واکنش تامل برانگیز سیمای آذربایجانشرقی ( شبکه تلویزیونی سهند ) به اعتراض گسترده مردم آذربایجانشرقی علیه سیاستهای ضد اسلامی دولت باکو
اگر چه ماههاست اخبار مربوط سیاستهای ضد اسلامی دولت باکو از جمله تخریب و تعطیلی مساجد جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) ، دستگیریهای گسترده اسلامگرایان و روحانیون و فعالان هیاتهای عزاداری ، و بخصوص اخبار مربوط به همایش همجنس بازان در باکو ( مسابقه یوروویژن ) انعکاس گسترده ای در مطبوعات ، خبرگزاریها و حتی شبکه های تلویزیونی سراسری و فراتر از این در رسانه های بیگانه نیز داشته است ، شبکه استانی آذربایجان شرقی موسوم به شبکه سهند ، واکنش بسیار ضعیف و تامل برانگیزی در این باره در پیش گرفته است و از اطلاع رسانی مناسب در این باره خودداری می کند.
شبکه تلویزیونی سهند که ساعتها از اوقات این شبکه را به برنامه هایی مانند موسیقی دهاتی و ایلاتی ( موسیقی عاشقی )، « خالق ادبیاتی ! » و تبلیغ برخی آداب و رسوم کهنه و غیرمرتبط با مردم آذربایجانشرقی ( مانند رسم کهنه تکم گردانی ) اختصاص می دهد ، از اختصاص وقت مناسب و موسع برای اطلاع رسانی درباره اعتراضات گسترده مردم آذربایجانشرقی نسبت به رژیم ضد اسلامی باکو خودداری می ورزد ، از جمله تظاهرات بی سابقه مردم تبریز در مقابل کنسولگری رژیم حاکم بر ایران شمالی ( جمهور آذربایجان ) که در تاریخ 19 اردیبهشت 1391 به دعوت حضرت آیت ا... شبستری ( امام جمعه محبوب ، نماینده مردم اذربایجان در مجلس خبرگان و نماینده مقام معظم رهبری در استان ) برگزار شد ، انعکاس مناسب و گسترده ای در شبکه سهند نیافت ،همچنین تظاهرات گسترده مردم مسلمان شهرستان مرند و شهر جلفا که روز جمعه 22 اردیبهشت علیه رژیم باکو برپا شد ، فقط انعکاس چند ثانیه ای در شبکه تلویزیون استانی آذربایجانشرقی یافت ! این در حالی است که واپسین ساعات روز پنجشنبه که در فرهنگ اسلامی ساعات مقدس و مخصوص عبادات محسوب می شود ، شبکه تلویزیونی آذربایجانشرقی برنامه ای پیرامون « خالق ادبیاتی ؟ ! » پخش می کرد و به قول مجری از بینندگان برای شنیدن « عاشق ماهنیسی ! » ( ترانه عاشقی ) دعوت می کرد که این برنامه قریب یک ساعت طول کشید و مجری محترم اعلام میکرد که روزهای فرد همین برنامه « دوام » خواهد یافت و آنچه برای بینندگان باعث تعجب بود اینکه مهمانان برنامه ، زبان آذربایجانی را به « لهجه برونمرزی » صحبت میکردند و از این اتفاقات بارها در برنامه های شبکه تلویزیونی سهند اتفاق می افتد !
