیزد. زیر سایه درختان انبوه پارک مردم قدم میزنند و زنها هر طور که دلشان خواسته(!) لباس پوشیدهاند.
گاهی صدای سوت کشیدة کشتیها سراسر شهر را فرا میگیرد. این سوت غمانگیز حس نوستالوژی را در انسان پدید میآورد. در آن سوی دریا، در جایی که آب و آسمان به هم نزدیکتر دیده میشوند، خورشید انگار در آب نیلگون فرو میرود و چنان به نظر میرسد که چون حبابی در آب باز خواهد شد.
ساختمانهای باشکوه
ساختمانهای حیرتانگیز دوران حاجی زینالعابدین تقی افها (قبل از انقلاب 1917 در روسیه) که در جای جای شهر، همچنان محکم و استوار ایستادهاند، باکو را صد چندان زیباتر نشان میدهند. کتابخانه «میرزا فتحعلی آخوندزاده، ساختمان ایستگاه راهآهن (وازال)، ساختمان موزه قالی و تئاتر، بنای دبیرستان مارینسکی و دهها ساختمان عظیم و سنگی دیگر که باکو را با وقار نشان میدهند.
در باکو همه جور آدم پیدا میشود. داغستانی، روس، گرجی، لزجی، ایرانی و حتی یک ایرلندی و سوئدی که برای تماشای شهر از راه دوری آمده است.
مراکزی که اینک در باکو دایر شدهاند، برای جذب توریست، حتی تا سحرگاه باز است. به یاد میآورم که زمانی کلمه توریست در جمهوریهای شوروی مفهومی نداشت. در آن حال حزب توده و فرقهچیهای آذربایجان ایران از مرزها گذشته و در چند جمهوری شوروی زندگی میکردند. این افراد بیشتر وابستگان سیاسی حزب کمونیست شوروی بودند. آنها تا زمان گورباچف در شوروی ماندند و سپس مغموم و شکست خورده به کشورهای اروپایی رفتند. تعداد بسیاری از آنها هنوز هم در جمهوریهای سابق شوروی زندگانی میکنند. فرقهچیها از دیرباز در آنجا ازدواج کرده و صاحب زن و فرزند شدهاند و به خاطر وابستگی نمیتوانند به ایران باز گردند.
اندیشههای متفاوت
امروز نیز مثل همیشه و مانند پایتختهای دیگر همه چیز در باکو متمرکز است. تمام سیاستهای داخلی و خارجی در آن اتخاذ میشود. شریانهای اقتصادی در باکوست. ثروت و فقر و آنگاه جنایت و دردی نیز در باکو اتفاق میافتد. این شهر چون کندوی عسل همه را به دور خود جمع کرده است.
چنانکه طبیعی است، اندیشهها و آدمها نیز در باکو متفاوتند. با خانمی به نام حقیقت آشنا شدم که بیش از چهل سال داشت و با احساسات متعصبانهای از اسلام دفاع میکرد. افسر بازنشستهای را ملاقات کردم که از کمونیسم سخن میگفت و معتقد بود که روزی دنیای سرمایهداری نابود خواهد شد. با کارگری حرف زدم که از گسترش نظام طبقاتی بسیار وحشت داشت و تصمیم گرفته بود باکو را به مقصد کشور دیگری ترک کند. میگفت به آیندة فرزندانم امیدوار نیستم. با زن سالخوردهای که کارگر شهرداری بود و با جاروی دستی خیابان را جاروب میکرد، سخن گفتم که روزی سه منات حقوق میرفت. زن میانه سال دیگری که کارگر کارخانه چای بود، روزانه چهار منات دستمزد میگرفت. یک زن فروشنده در یک فروشگاهی که لباس میفروختند، پنج منات حقوقش بود. یک راننده لادا از اوضاع بسیار خشنود بود، میگفت میتوان پولهایم را پسانداز کنم. یک خواننده مرد هتل با دودلی حرف میزد. در آن حال در مرکز شهر آقای «مک دونالد» آمریکایی رستورانی ساخته است و ساندویچ و پیتزا میفروشد. در این میان جوانهای تازه به دوران رسیده تحت تأثیر فرهنگ باسمهای غربی آقای مک، دست هم را گرفتهاند و برای صرف پیتزا به ساختمان او میروند.
من در باکو بیتفاوتی سیاسی را نیز به طور آشکار مشاهده کردم. در یک اتومبیل گازت اخباری از منطقه قرهباغ توجه مرا به سوی خود جلب کرد. گویندة رادیو با لحن سوزناکی که انسان را ناخواسته متأثر میساخت، از جنایات ارامنه سخن میگفت. من که بیگانه بودم، متأثر میشدم؛ اما هیچکدام از مسافران حتی کوچکترین توجهای به سخنان گوینده نمیکردند. این صحنه مرا متعجب میساخت. با خود میاندیشیدم که آیا چطور ممکن است، دشمن به کشوری حمله کند و ملت آن هیچ عکسالعملی از خود نشان ندهد؟
من در باکو به رفتار و کردار تودهها توجه میکردم. وقتی با آنها حرف میزدم، احساسهای درونی آنها را به راحتی درمییافتم. در روستای «رامانا»(8) با مردی که قلبش بیمار بود و برای معالجه تصمیم گرفته بود به ایران سفر کند، دوستی نزدیکی پیدا کردم. او در حکومت سوویتها، کارگر اداره کالخوز بود. شورای آبادی خانه رایگان به او داده بود، ساعات بسیار محدودی در کالخوز کار میکرد. پس از فراغت از کار درکافهها به خوشی و شادی میگذرانید و در زندگانی به چیزی فکر نمیکرد؛ اما در زمان دبیرکلی گورباچف ناگهان طرفدار او شده بود. خودش میگوید. کج فهمی کردم. سپس در حکومت علییفها، قلبش مریض میشود. دکترهای باکو از او میخواهند که قلبش را جراحی کنند؛ ولی او به علت سودطلبی به آنها اعتماد نمیکند و تصمیم گرفته است که به ایران مسافرت کند؛ چون شنیده است که دکترهای ایرانی مهارت خاصی در جراحی قلب دارند.
این مرد و دوست جوان او که فرزند فلجی دارد، مرا با شرایط تازهی باکو آشنا میکنند. آنها با سخنان ساده ندامت خود را از گلاسنوست گورباچف بیان میکنند. معتقدند که پروسترویکا، شوروی را در گرداب فرو برد. پول همه چیز انسان نیست، بلکه حیثیت، شرف نیز مطرح است.
من و دوستانم به خانه مرد جوان که او نیز برای معالجه کودک فلجاش تصمیم به مسافرت ایران گرفته است، رفتیم، خانواده او با صمیمیت و سادهگی از ما پذیرایی کردند. فرزند فلج او در کلاس سوم دبستان درس میخواند، بسیار مودبانه و با خندهرویی تا نیمه برخاست و به ما سلام کرد. اسم او متین بود. مادرش با چهره اندوهناک درباره متین گفتگو میکرد. گویا متین مادرزادی فلج نبود. هنگامی که چهار ساله بود در روی ستون فقراتش زخم کوچکی نمایان میشود. او را به بیمارستان میبرند و در اثر کمتوجهی و یا سهلانگاری اطباء پاهای کودک بیچاره فلج میشوند. پدر اندوهگین او از من و دوستانم پرس و جو میکرد و از ما راه و چاره میطلبید.
با این اوصاف، باکو به دوران تقیاوفها باز میگردد. در یک طرف دستههای مافیایی، صاحب ثروتهای هنگفتی میشوند و در طرف دیگر انبوه گرسنگان پدید میآیند.
این بوی مشمئزکننده چهره زیبای باکو را مخدوش میکند.
بازار کتاب
تعداد کتابخوانان یک جامعه، نشاندهنده پیشرفت فکری آن جامعه است.
در حالی که در باکو کتابخانههای بسیار عظیمی مانند کتابخانه «میرزا فتحعلی آخوندزاده» با ساختمان زیبای سنگی قرار دارد، اما در میان مغازههایی که پس از گلاسنوست دایر شدند. کمتر مغازهای را میتوان دید که کتاب میفروشد. به نظر میرسد، پس از گلاسنوست و فروپاشی شوروی و عدم تحقق آمال و آرزوهای مردم در دورة استقلال، مردم به علت سرخوردگی از اوضاع سیاسی در پی کتابخوانی و آگاهی هم نمیروند. در سراسر باکو حتی بیش از چند مغازه کتابفروشی مشاهده نمیشود. آنها نیز کتابهای غیر روشنگرانه میفروشند. بیشتر آنها کتاب شعر، تاریخ ملل و یا داستانهای افسانه و فیزیک و هندسه است. امروز در باکو راههایی که به دانایی و شناخت علمی منتهی میشود، مسدود گردیده است. جوانان به سوی ابتذالات سرمایهداری کشیده میشوند. مدگرایی، جواهرپرستی، جلفبازی، افکار خیامی « دم غنیمت است» باعث انحرافات فکری و اجتماعی گردیده است. این در حالی است که زمانی مردم بسیار ساده زندگی میکردند و در داخل شوروی به دهها زبان کتاب چاپ و نشر میشد. انتشارات «پروگروس» وظیفه چاپ کتابهای فارسی را به عهده داشت.
با این حال روزی من در «نخجوان»(9) از پیرمردی که در بازار کتاب میفروخت، کتاب صابر را خواستم. نخست گفت: او را نمیشناسیم؛ اما سپس که دید من ایرانی هستم، پرسید: تو مگر صابر را میشناسی؟ او انگار نمیدانست که صد سال پیش هم صابر را در ایران میشناختند. من بلافاصله شعری از صابر را برای او خواندم:
آخ: نئجه کف چکمهلی ایام ایدی!
اونداکی اولاد وطن خام ایدی!
در دم پیر مرد دنباله شعر را گرفت:
اوز حق مشروعنی بیلمزدی ائل
چهره حریته گولمزدی ائل ...
او در حالی که انگشتش را در هوا تکان میداد با شور عجیبی شعر را میخواند.
گوزلرینی بیر کره سیلمزدی ائل،
غز ته یه، ژورناله اگیلمزدی ائل،
دائم ایشیتدیکلری اوهام ایدی،
آخ نئجه کئف چکمه لی ایام ایدی،
در آن هنگام بود که به همه چیز پیبردم. گویا اختناق دولتی باکو در فراگیری علم محدودیتهایی به وجود آورده است. صورت پیرمرد را بوسیدم و از آنجا دور گشتم.
سینما
در این میان سینمای باکو حکایت غمانگیزی دارد. دوره سوویتها، سینما نقش روشنگری بازی میکرد. آن زمان فیلمهای باکو چه در داخل و چه در کشورهای دیگر تأثیر عمیقی نهاده بود.
با آن که در آن دوره امکانات فیلمسازی بسیار کم بوده است و از دوربینها و نگاتیوهای کامل امروز خبر نبود؛ اما باکو به همت سناریستها و کارگردانان مجرب و اندیشمند فیلمهایی چون «دده قورقود، اولولر، قاراجاقیز، قاچاق بنی، شریکلی چورک، نسیمی، مشدی عباد، بابک و فیلمهای زیاد دیگری که کارگردانان به نامی مثل « راسیم اوجاف اوف، شامیل محمود بیگ اوف، آقارضا قلی اوف، و دیگران ساختند، به جهانیان عرضه کردند.
لیکن امروز این سینما مثل چیزهای دیگر، در باکو متوفق شده است. چون دیگر راسیم اوجاق اوفها نیست که فیلم بسازند، فیلمهای خارجی را نشان میدهند. در این باره حتی هنرمندان قدیم باکو بسیار ناراحت هستند. آنها از اینکه اندیشههای غرب در کشورشان نفوذ مییابد، از دولت انتقاد میکنند. با این وجود گاهی فیلمهای قدیمی به معرض نمایش گذاشته میشود.
روزنامهها و مجلات
روزگاری که پرولتاریای فقیر باکو به مبارزه برخاست، طبقات روشنفکر و ستیزهجویان باکو، اندیشههای انقلابی خود را در روزنامهها پخش کردند. این روزنامهها تأثیر چنان نیرومندی در انقلاب باکو و مبارزات تودههای مردم بر جای نهاد که پایههای استبداد تزاری را به لرزه درآورد. روزنامههای «اکینچی، ملانصرالدین ، ضیاء، همت و بسیاری دیگر مبارزه کارگران و اتحاد آنها را لیدری میکرد. مطبوعات یکی از پایههای اساسی مبارزه و ابزار برنده روشنفکران باکو بود. حتی این روزنامهها و اندیشههای نوین آنها در مبارزه دیگر ملل از جمله انقلاب مشروطه در ایران تأثیر عمیقی داشت.
پس از گلاسنوست دیگر چنین نیست. مجلات و روزنامههایی که در کیوسکهای خیابان فروخته میشوند، بیشتر با تصاویر نیمهعریان از زنان و با مطالب تهی و انحرافی سعی در مسخ نیروهای جوان جامعه میکنند.
موسیقی
موسیقی به مراتب اوضاع آشفتهتری دارد. این هنر زنده که میتواند روحیه، افکار و زندگانی تودهها را تغییر دهد و به مسیر درستی هدایت کند، در سیطره بیگانگان فرو رفته است.
در موسیقی آذری ترانههایی بودهاند که سالهای طولانی در زبان مردم خوانده میشدند. این ترانهها با زندگانی تودهای در هم آمیخته و هنوز نیز خوانده میشوند؛ اما دستههای مافیایی، به ویژه موسیقی جاز را در باکو رسوخ میدهند. در حالی که خوانندهها مثل غربیها لباس میپوشند و میکوشند که مانند آنها برقصد، با شعرهای بیمعنی و نامفهوم ترانههایی میخوانند که هیچگاه با شیوه زندگانی آذریها همخوانی ندارد.
تئاتر و اپرا
تئاتر
تئاتر از روسیه به باکو آمد. این هنر زیبا نامداران بسیار بزرگی داشت.
تئاتر را نخست بار حاجزینالعابدین تقیاوف در باکو احداث کرد. هنر تئاتر نیز در پیشرفت جامعه باکو سهم ارزشمندی داشته است. درست است که تئاتر تا دیرزمانی در اختیار طبقه ثروتمند و متمول بود و تودههای فقیر از آن بیبهره بودند؛ اما هنگامی که به دست روشنفکران انقلابی افتاد به سلاح بسیار برندهای تبدیل شد و در سرعت بخشیدن به روند تکاملی انقلاب کمک شایانی کرد.
در باکو بناهای تئاتر بسیار زیاد است؛ تندیس عزیز حاجبیگلی در بیرون ساختمان کنسرواتوار، اهمیت تئاتر را در باکو به طور آشکار نشان میدهد.
پس از فروپاشی شوروی از رونق این هنر نیز بسیار کاسته شده است و به جای نمایشنامه ها و اپراهای ملی، رقصهای غربی اجرا میشود.
بازار پینه( پینه بازاری)
و باز ثروت هنگفت نفت
جادهای که از کنار شورگل(10) به طرف شرق میرود، در حقیقت تمام داستان باکو را از دوران حکومت تزارها، تاکنون ورق زده است. این سرزمین یعنی اطراف دریاچه نمکی که در کنارههای آن ماده سفید نمک را تلنبار کردهاند، در دل خود ثروت بسیار عظیمی که به رنگ سیاه و قیری است، یعنی نفت را در برگرفته است. به برکت همین منطقه است که آذربایجان روی پای خود ایستاده است.
در سمت چپ جاده اندکی پس از شورگل روی تپههای بیآب و علفی که به رنگ خاکستر نه تنور است، دکلهای استخراج نفت قدم به قدم نصب گردیدهاند. این دکلها، مایع سیاه ولی حیاتبخش نفت را به لولههای قطوری پمپاژ میکنند.
سراسر زمینهای خاکستری رنگ را دکلهای پمپاژ در حالیکه چکشهای وزین آن هر لحظه نفت را از دل خاک بیرون میکشند و در درون لولهها میریزند، فراگرفته است.
گاهی این ثروت حیاتبخش بیپایان که ارزانی زمین به انسان است به علت خرابی چکش دکل در سطح زمین ریخته شده و در روی تپههای خالی جاری میشود.
درست همین تپههای خاکستری رنگ ته تنوری است که نان و آب دولت را تأمین میکند و باعث اتفاقات بسیار بزرگی میشود.
بازار جدید پینه
نیم ساعت بعد، پس از چهل کیلومتر راه بازار پینه نمایان میشود. این بازار تجاری بسیار بزرگ ثمره پروستریکای میکائیل گورباچف است و پس از گشایش مرزها ساخته شده است. در این بازار همه چیز فروخته میشود. لباس، فرش، وسائل آرایشی زنانه، وسائل خانه، مبلمان، لوازم یدکی اتومبیل و بالاخره هر آنچه که برای زندگانی لازم است.
فروشندگان آن آذری هستند؛ اما مشتریان از هر ملیتی و قومی مشاهده میشوند. گرجیها، روسها، ایرانیها و حتی ترکمنها که از آن سوی دریای خزر به باکو آمدهاند و دسته دسته در بازار میگردند و خرید میکنند.
در این بازار حتی مشتریان قدیمی نیز گم میشوند. چنان بزرگ و پیچ در پیچ است و میادین و گذرگاههای فراوانی دارد که هیچگاه نمیتوان از جایی که وارد شدهای دوباره به آن بازگشت. بیش از هزاران دکان به طور غیررسمی ساخته شده است و تقریباً همه جای بازار سرپوشیده است که با شیروانی و سقفهای کاذب روی آن را پوشاندهاند.
چون در این بازار سیاحت میکنی، وابستگی تجاری آن را به کشورهای دیگری مثل ترکیه، چین و روسیه مشاهده میکنی. به اصطلاح بازار تجاری پینه نیز مثل تاریخ و فرهنگ این کشور که با ملتهای دیگر در هم آمیخته است، در یک مسیر میغلتد.
کثرت ملتها و فراوانی فرهنگها در بازار پینه بسیار زیاد است. من هیچگاه در هیچ جای این کشور چنین تجمع انسانی و دوستی پایدار آنها را ندیدهام.
چون موضوع بازار و تجارت و سود در میان است، تجمع انسانها نیز به وقوع میپیوندد. من که به آسانی نمیتوانستم ملیت آنها را تشخیص دهم و زبان آنها را بفهمم؛ لاجرم از رنگ چهره، لباس و حتی قامت و اندام آنها پی به تفاوت ملیتشان میبردم. در آن حال من از زندگانی و آداب و سنن آنها چیزی نمیدانستم؛ اما مشاهده همه آنها که به طور مسالمتآمیز و با احترام متقابل با همدیگر گفتگو میکردند، بسیار لذتبخش بود.
در آن میان تنها ارمنیها به چشم نمیخورند. آنها که سالهای زیادی با آذربایجان زیسته بودند و حتی در میانشان وصلت زناشویی فراوان بوده است، دیگر به خاطر قرهباغ در خاک همدیگر رفت و آمد نمیکنند و مناقشه قرهباغ میان دو ملت تیرهگی و کدورت انداخته است.
اما گرجیها در بازار پینه رفت و آمد میکنند و با الفاظ صدادار گفتگو میکنند. من زبان آنها را به هیچ وجه نمیفهمم؛ لیکن بعضی از آنها زبان ترکی آذری را بلدند و با من چند کلمه حرف میزنند. گرجیها دوستانه رفتار میکنند. در زمان شورویها نیز میانه خوبی داشتند؛ اما چنانکه شنیدهام در زمان پروسترویکا روابطشان با روسها رو به تیرهگی نهاد و به زودی خصومتهای ملی نمایان شد.
گرجیها در این اواخر پای آمریکا را به قلمرو روسها باز کردند و مورد تنفر روسها قرار گرفتند. جنگی چند روزه در تفلیس درگرفت و روسها سرزمینهای گرجیها را اشغال کردند. آنها به اصطلاح مثل آذریها خواستهاند، خود را از زیر یوغ روسها آزاد سازند؛ اما در گرداب بورژوازی غارتگر جهانی گرفتار آمدهاند. درباره روابط و دوستی ملیتهای شوروی یک نفر نخجوانی در باکو به من گفت:
ـ کاتاسترویکای(12) گورباچف همه ما را بدبخت کرد. در آن زمان یک آذری با یک ارمنی دوست و فامیل بود؛ ولی اکنون اوضاع طور دیگری شده است. آذریها با ارمنیها میجنگند. گرجیها با آبخازها، روسها با چچنها و در این میان آمریکاییها سود میبرند. مرد نخجوانی گفت:
ـ تو ایرانی هستی نمیدانی! همه اینها با هم فامیل و دوست و برادرند. حالا ببین چطور ناجوانمردانه به روی هم اسلحه میکشند. من حتی در آن زمان خواهرم را به یک ارمنی دادهام. حالا که جنگ است، چند ساله که او را ندیدهام. خدا میداند، چقدر دلم برای فرزندانش تنگ شده. تحمل این اوضاع برای من بسیار سخت است. خدا به دادمان برسد.