آیا تظاهرات گسترده مردم تبریز و دیگر شهرهای استان که با دعوت حضرت آیت ا... شبستری انجام گرفته ، برای گردانندگان شبکه استانی سهند چندان اهمیت ندارد که به اندازه « برنامه خالق ادبیاتی و موسیقی عاشقی » به آن وقت اختصاص داده شود ؟
شبکه استانی سهند در حالی که درباره سیاستهای ضد اسلامی رژیم باکو از اطلاع رسانی امتناع می ورزد ، و حتی از تظاهرات مردم تبریز و دیگر شهرستانها علیه رژیم باکو ، به پخش گزارشهای یک دقیقه ای و چند ثانیه ای اکتفا می کند ، با برخی برنامه های خود ، به تضعیف وحدت ملی نیز اقدام می کند ، از جمله در برنامه ای درباره « روستای عزیز کندی » می گوید : « از اصفهان و کرمان و یزد ( فارسها ) می آیند و شن و ماسه رودخانه روستای ما را می برند و کاشی می سازند ، اما اینجا همه بیکارند ! » ممکن مخاطب عوام نیز چنینی ترهاتی را که فقط دستمایه ایجاد تفرقه قومی در کشور است باور کند ، اما کدام عقل سلیم باور می کند که از روستایی در صد کیلومتری تبریز ، شن و ماسه به کرمان و یزد و اصفهان حمل شود ، تا از آنها کاشی ساخته شود ؟ آیا در این استانها و شهرها شن و ماسه پیدا نمی شود ؟ آیا صرفه اقتصادی دارد که شن از روستای در صد کلیومتری تبریز به کرمان و یزد و اصفهان حمل شود ؟
در فروردین ماه 1391 در برنامه ای خاص ، رسم کهنه ای به اسم « تکم گردانی » از طریق شبکه استانی سهند تبلیغ می شد ، در حالی که این رسم حتی در گذشته نیز یک رسم عمومی در میان مردم آذربایجانشرقی نبوده است و امروز نیز چنین رسمی در میان مردم آذربایجانشرقی وجود ندارد ، اما یک گزارشگر در برنامه های متعددی که در فروردین ماه از شبکه سهند پخش می شد ، « تکم چوبی » رابه عنوان نماد فرهنگ آذربایجانشرقی در دست گرفته بود و آن را تبلیغ می کرد !؟ در گزارشی از روستای « لنبران » ، گزارشگر با نشان دادن « تکم چوبی » از پیرزنی که بیش از هفتاد سال دارد ، می پرسد : « این را دیده ای ؟ » پیرزن می گوید « بله » ، گزارشگر می پرسد : « کی یا کجا دیده ای ؟ » پیرزن روستایی جواب می دهد : « نمی دانم ، یادم نیست » چنین چیزی یعنی تکم گردانی اگر یک رسم جاری در فرهنگ روستایی آذربایجانشرقی باشد ، حداقل ساکنین روستا ها باید آن را بدانند .
نکته دیگر ، لغت سازی یا اصطلاح سازی در بخش اخبار ساعت 23 شبکه استانی سهند است ، در این برنامه تلاش می شود اصطلاحات یا برخی لغتهای فارسی رایج در زبان آذربایجانی حذف و به جای آنها از لغات ابداعی آذری استفاده شود که برای مردم نیزغریب و نامانوس است.
در پایان ذکر این نکته مهم نیز گفتنی است که برنامه های صدا و سیما بایستی از سوی نهادهای مسوول رصد شود و همواره برای اصلاح و بهسازی آن کوشش گردد . در غیر این صورت ممکن است برنامه های صدا و سیما نیز به بیماری استحاله فرهنگی دچار شود .نظارت مستمر و کارساز بر برنامه های صدا و سیما و بخصوص شبکه های استانی – که ظرفیت گسترده ای دارند _ از جمله ضرورتهای انکارناپذیر است . منظور از نظارت فقط نظارت « درون سازمانی » نیست . اگر نظارت درون سازمانی کارساز بود ، شبکه استانی آذربایجانشرقی دچار برخی مشکلات یاد شده و یاد نشده نمی شد.
البته بایستی این نکته نیز مورد توجه قرار گیرد که نظارت بر دستگاههای دولتی و حکومتی بخصوص دستگاههای فرهنگی مانند صدا و سیما یا اداره ارشاد و... وظیفه مردم نیز هست ، بخصوص از روحانیون که پیشتازان « امر به معروف و نهی از منکر » در جامعه هستند ، انتظار می رود نسبت به اشتباهات و سهل انگاریها یا انحرافات یا کژرویها حساس بوده و واکنش به موقع نشان دهند.
- ح - میرزایی
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳٩۱/٢/٢٥
تجمع مردم تبریز در اعتراض به سیاستهای ضد اسلامی دولت باکو
به دنبال تشدید اقدامات ضد اسلامی دولت باکو از جمله تخریب مساجد ، دستگیری گسترده روحانیون و فعالان اسلامی و تلاش برای برگزاری همایش رقاصان و مطربان و همجنس بازان اروپا در باکو ، مردم تبریز در مقابل کنسولگری رژیم باکو تجمع خواهند کرد.
به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ،به دنبال واکنش های روشنگرانه مراجع عظام تقلید از جمله حضرات آیات مکارم شیرازی ، سبحانی تبریزی ، نوری همدانی و صافی گلپایگانی به دولت باکو ، امام جمعه تبریز نیز که همواره نسبت به تحرکات ضد اسلامی دولت باکو واکنش نشان داده اند ، در خطبه های نماز جمعه گذشته گفت :
مردم تبریز در محکومیت حرکات ضداسلامی دولت باکو مقابل کنسولگری جمهوری آذربایجان( ایران شمالی ) در این شهر تجمع اعتراضآمیز برگزار میکنند.