لیکن با همه این، دوستی بسیاری از ملتها دوام مییابد. روابط اقتصادی آنها گسترش پیدا کرده و سرنوشت شان درهم گره میخورد.
در بازار پینه، ایرانیها نیز حضور دارند. تعجب میکنم که در همه جا اثری از ایرانیها به چشم میخورد، چهره و قیافه آنها طوری است که بلافاصه شناخته میشوند. حتی هموطنان فارس زبان در باکو و یا نخجوان زیادند. من عید نوروز، آنها را در نخجوان میدیدم که با خانوادههای خود در خیابانها قدم میزنند. فرق آنها با ما آذریها دقیقاً در همین است. آنها با خانوادههایشان سفر میکنند و ما تنها ... من در بسیاری جاها مثل ترکیه و ارمنستان آنها را دیدم که چنین بودند.
به هر حال بازار پینه نقطه پیوند و دوستی ملتهاست. چنانکه باکو در پیش نیز چنین بوده است. از هر گوشه جهان به خاطر ثروتی که در آن است به سوی آن میآمدند.
سومقایت(13)
سومقایت در کنار دریای خزر، آرام و بیصدا، اما پر از سبزه و گل است. شهری است پر از باغچه و درختان گردو و سیب و آلبالو. حتی از کوچههای آن بوی تاک و مو به مشام میرسد.
بیش از دویست و شصت هزار نفر جمعیت دارد و در روستاهای آن بیشتر کشاورزی و دامداری میکنند. عجیب است که در چند روستای آن هنوز کالخوزها از بین نرفتهاند و کشاورزی به طور اشتراکی انجام میگیرد.
هوای سومقایت نیز شرجی و گرم است و در آن بادهای خزری تند و سهمناک میوزند. روزها هوا دم میکند و نفس کشیدن بسیار سخت است. در آن هوای بخارآلود، بهترین نوشابه چای گرم میباشد. آب خنک انسان را بیشتر عطش میکشند و پس از یک بار نوشیدن، انسان مجبور میشود تا عصر هنگام آب بنوشد. شبها نیز که هوا اندکی خنک میشود، چای گرم از آب خنک گواراتر است.
در تمام کافهها و رستورانهای سومقایت چای میفروشند؛ گویا سومقایتیها در هوای شرجی و گرم آنجا به مزیت چای پیبردهاند؛ اما هیچ جا مثل کافههای ایران قلیان دیده نمیشود. آذریها مثل اینکه قلیان را نمیشناسند. ولی سیگار مثل همه جای دنیا متداول است.
به نظر میرسد، سیگار یکی از اختراعات عجیب بشر در تاریخ بوده است که هیچ ملتی نمیتواند بی آن زندگانی کند.
در سومقایت قدم میزنم. شهری است که همه چیز آن از دوره سوویتها مانده است. خیابانها، کوچهها، ساختمانها و حتی انبوه درختان کاجی که در پارکها مشاهده میشود. دولت علییفها برخلاف باکو، کمترکاری در آن انجام دادهاند. چند برج، چند بازار تجاری و چند مدرسه ساختهاند. بزرگترین کاری که آنها کردهاند، این بوده است که نظم و سازمان جامعه را به هم ریختهاند. چنان که مثل شهرهای دیگر از طبقات همکف آپارتمانها، مغازههای زیادی چون علف سبز شدهاند. در این مغازهها، انسانها به جای آن که تولید کنند، روی صندلیهای نرم و راحت مینشینند، کت و شلوار تر و تمیزی میپوشند، کراوات میزنند و کالاهایی که از کشورهای دیگر وارد شدهاند، را میفروشند.
بازار سومقایت با این حال، چندان پر رونق و پر رزق و برق نیست. مغازههای حقیر آن هیچگاه انسان را جذب نمیکنند. همانند کشورهای سرمایهداری پیشرفته که حتی برای یک سبد سیب دهها لامپ روشن میکنند و ویترینهای خود را با هزار ترفند و کلک میآرایند نیست، بلکه بسیار ساده است. شبها در مغازهها یک یا دو لامپ میسوزد و پیداست که هنوز فوت و فن فروشندگی را به خوبی نیاموختهاند.
در سومقایت با آن که تولید فردی دیده نمیشود؛ اما شهری است صنعتی و دارای کارخانهها و کارگاههای زیادی است. در این شهر بعد از محله «گده بیگیها» که ساکنان آن بیشتر قرهباغیهای جنگ زده هستند، کارخانههای چینیسازی، کنسروسازی، سفالسازی و غیره قرار گرفتهاند. در نزدیکی محله گدهبیگیها، رودخانهای در جریان است که به علت جریان پس آبهای کارخانهها بوی بسیار بدی از آن بلند میشود. به طوری که تا یک کیلومتری این بو شنیده میشود. در محله گدهبیگیها، باغات و باغچههای فراوانی وجود دارد که بیشتر محصولات آن گردو، گلابی و سیب و بادام است.
قرهباغیها در میان این باغات زندگی میکنند. آنها از شهرهای قبادلی(14)، زنگلان(15)، لاچین(16) و فضولی(17) به آنجا آمدهاند و در محله گده بیگیها ساکن شدهاند. آنها اکنون زندگانی زیاد خوبی ندارند. اکثراً بیکار، بدون هدف و مأیوس و اندوهگین بسر میبرند. بچههایشان پابرهنه در کوچهها راه میروند و جوانانشان در کافهها تخته نردبازی میکنند. با آن که من هیچگاه در چند جمهوری شوروی سابق ـ حتی پس از گلاسنوست گدا ندیدهام؛ اما در میان قرهباغیها گدا نیز پیدا میشود. در یکی از کافهها یکی از آنها از من پول خواست. من به او پول دادم و کافهچی مرا به شدت سرزنش کرد که چرا گداپروری میکنم. استدلال مرد کافهچی این بود که او چون گرسنه است میتواند از مال ثروتمندان بدزدد؛ اما نباید گدایی کند.
به نظر میرسد، دولت علییفها با وجود آنکه از اشغال قرهباغ سوءاستفادههای سیاسی زیادی برای ثبات دولت خود انجام میدهند؛ اما هیچگاه به فکر مردمان آواره و فلاکتزده آن دیار نیستند.
قرهباغیها، مردمانی مظلوم، ستمدیده و در آن حال پاک سرشت هستند، هنگامی که با آنها حرف میزدم؛ مرا «قارداش»(18) خطاب میکردند.
در میادین میوه و سبزی مانند دیگر جاها، زنان فروشنده زیاد به چشم میخورند. آنها معمولاً زنان پیر و شکستهاند که چون کارهای دیگر را نتوانستهاند، به این کار روی آوردهاند. در این میدان، چند شغل دیگر مانند قصابان و عطاران نیز برای خود جایگاههای مخصوصی دارند. در شغل قصابان زنان دیده نمیشوند؛ اما در میان عطاران زنان فروشنده بسیارند. قصابها در حالی که روپوش سفید پوشیدهاند، در پشت ویترینهایشان از مشتری استقبال میکنند.
پارک حیدر
پارک حیدر پر از سبزه و گیاه است. گلهای رنگارنگی چون اطلسی، رز و شمعدانی در آن کاشتهاند. از هوا بوی دریا به مشام میرسد و چون مرداد ماهها هوا گرم است، مردم طرفهای عصر به خیابان میآیند و زنان و کودکان دسته دسته در پارکها و یا کنار دریا قدم میزنند.
در یک رستورانی که تازه تأسیس شده است، هنگام صرف ناهار، تلویزیون برنامهای درباره باکو پخش میکند. صفحه تلویزیون شهر را چنان باشکوه نشان میدهد که با آنچه من دیدهام، بسیار متفاوت است. کاملاً معلوم است که از جاهایی که جلوه خاصی دارند، فیلمبرداری میکنند. هیچگاه از کمبودها، دردها و رنجهای اجتماع سخن گفته نمیشود، بلکه شکوه و زیبایی کاذب به رخ کشیده میشود.
زندگانی انسانها باید بهبود یابند. فقر و نابسامانی ریشهکن گردد؛ ساختن چند برج و خیابان و پارک انسان را سعادتمند نمیکند. با گامهای آرام در کنار دریا قدم میزنیم. سومقایت در ساحل دریای مازندران با درختان انبوه کاج، پهناور و زیبا به نظر میرسد. زیر پای آن تا چشم کار میکند، آب نیلگون موج میزند.
میاندیشم: این دریاچه چندان هم کوچک نیست. در دور تا دور آن ملتهای متفاوتی زندگانی میکنند و هر کدام راه و رسم و آداب و سنن مختلفی دارند. به یاد ایران میافتم.
چون ایران نباشد تن من مباد.
به راستی هم که خانه هر کس برای او از هر جای دنیا راحتتر و دنجتر است. با آن که تمام انسانها برابرند و تمام دنیا مال همه انسانهاست؛ اما جایی که وطن نامیده میشود، گرامیتر از همه جای عالم است.
پینوشتها: ـــــــــــــــــــــ
1. Baki
2. سوویت: شورا
3. یوخلاما: بازرسی
4. منات: مانات (MANAT ) واحد پول دولت باکو
5. تریاک حمل نمیکنی؟
6. کتاب « نام شهرها و دیههای ایران»، احمد کسروی، ص 240.
7. همان کتاب، ص 241
8. Ramana
9. Naxcivan
10. آخ چه ایام لذتبخشی بود، زمانی که فرزند وطن خام و بیسواد بود. مردم حق مشروع خود را نمیدانست به چهره آزادی نمیخندید مردم. چشمهای خود را قدری پاک نمیکرد. روزنامه و کتاب نمیخواند. حرفهایی که میشنید اوهام و خیال بود. آخر چه ایام لذتبخشی بود!
11.şorgol
12. کنایه از پروسترویکاست، کاتاسترویکا به معنای مصیبت و فاجعه است.(Catastroika )
13. Sümğayit
14. Ğübadi
15. Zengilan
16. Laçin
17. Füzüli
18 – قارداش : برادر
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۱٠ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸۸/۱٢/۸
خبرهای حیرت آور و تاسف انگیزی از باکو منتشر میشود . خبرهایی که ...
از ضرب و شتم و دستگیری و زخمی کردن عزاداران پیامبر اسلام حکایت دارد.
و نیز خبرهای جدید در باره تصمیم مقامات باکو درباره واگذاری قره باغ به ارمنستان . این مطلبی است که صابر رستمخانلی - نماینده پارلمان باکو و مدیر عامل حزب همبستگی و از چهره های نزدیک به الهام علی اف - اعلام کرده است ... این خبرها را در " ایران شمالی " خواندم . میتوانید مشروح این رویدادها را در همین نشانی
http://iraneshomali.blogfa.com/
بخوانید .....................
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٤۳ ق.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸۸/۱۱/۸
درگیری شدید بین مردم نخجوان و پلیس و ماموران امنیتی
به خاطر عزاداری در ایام عاشورا
یکی از مجروحان حوادث اخیر نخجوان که در اعتراض به بازداشت پدر و مادر پیرش خودسوزی کرده بود برای مداوا توسط بستگانش به ایران اعزام شده است .
مقامات نخجوان : نیروهای جبهه خلق برای مبارزه با دولت شاخه نظامی تشکیل داده اند
مطبوعات باکو : عملیات پاکسازی در روستای بننیار مشابه پاکسازی روستای خوجالی توسط مهاجمان ارمنی بود.
مراسم عزاداری روز عاشورا بر خلاف میل دولت باکو هر سال و از قدیم الایام و حتی پیش از به قدرت رسیدن خانواده علی اف ها به صورت شکوهمندی در « بننیار » برگزار میشود . در این روز همه ی اهالی بننیار به عزا می نشینند . اهالی روستاهای اطراف رهسپار بننیار میشوند تا در عزاداری عاشورا شرکت کنند. و هنگام ظهر در همه خانه ها اعم از فقیر و غنی سفره های احسان گسترده میشود ... از چند سال پیش دولت باکو اقدامات متعددی را برای پیشگیری از برپایی مراسم روز عاشورا در بننیار آغاز کرده است از جمله این اقدامات بستن راههای منتهی به بننیار در روز عاشورا توسط پلیس دولت الهام علی اف میباشد.
طی روزهای اخیر درگیریهای متعددی بین پلیس و نیروهای امنیتی در نخجوان از یک سو ، و شبکه حزب پان ترکیستی جبهه خلق از سوی دیگر در نخجوان رخ داده است . این درگیریها که در نوع خود نخستین درگیری بعد از به قدرت رسیدن الهام علی اف در نخجوان میباشد اهمیت فزاینده ای دارد . با این حال به دلیل شرایط سیاسی اخیر در ایران اخبار درگیریهای نخجوان در مطبوعات و رسانه های ایران بازتاب مناسبی نداشته است . این در حالی است که نخجوان به دلیل پیشینه ایرانی و گرایشات مذهبی مردم تمایل گسترده ای به ایران دارد و مراودات مردم این منطقه با ایران بیشتر از سایر مناطق قفقاز جنوبی است.
اهمیت مسایل سیاسی و درگیریهای رخ داده در نخجوان که مورد توجه رسانه های روسیه و امریکا نیز قرار گرفته است از آن روست که نخجوان زادگاه حیدرعلی اف و پایگاه اصلی گروه حاکم بر ایران شمالی است به نحوی اغلب پست های مهم در دولت باکو در اختیار گروه موسوم به " گروه نخجوانی ها " است. به دلیل اینکه نخجوان پایگاه اصلی سران دولت باکو است همواره این منطقه به عنوان جزیره ای امن برای گروه حاکم تلقی میشود و اجازه فعالیت به احزاب مخالف و حتی نشر و توزیع مطبوعات وابسته به احزاب غیرحاکم در این منطقه داده نمیشود. مطبوعات منتقد حاکمیت در باکو بارها در مطالب خود پیرامون نخجوان این منطقه را " خان نشین " حاکمیت نامیده اند ...
گزارش یک روزنامه چاپ باکو
روزنامه مساوات نو چاپ باکو گزارشی درباره درگیریهای نخجوان و تعدی های پلیس و ماموران امنیتی منتشر کرده است . در این گزارش آمده است :
خبرگزاریهای روسیه با استناد به مطبوعات باکو حوادث رقت آوری را که در روستای بننیار جلفا در نخجوان بوقوع پیوسته است، منعکس کردهاند. سایت لنتا رو از کسب اطلاع خبرنگاران از عملیات پاکسازی در این روستا خبر داده است.
به این ترتیب مشخص می شود که خبرنگاران روسیه نیز اطلاع دارند که نخجوان یک خان نشین بسته است و حوادثی که در آنجا روی میدهد مخفی نگه داشته می شود.
به گزارش واصبه از یکی از اهالی روستای بنیار، پستهای پلیس هنوز در این روستا مستقرند و اهالی از احتمال شروع موج جدید حبس ها در نگرانی بسر میبرند. روستاییان با محفوظ نگه داشتن نام خود اظهار داشتهاند که رضا نوریاف رییس شعبع حزب جبهه خلق در جلفا و10 نفر از ساکنان روستا هنوز آزاد نشدهاند و در بازداشتگاه «بویؤک دؤز» زندانی هستند. به گفته گروهی از روستاییان که از زندان آزاد شدهاند، مسولان سعی کردهاند از آنها اعتراف بگیرند که رضا نوریاف حوادث اخیر در این روستا را سازماندهی کرده است.
یک پیرزن 70 ساله که پسرش هنوز در حبس است، در مصاحبه با رادیو آزادی وکیل نگرفتن برای پسرش را با عدم امکان مالی و ترس از عواقب آن توجیه کرده است. این پیرزن که در گرماگرم حوادث روستا بازداشت و سپس آزاده شده است، با اظهار نگرانی از سرنوشت پسر و خونابه خوردن نوههایش، گفته است: « شاید حادثه « خوجالی» ( قتل عام اهالی خوجالی در جریان اشعال آن توسط نیروهای ارمنی) نیز چنین نبوده است. ما را با ضرب و شتم و سر و صورت خونی کشان کشان بردند. دو روز است به خانهام برگشتهام و بدنم به شدت درد میکند».
به گفته این پیرزن 70 ساله، هنگام حمله به منزلشان یک کارد آشپزخانه را نیز مصادره کرده و با شکنجه میخواستند پسرش وادار به اقرار کنند که با کارد به پلیس حمله کرده است.
اهالی بننیار خاطر نشان کردهاند که یونس علیاف که در اعتراض به حبس پدر و مادر سالخوردهاش اقدام به خودسوزی کرده بود، هنوز در ایران تحت مداوااست. اخبار منتشره از سوی نمایندگی دولتی نخجوان در باکو مبنی بر اینکه یونس علیاف در اثر داشتن بیماری روحی و مستی اقدام به خودسوزی کرده است، تکذیب میشود. همسر این مصدوم در مصاحبه با رادیو آزادی با تکذیب ادعاها در مورد روانی بودن و مست کردن همسرش آن هم در ماه محرم، گفته است مادر زن و و داییهای او که روانی نبودهاند.
آصف قلیاف رییس تشکیلات حزبی جبهه خلق در نخجوان دفتر نمایندگی نخجوان در باکو در رابطه مبنی سازماندهی شدن حوادث روستای بننیار از سوی عوامل مسلح حزب جبهه خلق را اتهامات بی اساس و تخریبی خوانده است. وی با بیان اینکه حزب جبهه خلق گروه مسلحی در اختیار ندارد، گفته است: « جبهه خلق فقط در اوایل دهه 90 قرن بیستم و در مناقشه قره باغ دستههای مسلح سازماندهی کرده بود. این حزب در حال حاضر شاخه نظامی ندارد و با دستگیری رضا نوریاف صرفا میخواهند حزب جبهه خلق را مسبب این حوادث وانمود بکنند.
در اینحال، ساکنان روستای بننیار میگویند که درگیری بین نیروهای پلیس و آنها به دلیل برگزاری مراسم روز عاشورا روی داده است. عدهای از شرکت کنندگان این مراسم را به مراکز پلیس برده و مورد ضرب و شتم و توهین قرار دادهاند.
خبر دیگری که به نقل از منابعی در روستای بننیار به روزنامه ینی مساوات رسیده، حاکی است که انعکاس تصاویر مربوط به این مراسم توسط کانال تلویزیونی « سحر» باعث حمله به این روستا شده است. مسوولان نخجوان با ترس از این مساله، حمله به روستا را سازماندهی کردهاند. ولی پس از آنکه نتوانستهاند موردی در نقض قوانین بیابند، سعی کردهاند طرفداران جناح مخالف را مسوول اغتشاشاتی معرفی کنند که خود مسبب آن بودهاند.
در اینحال، رامیل اسوباف وزیر کشور دولت باکو در دیدار با فعالان حقوقی، گفته است که این مساله از سوی مطبوعات مورد بزرگنمایی قرار میگیرد.
---------------------------------------------------------------
روابط باکو با رژیم صهونیستی و تاثیر آن بر امنیت منطقه
و مناقشه قره باغ
( به بهانه سفر وزیر خارجه رژیم صهیونیستی به باکو )
به قلم : دکتر شهاب الدین اردبیلی - تحلیگر سیاسی
رجب طیب اردوغان در اجلاس داوس ، سند رسوایی رییس جمهور رژیم صهیونیستی را در مقابل چشم جهان رقم زد و وی را قاتل کودکان نامید . این اقدام اردغان جایگاه ترکیه را در جهان اسلام به شدت بالا برد. اتفاقات بعدی که در روابط رژیم صهیونیستی با ترکیه رخ داد نشان داد که رژیم صهیوینستی از بازگشت به عصر طلایی رابطه با ترکیه مایوس شده است. این مساله یکی دیگر از علل رویکرد رژیم صهیونیستی به گسترش روابط با دولت باکو میباشد تا اقداماتی را که سابقا با همکاری دولتهای لاییک در ترکیه انجام میداد با همکاری دولت لاییک باکو انجام دهد. همانگونه که اقدامات دولت ترکیه در مقابله با اسراییل علاوه بر بالا بردن جایگاه ترکیه در جهان اسلام به عجز و التماس و عذرخواهی رژیم صهیونیستی از ترکیه منجر شده وادادگی و انفعال دولت باکو به پایین آمدن جایگاه لرزان باکو در جهان اسلام و گستاختر شدن رژیم صهیونیستی نسبت به دولت باکو منچر شده است . به نحوی که بعد از سفر شیمون پرز به باکو مقامات صهیونیستی به دولت باکو اعلام کردند که جهت حفظ امنیت پروازهای مستقیم باکو - تل آویو بایستی گروهی از نظامیان و ماموران امنیتی اسراییل در فرودگاه باکو مستقر شوند!