آیتالله محسن مجتهد شبستری در خطبههای نماز جمعه در مصلای شهرتبریز اظهار کرد: مردم تبریز در اعتراض به حرکتهای ضداسلامی دولت باکو روز سهشنبه تجمعی اعتراضآمیز در مقابل کنسولگری جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) د ر تبریز برگزار خواهد کرد و اگر این امر مفید فایده واقع نشد ، جمعه آینده پس از نماز جمعه راهپیمایی برگزار خواهیم کرد تا این حرکتهای ضد اسلامی در جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) پایان یابد.
شایان ذکر است مردم قهرمان آذربایجان بخصوص مردم تبریز ، همواره نسبت به مسایل سرزمینهای قفقازی جدا شده از ایران ، حساس بوده و تاکنون در موارد متعددی از جمله در محکومیت انتشار مقالات اهانت آمیز به ساحت پیامبر اعظم ( ص ) در باکو ، و اعتراض ممنوعیت حجاب و تخریب مساجد و دستگیری فعالان اسلامی توسط دولت باکو و گسترش روابط این دولت با رژیم صهیونیستی ، راهپیمایی های اعتراض آمیز برپا داشته و یا در مقابل کنسولگری باکو در تبریز تجمع کرده اند.
در حالی که سرکوب شیعیان توسط دولتهای بحرین و باکو ادامه دارد ، مردم ایران و بویژه اهالی تبریز با روشنگریهای علمای اعلام بخصوص حضرت آیت ا... شبستری ، همدردی خود را با شیعیان و تاثر و تاسف خود را از سرکوب و کشتار شیعیان توسط دولتهای دست نشانده امریکا ابراز می دارند ، در نماز جمعه تبریز
حضرت آیت ا... شبستری بعد از روشنگری درباره اقدامات ضد اسلامی رژیم بر ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) به انقلاب بحرین اشاره کرد و افزود: انقلاب بحرین وارد دور جدید خود شده است که مردم این کشور در روز جهانی کارگر در اعتراض به اخراج کارگران معترض به سیاستهای دولت آلخلفیه به خیابانها آمده و خواستار بازگشت این عده به محل کارشان بودند که درگیریهای خونین در این تظاهرات به وقوع پیوست و خونهای زیادی را به زمین ریخت.
امام جمعه تبریز گفت: درگیریهای خونین و ادامه انقلاب منجر به آن شده که دیدهبان حقوق بشر برای بررسی آنچه در این کشور میگذرد و اصلاحاتی که دولت آلخلفیه از آن دم میزند به این کشور سفر کرده و ادعای حاکمان آن را بیاساس دانسته و اعلام کرد دادگاههای این کشور ناعادلانه و دروغین است که صلاحیت لازم را ندارد.
وی افزود: در مصر ملت به انتخابات ریاست جمهوری نزدیک میشوند و شورای نظامی حاکم که پیرو آمریکا و سیاستهای غرب است درصدد بازگرداندن حکومت به مهرههای مبارک است که مردم مقاومت در برابر آنان نشان میدهند که امیدبخش است.
آیتلله شبستری گفت: اگر مسلمانان غیور مصر و بحرین استقامت و هوشیاری لازم را نشان داده و ایستادگی کنند به قطع یقین پیروز خواهند شد ، چرا که وعده خدواند تخلفناپدیر بوده و خونهای پاک جوانان آنان به ثمر نشسته و حاکمان ظلم و جور را به خاک مذلت خواهند نشاند.
حضرت آیت ا... شبستری در ادامه به موضوع مهم وحدت و پرهیز از تفرقه اشاره کرده و گفتند: تفرقه و جدایی سهم مهلک است به خصوص در بین مسئولان که باید به جای کشاندن مباحث به رسانه و علنی کردن با مذاکره و نشست و مکاتبه آن را به شکلی اصولی حل و فصل کرده و نظام را دشمن شاد نکرد.
نماینده مردم آذربایجانشرقی در مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: جا دارد از تمام دستاندرکاران برگزاری انتخابات که فضایی ایجاد کردند تا این حضور در شرایطی سالم، آرام و با امنیت برگزار شود تقدیر کرد و پس از اتمام انتخابات زمان آن میرسد که مزد حضور مردمی با برآورده شدن خواستههای به حق آنان و حل مشکلات پرداخت شود.
کنگره صهیونیستهای آذری با حضور مقامات باکو و ترکیه
تشکل صهیونیستی – آذری که به سال 1997(1376) با هدف ایجاد درگیری و تفرقه قومی در میان شیعیان آذری ایران در امریکا تشکیل شد ، جلسه تازه خود را با حضورمقامات باکو برگزار کرد.