در حالی که روابط رژیم صهیونیستی با برخی دولتهای حاکم بر کشورهای اسلامی دارای ارتباط با این رژیم از جمله دولت اسلامگرای ترکیه به دلیل تداوم جنایات گسترده صهیونیستها در غزه به کاهش و تیرگی گراییده ، دولت باکو در سیاستی خلاف مصالح جهان اسلام و خلاف منافع مردم مسلمان ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) همچنان بر گسترش روابط با صهیونیستها اصرار دارد. گسترش روابط دولت الهام علی اف با رژیم صهیونیستی به گونه ایست که امروز باکو مهمترین تامین کننده نفت اسراییل به شمار میرود . علاوه بر این ، رژیم صهیونیستی دارای ارتباطات گسترده امنیتی – اطلاعاتی با دولت باکو در زمینه های مختلف از جمله مقابله با حرکتهای اسلامی و شیعیان ، تقویت گروههای کردی مخالف ترکیه در شمال عراق ، جاسوسی از ایران ، همکاری دو جانبه علیه حزب ا... لبنان و حماس ، گسترش نفوذ صهیونیسم در قفقاز جنوبی و... میباشد.
تحلیلگران سیاسی در بررسی علل گسترش روابط دولت باکو با رژیم صهیونیستی دلایل متعددی ذکر میکنند از جمله :
الف ) روابط دولت باکو با امریکا : با توجه به نفوذ لابی صهیونیستی در امریکا ، گسترش مناسبات باکو با واشنگتن در گرو گسترش مناسبات با رژیم صهیونیستی است .
ب ) مسایل داخلی دولت باکو : در سیاست خارجی و داخلی دولت باکو روابط با امریکا به عنوان یک راهبرد ( استراتژی ) تعریف شده که دولت کنونی باکو ( دولت الهام علی اف ) بدون آن نمیتواند به حاکمیت خود ادامه دهد. این نکته بخصوص از منظر داخلی دارای اهمیت است ، چرا که جریان مخالف دولت باکو در داخل ( احزاب ملی گرا و پان ترکیستی غربگرا مانند جبهه خلق ، مساوات و...) درای ارتباطات گسترده ای با امریکا بوده و از سوی واشنگتن حمایت میشوند. از این رو دولت باکو به شدت تلاش میکند تا همواره بیشتر از جریان مخالف به امریکا نزدیک شود و هر گونه مطالبات امریکا را برآورده سازد . به همین جهت برای تضعیف نقش جریان مخالف داخلی در نزد امریکا به کمک صهیونیستها نیاز دارد.
ج ) سیاست حمایت از اشغالگری : دولت باکو به رغم درگیر بودن با مناقشه قره باغ در سطح مذاکرات و تبلیغات در داخل و خارج برای معرفی ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) به عنوان کشوری که بخشهای وسیعی از زمین آن اشغال شده ، سیاست ثابت « حمایت از اشغالگری » را دنبال میکند .این سیاست ننگین بخصوص از زمان حمله امریکا به افغانستا ن خود را مشهودتر نشان داده است . در جریان اشغال افغانستان و سپس اشغال عراق توسط امریکا و همپیمانانش ، دولت باکو علاوه بر واگذاری زمین و آسمان ایران شمالی در اختیار نیروهای اشغالگر ، صدها تن از نیروهای نظامی خود را نیز به افغانستان و عراق اعزام کرد تا در کنار نیروهای امریکایی به مبارزه با مسلمانانی بپردازند که از وطن خود در مقابل اشغالگران دفاع میکنند. پس از 6 سال و به دنبال کشته شدن برخی از نیروهای اعزام شده از باکو به عراق که اعتراض جریانهای سیاسی باکو را برانگیخت ، نیروهای باکو از عراق خارج شدند اما نیروهای اعزامی به افغانستان همچنان به ماموریت اشغالگرانه خود در این کشور ادامه میدهند . علاوه بر این دولت باکو به شیوه های مختلف از رژیم صهیونیستی و سیاست اشغالگری این رژیم حمایت میکند . تامین نفت مورد نیاز رژیم صهیونیستی ، تروریست قلمداد شدن نیروهای مقاومت فلسطینی و لبنانی توسط رسانه های باکو ، ممنوعیت هر گونه تظاهرات علیه رژیم صهیونیستی در ایران شمالی ، حمایت از اقدامات رژیم صهیونیستی در مجامع بین المللی از جمله سازمان ملل ، همکاری با اسراییل در امور کردها و ارتباط با تجزیه طلبان ضد ترکیه در شمال عراق ، همکاری امنیتی و اطلاعاتی با اسراییل جهت کمک به تامین امنیت این رژیم ضد بشری تنها گوشه ای از سیاستهای حمایت از اشغالگری دولت باکو میباشد.
ماهیت اشغالگری رژیم صهیونیستی و جایگاه برتر « سیاست حمایت از اشغالگری در دکترین سیاسی دولت باکو » موجبات نزدیکی روزافزون این دو رژیم را فراهم می آورد.
د ) موضوع ایران : ایران اصلی ترین و تاثیرگذارترین مخالف دولت های ضد بشری آمریکا و رژیم صهیونیستی است و این دو رژیم با میلیاردها دلار سرمایه گذاری در زمینه های مختلف نظامی ، اطلاعاتی ، جنگ نرم ، اقتصادی و... در خط مقدم مبارزه با ملت ایران قرار دارند. دولت باکو همسایه ایران است و از همین رو برای رژیم صهیونیستی جذابیت خاصی دارد . از سوی دیگر دولت باکو که اغلب گردانندگان آن تربیت یا فتگان مکتب کمونیسم هستند و آموزه های ضد دینی در جان آنها ریشه دوانده است ، از قرار گرفتن در کنار کشوری با حکومت دینی و با ملتی مسلمان وانقلابی نگران هستند . سران دولت باکو نگران هستند که مردم چند میلیونی ایران شمالی تحت تاثیر روحیه و تفکر اسلامی ملت ایران بخصوص آذریهای ایرانی که از شور و شعور مذهبی بالایی برخوردارند قرار گیرند و به همین جهت برای همکاری با امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران علاقه نشان میدهند . همچنین به دلیل جدا شدن ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) از ایران طی عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای دولت باکو نگران شکوفا شدن میل به وطن اصلی در میان اهالی ایران شمالی است.
بیگمان یکی از علل تلاش رژیم صهیونیستی برای برقراری مناسبات گسترده با دولت باکو ، گسترش نفوذ خود در کنار مرزهای ایران است . طی سالهای گذشته گزارشهای متعددی از اقدامات مشترک امریکا و اسراییل و دولت باکو علیه ایران در مناطق مرزی از جمله نصب دستگاههای شنود و جاسوسی ، حضور ماموران اطلاعاتی بیگانه در میان پلیس مرزی دولت باکو ، حضور عناصر دستگاه اطلاعاتی اسراییل در قالب شرکتهای اقتصادی و کشاورزی و اجتماعی در مناطق جنوبی ایران شمالی مانند لنکران و... منتشر شده است.
ه ) تبلیغات فریبکارانه رژیم صهیونیستی پیرامون قدرت آن و تبلیغ این قدرت ادعایی با ابعادی اسرارآمیز، موجب شده که دولت باکو تصور کند رژیم صهیونیستی از قدرتی افسانه ای برخوردار است و میتواند به عنوان تکیه گاهی برای گروه حاکم بر دولت باکو در جریان بحرانهای احتمالی مورد استفاده قرار گیرد.این در حالی است که تجربه های تاریخی مانند سقوط شاه درایران که از روابط گستردهتری نسبت به دولت باکو با اسرایل برخوردار بود و نیز تجربه شکست مفتضحانه رژیم صهیونیستی در مقابل یک گروه مقاومت ( حزب ا... لبنان ) بعد از سی و سه روز جنگ نشان داده است که قدرت رژیم صهیونیستی بسیار محدود و نیز رو به زوال است.
و ) یکی دیگر از علل گسترش مناسبات باکو با رژیم صهیونیستی ، پرداخت رشوه های کلان به برخی مقامات باکو میباشد. از آنجا که رژیم صهیونیستی به دلیل ماهیت جعلی و اشغالگرانه و انجام جنایتهای مداوم از جمله نسل کشی و پاکسازی قومی مسلمانان با بحران مشروعیت روبرو میباشد ، تلاش میکند با پرداخت رشوه به مقامات کشورهای اسلامی با این کشورها رابطه برقرار کند . در تاریخ معروف است که این رژیم برای برقراری رابطه با دولت پهلوی درایران به ساعد ، نخست وزیر وقت چهارصد هزار دلار رشوه پرداخت کرد .همچنین در اسناد تاریخی از پرداخت رشوه به برخی مسوولان ساواک تحت عناوین مختلف مانند هزینه های عملیاتهای مشترک سخن رفته است. پرداخت رشوه در مقابل برقراری رابطه با کشورهای اسلامی یکی از شیوه های دایمی رژیم صهیونیستی است. طی سالهای گذشته در محافل مطبوعاتی و سیاسی باکو از پرداخت رشوه های کلان به مقامات باکو ، روسای برخی احزاب ، مدیران برخی مطبوعات و خبرگزاریها و شبکه های تلویزیونی اخبار زیادی منتشر شده است . در لیست حقوق بگیران صهیونیسم بین الملل در باکو اسامی افرادی از نهاد ریاست جمهوری ، رییس سابق حزب استقلال ملی ( اعتبار محمداف ) ، رییس حزب مساوات ( عیسی قنبر ) ، صابر رستمخانلی ( نماینده پارلمان ) ، رییس شبکه های تلویزیونی لیدر و آینس ، نشریه صنعت ( منتشر کننده ترجمه کتاب آیات شیطانی ) ، اعضای گروه دوستی پارلمان باکو با پارلمان اسراییل ( کنیست ) و... دیده میشود. در نتیجه این اقدامات رژیم صهیونیستی به پارلمان بکو نیز راه یافته و یکی از صهیونیستهای یهودی به نام « یودا آبرام اف » به عنوان نماینده به پارلمان باکو راه یافته است . همچنین گفته میشود عناصر صهیونیستی در قالب اقدامات تجاری سود آور روابط خاصی با عده ای از مقامات باکو در نهاد ریاست جمهوری ، وزارت امنیت ، پارلمان و... ایجاد کرده اند.
ز ) تنش در روابط ترکیه با رژیم صهیونیستی : طی سه سال گذشته روابط رژیم صهیونیستی با ترکیه به شدت به تیرگی گراییده است . دولت ترکیه نخستین کشور اسلامی بود که به دلایلی مانند حاکمیت غربگرایان ضد اسلام بر این کشور اسراییل رابه رسمیت شناخت . روابط با ترکیه برای رژیم صهیونیستی همواره از اهمیت بزرگی برخوردار بوده است ، چرا که ترکیه یکی اربزرگترین کشورهای جهان اسلام و دارای سابقه امپراتوری است و در عین حال مردم مسلمان ترکیه ضدیت عمیقی با رژیم صهیونیستی دارند . اما بار وی کار آمدن اسلامگرایان در این کشور رژیم صهیونیستی تلاشهای گسترده ای را به کار بست تا روابط پیشین خود را با ترکیه حفظ کند و بدین منظور اقدامات گسترده ای از جمله حمایت از محافل لاییک ، فشار بر دولت ترکیه از طریق انجام اقدامات تروریستی ، ساقط کردن هواپیمای حامل فیزیکدانان ترکیه و کشته شدن دانشمندان هسته ای ترک ، حمایت از گروههای ضد ترکیه در شمال عراق و در نهایت تلاش برای انجام کودتای شکست خورده موسوم به ارگنه کون برای به شکست کشاندن دولت اسلامگرای ترکیه انجام داد که به دلیل برخورداری دولت از حمایتهای مردمی اقدامات رژیم صهیونیستی و محافل لاییک و پان ترکیستی با شکست و رسوایی توطئه گران مواجه شد. رجب طیب اردوغان در اجلاس داوس ، سند رسوایی رییس جمهور رژیم صهیونیستی را در مقابل چشم جهان رقم زد و وی را قاتل کودکان نامید . این اقدام اردغان جایگاه ترکیه را در جهان اسلام به شدت بالا برد. اتفاقات بعدی که در روابط رژیم صهیونیستی با ترکیه رخ داد نشان داد که رژیم صهیوینستی از بازگشت به عصر طلایی رابطه با ترکیه مایوس شده است. این مساله یکی دیگر از علل رویکرد رژیم صهیونیستی به گسترش روابط با دولت باکو میباشد تا اقداماتی را که سابقا با همکاری دولتهای لاییک در ترکیه انجام میداد با همکاری دولت لاییک باکو انجام دهد. همانگونه که اقدامات دولت ترکیه در مقابله با اسراییل علاوه بر بالا بردن جایگاه ترکیه در جهان اسلام به عجز و التماس و عذرخواهی رژیم صهیونیستی از ترکیه منجر شده وادادگی و انفعال دولت باکو به پایین آمدن جایگاه لرزان باکو در جهان اسلام و گستاختر شدن رژیم صهیونیستی نسبت به دولت باکو منچر شده است . به نحوی که بعد از سفر شیمون پرز به باکو مقامات صهیونیستی به دولت باکو اعلام کردند که جهت حفظ امنیت پروازهای مستقیم باکو - تل آویو بایستی گروهی از نظامیان و ماموران امنیتی اسراییل در فرودگاه باکو مستقر شوند!
دولت باکو علاوه بر تلاش برای گسترش و تعمیق نفوذ رژیم صهیونیستی در کنار مرزهای ایران و قفقاز جنوبی ، به شیوه های آشکار و تبلیغاتی با مقاومت لبنان و فلسطین نیز دشمنی می ورزد .شبکه های رادیو – تلویزیونی دولت باکو همواره مقاومت لبنان و فلسطین را که از وطن خود دفاع میکنند به عنوان « تروریست » معرفی میکند اما هر گاه که دو سه نفر صهیونیست اشغالگر توسط مجاهدان لبنان و فلسطین هلاک شوند ، از سوی مقامات باکو خطاب به دولت اشغالگر صهیونیستی « پیامهای تسلیت م صادر میشود.علاوه بر اینها ، هر سال به مناسبتهایی مانند « سالروز تشکیل رژیم اشغالگر قدس » یا عیدهای مربوط به یهودیان ، پیامهای تبریک از سوی شخص الهام علی اف خطاب به سران جنایتکار صهیونیستی صادر میگردد !
در جریان جنگ های رژیم صهیونیستی با مقاومت لبنان و مقاومت فلسطین در غزه در حالی که در اغلب کشورهای اسلامی مردم و نخبگان و مطبوعات علیه جنایات رژیم صهیونیستی بپا خاسته بودند ، نه تنها رسانه های دولتی و شبه دولتی باکو از اخبار جنگ را به نفع رژیم صهیونیستی منتشر میکردند بلکه حتی دولت باکو اجازه برپایی راهپیمایی و تظاهرات به مردم نیز نمیداد . هر سال در روز جهانی قدس نیز دولت باکو عده ای از اهالی را به جرم اعتراض به رژیم صهیونیستی بازداشت و زندانی میکند.
در چنین بستری است که چندی پیش رییس جمهور رژیم صهیونیستی به باکو مسافرت کرد و مورد استقبال گرم الهام علی اف قرار گرفت. اخیرا مطبوعات باکو خبر داده اند که وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی نیز در حال بستن چمدان خود برای سفر به باکو است.
چندی پیش رییس جمهور رژیم صهیونیستی نیز به باکو سفر کرده بود که با اعتراض گسترده احزاب و تشکلهای مستقل روبرو شد . دولت باکو تظاهرات مردم باکو که خواستار محاکمه رییس رژیم صهیونیستی به عنوان جنایتکار جنگی بودند سرکوب کرد.
عاکف حمید اف تحلیلگر سیاسی و روزنامه نگار در باکو گفت : امروز همه میدانند که الهام علی اف از جنایتهای رژیم صهیونیستی در اشغال فلسطین و نسل کشی مردم این کشور حمایت میکند.
وی گفت : سیاست حمایت از اشغالگری یک سیاست ثابت در دولت باکو بعداز روی کار آمدن الهام علی اف است البته سنگ بنای این سیاست در دوره ابوالفضل ایلچی بیگ گذاشته شد.
وی گفت : ابوالفضل ایلچی بیگ می گفت که میخواهد با استفاده از روابط با رژیم صهیونیستی بر ارمنستان پیروز شود اما این چیزی جز ساده لوحی نبود چرا که دولت باکو به تدریج در دام سیاست غرب و صهیونیسم گرفتار شد و اسراییل از مناسبات با دولت باکو به خوبی در راستای منافع ننگین خود بهره میبرد در حالی که در مقابل چیزی نداده است .
حمید اف افزود : شعارهای دولت باکو درباره آزادی قره باغ بعد از 18 سال به جایی نرسیده است و در حقیقت دولت باکو نیز دنبال آزادی قره باغ نیست . چرا که همواره این دولت مدافع و حامی اشغالگران است .
حمیداف گفت : تعدادی از سربازان توسط دولت باکو به عراق اعزام شدند و برخی از اینها نیز کشته شدند و هم اکنون نیز عده ای از سربازان بیچاره ما در افغانستان همدوش سربازان اشغالگر امریکا در مقابل مسلمانانی که از وطن خود دفاع میکنند قرار گرفته اند.
وی افزود : خبرنگاران و روزنامه نگاران مستقل همواره مخالفت خود را با هر گونه رابط با رژیم صهیونیستی ابراز داشته اند البته سفارت رژیم صهیونیستی در باکو تعداد اندکی خبرنگار اجیر کرده که این افراد با دریافت مواجب از صهیونیستها به نفع رژیم ضد بشری اسراییل قلم میزنند و اینها افراد شناخته شده ای هستند.
از سوی دیگر « صدر الدین سلطان » سردبیر نشریه آینه در باکو که همواره علیه مسلمانان و به نفع اسراییل و حتی ارمنستان قلم میزند در مصاحبه ای با روزنامه شبه دولتی « باکو خبر » گفت :
ما با اسراییل همواره مناسبات خوشی داشتهایم. روابط برادرانه و دوستانه با یهودیان داشتهایم و باید به روابط دوستانه با اسراییل ادامه دهیم چرا که دوستی با اسراییل در حقیقت دوستی با امریکاست و ما نمیتوانیم با امریکا دوست باشیم اما با اسراییل روابط خوبی نداشته باشیم . جنگ میان فلسطینی ها و لبنانی ها با اسراییل نیز به ما ربطی ندارد.
اما حرکت اسلامی جمهوری آذربایجان از جمله حزب اسلام ، فضیلیت و جمعی از تشکلها و شخصیتهای مستقل سیاسی باکو با انتشار بیانیه ها و گفتگو با مطبوعات و رسانه ها بار دیگر مخالفت خود را با سفر مقامات صهیونیستی اعلام کردند .