شبکه تلویزیونی « آ تی وی » که از رسانه های وابسته به حاکمیت باکو است ، طی گزارشی که در تاریخ 7 اردیبهشت از این شبکه پخش شد اعلام کرد : دوازدهمین نشست کنگره آذربایجانیهای جهان (شاخه صابر رستمخانلی – نماینده پارلمان باکو) در شهر دانسک اکراین برگزار شد. رستمخانلی طی کنفرانس مطبوعاتی برگزار شده در مرکز بین المللی مطبوعات باکو (پس از بازگشت از سفر) در مورد نتایج این نشست گفت، انتخاب شهر دانسک برای برگزاری این نشست بی دلیل نبود. زیرا دیاسپور تعدادی از آذری زبانهای قفقاز در این شهر فعالیت دارند. وی افزود، اعضای جدید هیات مدیره طی نشست کنگره انتخاب شدند. رستمخانلی در مورد اولویتهای فعالیت آتی کنگره گفت، تلاش برای تاثیر گذاری بر آذری های ایران که اعتقادات شدید مذهبی دارند اولویت اول ماست. ما باید تلاش کنیم که آذری های ایرانی اعتقادات مذهبی خود را فراموش کنند و بدانیم که ترکها قومی هستند که بعد از اقوام دیگر آسیا ، دین اسلام را پذیرفته اند و بهتر است ترکها به آداب اجداد خود پایبند باشند نه اداب و رسوم دینی»
علاوه بر شبکه تلویزیونی آ تی وی ، دیگر شبکه های تلویزیونی وابسته به حاکمیت باکو ، نشست چند نفری « کنگره صهیونیستهای آذری » را تحت پوشش خبری قرار دادند ،
شبکه تلویزیونی آینس که دارای ارتباطات نزدیک با رژیم صهیونیستی است ، طی خبری گفت :
...طی این نشست کنگره 19 عضو جدید هیات مدیره کنگره آذربایجانیهای یهودی جهان تعیین گردید و بار دیگر صابر رستمخانلی ( نماینده پارلمان باکو و از افراد نزدیک به الهام علی اف )به عنوانی یکی از رهبران این کنگره انتخاب شد.
تلویزیون خزر نیز که از شبکه های شبه دولتی باکو است ، گزارش داد :
«... از جمله اعضای هیات مدیره کنگره عبارتند از : اسماعیل آقایف رییس مرکز بین المللی دیاسپور( مرکز دولتی در باکو ) ، زلیمخان محمدلی ( نماینده پارلمان باکو ، مطرب معروف و رییس انجمن بورچالی ) و رئوف حسینلی (رییس بنیاد ملی سازمانهای غیر دولتی وابسته به دولت باکو )»
صابر رستمخانلی نماینده دایمی پارلمان باکو که بعد از به قدرت رسیدن حیدر علی اف در سال 1994 تاکنون قریب بیست سال است که به عنوان نماینده سفارشی رامیز مهدی اف ( رییس کاخ ریاست جمهوری ) در پارلمان باکو حضور دارد ، طی گفتگو با شبکه خزر اعلام کرد : امروز اولویت برای ما ، مساله قره باغ نیست ، مساله قره باغ با گذشت زمان حل خواهد شد و من باور دارم که به زندگی مسالمت آمیز با برادران ارمنی خود ادامه خواهیم داد . ما در قفقاز صدها سال درکنار ارامنه زیسته ایم و سیاست داهیانه حیدر علی اف نیز مبتنی بر همزیستی مسالمت آمیز با ارمنی ها بود ، حیدر علی اف که آذربایجان نوین ( یئنی آذربایجان ) را بنا کرد ،در نخستین اقدام با
ارمنستان معاهده صلح و آتش بس امضا کرد .ما می توانیم با ضمن موافقت با استقلال قره باغ ، با رامنه مصالحه کنیم . چرا که راهی جز این وجود ندارد . اهالی قره باغ ارمنی هستند و به علت تنفر شدیدی که ایجاد شده نمی خواهند تحت حاکمیت دولت باکو زندگی کنند و سازمانهای بین المللی نیز با این موضوع موافق است »
صابر رستم خانلی گفت : امروز جمعیت جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) به چهار میلیون نفر تقلیل یافته ، چرا که دو میلیون نفر به روسیه مهاجرت کرده اند و صدها هزار نفر نیز طی سالهای اخیر به کشورهای دیگر رفته اند . متاسفانه اذری های ایران نیز توجهی به تبلیغات ما ندارند ، چرا که در جهان بینی آذری های ایران ، دین و مذهب اهمیت فوق العاده ای دارد ، در حالی که سعی ما این است که دین و مذهب به عنوان امری شخصی تلقی شود. »
صابر رستمخانلی ضمن اهانت به شخصیت و شان شاه اسماعیل صفوی گفت : « وی در مقابل ترکهای عثمانی ایستاد و تمامیت ارضی ایران را حفظ کرد ، مذهب شیعه را نیز در ایران رسمی کرد و حکومتی بر مبنای ایدئولوژی شیعه تشکیل داد که از آن زمان موجب حفظ ایران شده و دردسرهای زیادی برای دیگران داشته است .»