به عقیده تحلیلگران مستقل سیاسی در باکو ، داشتن رابطه با رژیم صهیونیستی که در سرزمینی اشغال شده و با زور و خونریزی و نسل کشی تشکیل شده ، همانند برقراری رابطه سیاسی با دولت تشکیل شده در قره باغ است . عارف محمداف در این باره میگوید : « دولت باکو از ترکیه به خاطر برقراری روابط با ارمنستان خود را ناراحت نشان میدهد این در حالی است که دولت ارمنستان نه تنها از سوی تمام کشورهای جهان بلکه از سوی دولت جمهوری آذربایجان نیز به رسمیت شناخته شده است اما دولت اسراییل یک دولت جعلی است که بسیاری از کشورهای جهان اسلام از جمله ایران و بسیاری از کشورهای عربی این دولت را به رسمیت نشاخته اند و با آن رابطه نیز ندارند. دولت باکو با برقراری رابطه با اسراییل اشغالگر دیگر نمیتواند ژست مخالفت با اشغالگری و ارمنستان بگیرد و در حقیقت یکی از پیامهای سفر مقامات رژیم اشغالگر صهیونیستی به باکو این است که کشورهای دیگر نیز میتوانند دولت جدایی طلب و استقلال جوی قره باغ را نیز به رسمیت بشناسند . »
اما فارغ از مسایل و مواضعی که در باکو پیرامون سفرهای سران و سرکرده های رژیم ضد اسلامی صهیونیستی جریان دارد ، این نکته بدیهی است که یکی از اهداف مهم رژیم صهیونیستی از گسترش نفوذ خود در ایران شمالی و در کنار مرزهای ایران ، ضربه زدن به ملت ایران است . تداوم روابط باکو با صهیونیسم و گسترش آن ، حضور پی در پی مقامات صهیونیستی در باکو و انجام اقدامات گسترده اطلاعاتی و جاسوسی علیه ایران ، تهدیدی آشکار علیه منافع و امنیت ایران است . این نکته ای است که مقامات باکو طی سالهای گذشته نشان داده اند که اهمیت آن را به صورت وارونه درک کرده و اتفاقا از همین رهگذر نیز روابط خود را با رژیم صهیونیستی تحکیم میبخشند . در جریان سفر رییس جمهور رژیم صهیونیستی به باکو با ارسال علامتهای روشنی مانند موضع گیری رییس ستاد کل فرماندهی نیروهای مسلح ، خروج سفیر ایران از باکو در آستانه ورود شیمون پرز و سایر علایم ایران تلاش کرد دولت باکو را به مسایل بدیهی مانند لزوم حسن همجواری ، لزوم تجدید نظر در حمایت از اشغالگری و توجه به امنیت و منافع و ثبات منطقه متوجه سازد اما سفر پرز و بعد از وی انتشار خبر وزیر خارجه رژیم صهیونیستی به باکو حاکی از آن است که سران دولت باکو که برای تداوم حاکمیت خود بر مردم مظلوم و مسلمان ایران شمالی به حمایتهای امریکا و اسراییل دل بسته اند از درک این علامتها و پیامهای دیپلماتیک غافل اند . از این روی انتظار میرود دولت جمهوری اسلامی بایستی برای پیشگیری از نفوذ تهدید و تنش زای اسراییل در کنار مرزهای خود و برای پیشگیری از به خطر افتادن امنیت منطقه بایستی اقدامات جدی تری را به کار بندد . بررسی تاریخ روابط دولت نوپای باکو با رژیم اشغالگر قدس و چگونگی برخورد دولت ایران با این مساله نشان میدهد که دولت باکو و نیز برخی دولتهای کوچک حاشیه دریای خزر آنگونه در دام سیاستهای امریکا و رژیم صهیونیستی فرو رفته اند که منافع ملتهای خود و نیز منافع همسایگان و منطقه را نیز درپای این روابط قربانی میکنند. جنگ چند روزه گرجستان و روسیه که به بهانه اوستیای جنوبی توسط امریکا و اسراییل ایجاد شد و قفقاز جنوبی را در بحران فرو برد ، نشان داد که امریکا و اسراییل نقشه های خطرناکی برای منطقه در سردارند ، نقشه هایی که امنیت و ثبات و منافع منطقه قفقاز جنوبی و حاشیه خزر را تهدید میکند. برای پیشگیری از این خطرها و حداقل برای تحکیم امنیت مرزها و منافع ایران در امروز و آینده ، جمهوری اسلامی بایستی اقدامات جدی برای پیشگیری از نفوذ رژیم صهیونیستی در منطقه و اصلاح سیاستهای اشتباه و دشمنانه دولت باکو و برخی کشورهای نوپای منطقه انجام دهد ، اقداماتی که از دایره اعمالی مانند اعلام موضع و خروج اعتارض آمیز سفیر از باکو فراتر باشد .
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٠٤ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸۸/۱٠/۱۳
عاشورا امسال در باکو چگونه گذشت ؟
نادر حقیقی
در روز عاشورا دهها هزار تن از مردم باکو و شهرها و روستاهای اطراف به سوی زیارتگاه بی بی رحیمه سرازیر شدند . نیروهای پلیس در مسیرها و جاده های منتهی به « نارداران » با لباس شخصی و لباس فرم مستقر شده بودند ، نتوانستند مانع از حرکت انبوه مردم به سوی زیارتگاه شوند . چرا که هر اتفاق کوچکی میتوانست خشم مهارناپذیر مردم را برانگیزد . دهها هزارتن از مردم در صحن بزرگ زیارتگاه تجمع کرده و به عزاداری برای حضرت سیدالشهدا « علیه السلام » و انصار وفادارش پرداختند . پرچمهای مزین به نام مبارک سیدالشهدا ع و ابالفضل العباس ع در هر سو برافراشته بود و ترجیع بند نوحه خوانیهای و عزاداریهای مردم شعار « حسین ، حسین شعاریمیز / شهادت افتخاریمیز » بود .
علیرغم تلاشهای گسترده دولت باکو برای پیشگیری از شکوفایی مذهب در میان مردم شیعه ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) ، روز به روز مردم این منطقه بیشتر به اصالت و هویت شیعی خود پی میبرند و تلاش میکنند هویت شیعی خود را که پس از جدایی این منطقه از ایران ( عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای ) و بخصوص در دوره حاکمیت کمونیستها آسیبهای زیادی دیده است ، تحکیم و تثبیت کنند .
عاشورا ، آیینه و علم هویت شیعه است ، اسلام راستین با عاشورا زنده شده و حیات دیگری یافته است. واقعه خونین عاشورا که با حماسه بی همتای حسین بن علی « علیه السلام » و انصار بی بدیل آن حضرت حدود 1370 سال پیش رقم خورد، حیات و گسترش تشیع را تضمین کرده است . طی بیش از هزار سال تلاش و تکاپوی حکومتهای ستمگر برای مقابله با عاشورا به جایی نرسیده است . حکومتهای ستمگر یک به یک در گذر تاریخ به زوال و اضمحلال دچار شده اند اما عاشورا همچنان زنده و پایدار است . پرچمهای ظالمان سرنگون شد اما پرچم عاشورا همچنان در اهتزاز است . این پرچم نماد شکست ناپذیری تشیع است . خیزش شیعیان در عصر حاضر انقلاب اسلامی را رقم زد و با توجه به اینکه این انقلاب ریشه در عاشورا دارد ، تلاشهای جهان غرب و ابرقدرتهایی چون آمریکا و انگلیس و عوامل منطقه ای آنها ، حکومتهای ارتجاعی و وهابی و سلفی عربی ، گروههای تروریستی و جنگ تحمیلی نتوانست حکومت متکی بر عاشورا را در ایران مغلوب کند . جنبش بیداری شیعیان امروز مرزهای کشورها را درنوردیده است . حضور گسترده شیعیان در مهمترین مناطق جهان و در نقاط استراتژیک و پیرامون منابع انرژی ( خلیج فارس ، یمن ، عربستان سعودی ، لبنان ، عراق و ... )غارتگران جهانی را به تلاش و تکاپوی گسترده ای برای مقابله با عاشورا و شیعیان واداشته است .
در جغرافیای مذهبی جهان اسلام، ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) بخشی از سرزمین تشیع است. این منطقه در پی جنگهای طولانی مدت روسیه با ایران و انعقاد عهدنامههای سیاه گلستان و ترکمانچای اشغال و از خاک ایران جدا شده است. منطقة ایران شمالی از صدها سال بیش یکی از کانونهای فعال تشیع بوده و در تاریخ علم و ادب شیعه نام بزرگان این دیار میدرخشد. مردم این منطقه همواره از حامیان حکومتهای شیعی بودهاند و از این روست که شاه اسماعیل صفوی (بنیانگذار دولت وحدت ملی شیعه در ایران)، پس از قیام در اردبیل، به شمال ارس و ولایت شروان رهسپار میشود و در این دیار دشمنان شیعه را سرکوب میکند...
شیعیان قفقاز جنوبی که اغلب آنها در ایران شمالی مجتمع هستند، پس از اشغال سرزمینهای قفقازی ایران توسط روسیه، تحت ستمهای شدید حکومت مسکو قرار گرفتند وتلاش گستردهای از سوی حکومت مسکو برای مبارزه با تشیع و فرهنگ ایرانی در سرزمینهای قفقازی تحت اشغال انجام شد. حکومت مسکو کوشید تا فرهنگ مسیحیت، فساد اخلاقی و اجتماعی را در جامعة مسلمانان قفقاز جنوبی گسترش دهد و از سوی دیگر با ایجاد و تقویت یک جریان روشنفکری وابسته به دربار مسکو (افرادی مانند سرهنگ آخوندوف) و انتشار نشریاتی مانند «ملانصرالدین» ، دین اسلام و روحانیت را مخالف پیشرفت معرفی کرده و باورهای دینی مردم را تضعیف کند.
پس از روی کار آمدن حکومت کمونیستی در روسیه، مبارزه با دین و مذهب به شکل آشکار و رسمی آغاز شد که نتیجة آن، اعدام و بازداشت و تبعید هزاران تن از فعالان دینی، جمعآوری و سوزانده شدن صدها هزار جلد کتاب، بسته شدن مساجد و تبدیل آنها به موزه و مراکز رقص و موسیقی ، و ممنوعیت عزاداری برای حضرت سیدالشهداء(ع) در ایام محرم بود. پس از فروپاشی شوروی، علیرغم اینکه مردم ایران شمالی هفتاد سال از تعالیم دینی محروم بودند، همانند تشنگانی که پس از سالها به آب رسیده باشند، با شور و اشتیاق به بازگشایی و تعمیر مساجد واحیای آیینهای مذهبی بخصوص در ایام محرم پرداختند. در سراسر ایران شمالی، کلاسهای آموزش قرآن در مساجد برقرار شد و شیعیان فعال، حوزههای علمیه را در شهرهای مختلف (باکو، نخجوان، گنجه، سالیان و ...) تأسیس کردند.
شیعیان مظلومی که هفتاد سال پشت پردههای آهنین قرار داشتند و توسط دیکتاتورهایی مانند استالین، و کارگزاران کمونیسم در باکو مانند میرجعفرباقراف و جانشینان وی از ابتداییترین حقوق انسانی یعنی آزادی مسافرت، از سفر به خارج از کشور و زیارت قبور نورانی ائمة اطهار(ع) محروم بودند، دسته دسته به سوی ایران و زیارت مرقد مطهر امام رضا (ع) روانه شدند... اما بعد از روی کار آمدن حیدرعلیاف در باکو که سابقاً از سران حزب کمونیست شوروی بود، دوباره دستگاه دولتی باکو به مبارزه با اسلام و تشیع پرداخت. حوزههای علمیه شیعه در ایران شمالی تعطیل شد. فعالان اسلامی تحت تعقیب قرار گرفتند. جوانانی که به قصد تحصیل علوم دینی رهسپار ایران میشدند، با فشارهای جدّی و اتهامات سنگین مواجه شدند، سران حزب اسلامی و فعالان اسلامگرا دستگیر و به زندانهای طولانی محکوم گردیدند و حتی انجام عزاداری برای حضرت سیدالشهدا (ع) در انظار عمومی ممنوع شد... طی سالهای گذشته، ایام محرم و عاشورا به مشکلی برای حکومت باکو تبدیل شده است. در این ایام بخصوص در روز عاشورا، مردم ایران شمالی که اکثریت مطلق آنها را شیعیان تشکیل میدهند، مانند سایر شیعیان جهان به عزاداری میپردازند. اما رژیم باکو با اقدامات مختلف مانع از عزاداری مردم میشود. امسال نیز رژیم باکو تدابیر متعددی را برای پیشگیری از برپایی آیینهای عزاداری و تجلی فرهنگ عاشورا به کار بست . از مدتها پیش طرح تخریب و تعطیلی مساجد و ممنوعیت پخش اذان در دستور کار دولت باکو قرار گرفت .سال گذشته محدودیتهای اعمال شده از سوی حکومت به گونهای بود که گروهی از فعالان اسلامی نشست اعتراضآمیزی را برگزار کرده و از خبرنگاران و مطبوعات خواستند که صدای مظلومیت آنها را به گوش جهان برسانند. حاضران در این نشست، اقدامات پلیس باکو را در شهرهای گنجه، سومقاییت و باکو برای پیشگیری از انجام عزاداری را افشا کردند.
ایلقار ابراهیم زاده (ابراهیم اوغلی) روحانی مشهور در باکو که مرکزی را با عنوان «مرکز دفاع از آزادی اعتقادات دینی» تأسیس کرده است، گفت: جمعی از مردم گنجه توسط پلیس با هدف ممانعت از برگزاری مراسم عزاداری بازداشت و تحت فشار قرار گرفتند.
ایلقار ابراهیم زاده به افشای گوشهای دیگر از اقدامات ضد شیعی رژیم باکو پرداخت و اظهار داشت: پلیس در سراسر کشور به رستورانها و سالنهای غذاخوری دستور داده که از ارایة خدمات برای کسانی که احسان میدهند، و از پذیرفتن دستههای عزاداری خودداری کنند.
«نامیق باباخان» رهبر تشکیل اجتماعی بیرلیک (وحدت) گفت: در شهرهای مختلف بخصوص در شهر گنجه، پلیس فشارهای مستمری را بر مؤمنان وارد میکند تا آیینهای عزاداری شهدای کربلا برگزار نشود...
در این نشست که برخی دیگر از رهبران تشکلهای اجتماعی نیز حضور داشتند، همگان اظهار میداشتند که حکومت باکو، همان روشهای حکومت کمونیستی را در مبارزه با دین و تشیع به کار میبندد، علاوه بر اقدامات یاد شده ، شبکههای تلویزیونی باکو حتی در روز عاشورا نیز به پخش فیلمهای مبتذل و موسیقی ادامه میدهند. در روز عاشورا ادارات دولتی باز است و رژیم میکوشد تا از تعطیلی بازارها و مراکز خصوصی نیز جلوگیری کند...
البته گفتنی است که طی سالهای اخیر، رژیم به ترفندی جدید دست زده است و آن پخش برنامهای غمانگیز و نیم ساعته در روز عاشورا از طریق یکی از شبکههای تلویزیونی است!
علیرغم تلاشهای رژیم باکو، آیینهای عزاداری هر سال رو به گسترش است. سال گذشته در باکو مسجد «تازهپیر» ، مسجد کبود «گؤی مسجید» «مسجد مشهدی داداش» ، «مسجد حاج سلطانعلی» و «مسجد نارداران» مملو از جمعیت عزادار بود. در این مساجد عزاداران به سینهزنی و زنجیرزنی و نوحهسرایی پرداختند و با فریادهای «لبیک حسین (ع)» ، «حسین وای...» دلبستگی خود را به امام حسین (ع) ابراز داشتند. در این میان صدها تن از جوانان و نوجوانان با بستن پیشانی بندهای سبز و سیاه جلوهای دیگر از عشق به امام حسین (ع) را به نمایش گذاشته بودند. مردم در حرکتی آشکار علیه رژیم باکو، مغازهها و بازارها را تعطیل کرده و به سوی مساجد به حرکت درآمده بودند. مساجد سرشار از جمیعت بود و هزاران تن از مردم پیرامون مساجد تجمع کرده بودند. در نخجوان، گنجه، سومقاییت، لنکران و دیگر شهرها نیز وضعیتی مشابه حاکم بود و مردم در مساجد تجمع کرده بودند. در این حال، هزاران تن از نیروهای امنیتی و پلیس دولت باکو در خیابانها و پیرامون مساجد در لباس شخصی و رسمی پراکنده شده بودند. پلیس میکوشید تا از هر گونه رویارویی با مردم پرهیز کند، زیرا به خوبی مشخص بود که هر گونه درگیری با مردم و یا تلاش پلیس برای ممانعت از عزاداری میتوانست به اعتراض سراسری و خونین منجر شود ...
امسال دولت باکو در آستانه محرم باز هم به جمع آوری کتابهای مذهبی دست زد و از سوی دیگر ورود اقلام مورد استفاده در عزاداریها مانند زنجیر ، پرچم و ... را به کشور ممنوع کرد. رییس کمیته دولتی نظارت بر امور دینی در سخنانی احمقانه اعلام کرد که سینه زنی و عزاداری و زنجیر زنی با آداب تمدن منافات دارد ؟! وی این سخنان را در حالی اعلام کرد که شبکه تلویزیونی دولتی و غیر دولتی باکو فیلمهای مستهجن و ضد اخلاقی را پخش میکنند و بنا به اعلام مقامات باکو ، دانش آموزان محجبه از حضور در مدارس محروم هستند و علاوه بر این هیچ زنی در این کشور مسلمان نشین حق ندارد با حجاب در محل کار حاضر شود و پخش صدای اذان از مساجد نیز ممنوع بوده و اموزش قرآن نیز در مدارس و مساجد ممنوع است . به عبارت دیگر از نگاه دولت باکو ، پر شدن هتلهای باکو از فاحشه ها ، فعالیت قمارخانه ها ، پخش فیلمهای مستهجن و ضد اخلاق و خانواده از شبکه های تلویزیونی ، ایجاد زندان مخفی امریکا در باکو ، اعزام سربازان ارتش باکو به افغانستان برای مشارکت در کشتار مردم افغانستان و ممنوعیت آموزش علوم دینی با « آداب تمدن ؟» مغایر نیست ، اما عزاداری برای خاندان پیامبر اسلام و خواندن اشعار مذهبی در این مراسمها با « آداب تمدن ! » مغایرت دارد !
دولت باکو امسال به خاطر سال نو مسیحی پنج روز تعطیل اعلام کرد . در حالی که تاکنون همین دولت از تعطبل اعلام کردن روز عاشورا خودداری کرده است . اعلام پنج روز تعطیل به مناسبت سال نو مسیحیان توسط دولت باکو ، و از سویی تلاش برای مقابله با عزاداری در روز عاشورا مردم این کشور را به شدت آزرده خاطر کرد و احساسات عمومی را برانگیخت . علی رغم تلاشهای گسترده مقامات باکو برای مقابله با عاشورا ، امسال عاشورا در ایران شمالی بخصو در باکو با شکوه بی سابقه ای برگزار شد . به گزارش منابع مستقل ، بعد از فروپاشی شوروی تاکنون ، حضور امسال مردم در روز عاشورا بی سابقه بوده است . در روز عاشورا دهها هزار تن از مردم باکو و شهرها و روستاهای اطراف به سوی زیارتگاه بی بی رحیمه سرازیر شدند . نیروهای پلیس در مسیرها و جاده های منتهی به « نارداران » با لباس شخصی و لباس فرم مستقر شده بودند ، نتوانستند مانع از حرکت انبوه مردم به سوی زیارتگاه شوند . چرا که هر اتفاق کوچکی میتوانست خشم مهارناپذیر مردم را برانگیزد . دهها هزارتن از مردم در صحن بزرگ زیارتگاه تجمع کرده و به عزاداری برای حضرت سیدالشهدا « علیه السلام » و انصار وفادارش پرداختند . پرچمهای مزین به نام مبارک سیدالشهدا ع و ابالفضل العباس ع در هر سو برافراشته بود و ترجیع بند نوحه خوانیهای و عزاداریهای مردم شعار « حسین ، حسین شعاریمیز / شهادت افتخاریمیز » بود .
خبرنگاران خارجی مستقر در باکو در حاشیه مراسم بزرگ عاشورا حضور یافته و به تهیه خبر و فیلم مشغول بودند . آنها با تعجب و شگفتی مشغول تماشای دهها هزار مردم سوگواری بودند که به یاد شهدای کربلا میگریستند ... یک خبرنگار خارجی در گفتگو با عاکف حمید اف تحلیلگر سیاسی در باکو گفت : « من قبلا در ایران بوده ام ، من فکر میکردم فقط در ایران و عراق در روز عاشورا این صحنه ها به وجود می آید ، اما حالا میبینم که اشتباه کرده ام . هنگامی که به باکو اعزام می شدم ، مسوولان من گفتند ، جمهوری اذربایجان کشوری غیر مذهبی است ، اما من به چشم خود شاهد بروز احساسات و تفکر مذهبی مردم بودم . عاشورا روز ی است که همه شیعیان جهان را متحد ساخته است . »
در آخر این سؤال برای هر شیعه مطرح میشود که: «چرا رژیم باکو تلاش میکند تا با عاشورا و عاشوراییان مقابله کند؟ چرا روز عاشورا در ایران شمالی به صورت رسمی تعطیل نمیشود؟ چرا کتابهای درسی رژیم باکو بخصوص کتابهای مربوط به تاریخ و ادبیات، از اراجیف رنگارنگ دربارة نژادپرستی و پانآذریسم و شوونیسم و معرفی چهرههای ضددین مانند حیدرعلیاف پر است، اما در این کتابها حتی یک سطر دربارة عاشورا و امام حسین (ع) درج نمیشود؟...»
برای پاسخ به این سؤال بایستی دید که پیام عاشورا چیست؟
پیام عاشورا، چیزی جز مبارزه با ظلم و ترجیح دادن مرگ سرخ بر زندگی ننگین نیست... حکومتی که با عاشورا مقابله میکند، از این پیام میهراسد.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٧ ق.ظ توسط اصلان آذراوغلو