وی گفت : « نمیتوان شاه اسماعیل صفوی را ازتاریخ حذف کرد بلکه باید کوشید تا وی را به عنوان فردی غیر مذهبی معرفی کرد که این هم کار سختی است.»
در نشست صهیونیستهای آذری ، فردی به نام آتیلا کایا که به عنوان نماینده پارلمان ترکیه از حزب «حرکت ملیگرا» معرفی شد در سخنانی گفت: « ما باید انتقام ترکها را از شاه اسماعیل و اولاد او بگیریم ، شما باید بدانید که آذربایجانی نیستید بلکه ترک خالص هستید »
وی با انتقاد از حضار گفت : « شما خود را آذربایجانی و آذری معرفی میکنید ، هنوز شما افکارتان تکامل نیافته است و نمی دانید که ترک محض هستید ، آذربایجانی ها با رهبری شاه اسماعیل صفوی و در دوره های بعد با رهبری شاه عباس ضربه های سختی به حکومت امپراتوری ترک زدند ، و ما ترکها باید انتقام تاریخی خود را از آذربایجانی ها بگیریم »
نماینده پارلمان ترکیه گفت : یک فرق اساسی بین ترکها و آذری ها این است که آذربایجانی ها در هر جای جهان که باشند شیعه هستند ، اما ترکها همیشه سنی بوده و سنی باقی می مانند .
وی افزود : آذری های قفقاز نیز شیعه هستند و تمایل قلبی به ایران دارند ،آذری های ایران نیز خواهان پیوستن آذری های قفقاز به ایران هستند و حتی « جمهوری آذربایجان » را « ایران شمالی » می نامند یعنی این منطقه را بخشی از کشور خود می دانند ، اگر روند کنونی ادامه یابد شاید در دراز مدت « ایران شمالی » هم به ایران ملحق شود .
وی گفت : انقلاب اسلامی تاثیر بسیار زیادی در قفقاز و در جامعه شیعیان بر جای نهاده و تمایل مردم برای پیوستن به ایران چندین برابر شده است ، چاره ما این است که اذربایجان ایران را به میدان مبارزه تبدیل کنیم و گرنه آذربایجانی های ایران که اولاد شاه اسماعیل و شاه عباس هستند ، قفقاز را به ایران ملحق خواهند کرد.
گفتنی است بعد از سخنان آتیلا کایا ، برخی افراد حاضر به سخنان وی اعتراض کردند و جلسه آشفته شد و در نهایت بدون توافق برای صدور بیانیه خاتمه یافت.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٩ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳٩٠/۸/۳
استاد یحیی شیدا ،
شاعر و نویسنده توانای ایران درگذشت .
* دکتر عارف محمدزاده
شاعر ، نویسنده و روزنامه نگار توانای ایران ، استاد یحیی شیدا بعد از 60 سال کوشش در عرصه فرهنگ ، 28 مهر ماه 1390 در منزل خویش در شهر تبریز دار فانی را وداع گفت.
شیدا به سال 1303 در تبریز چشم به جهان گشود. در اوان جوانی در محضر یکی از شاعران مذهبی شهر تبریز معروف به مولانا یتیم ( پدر مرحوم استاد عابد تبریزی ) به فراگیری فنون شعر و پرورش ذوق و قریحه خویش پرداخت. فعالیت شیدا به حوزه شعر محدود نماند و به فعالیتهای مطبوعاتی ، داستان نویسی و... نیز روی آورد. در ایام اشغال آذربایجان توسط قوای شوروی ( سالهای1320 تا 1325 ) و تسلط بیگانه گرایان ( فرقه دمکرات ) بر آذربایجان ، شیدا در محفل ادبی وابسته به این فرقه نیز چندین جلسه شرکت کرد ، اما با مشاهده وابستگی این فرقه به بیگانگان ، ارتباط خود را با آن قطع کرد و علیه بیگانه گرایان نیز به فعالیت پرداخت.
یحیی شیدا در مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت ایران ، از فعالترین چهره های سیاسی آذربایجان بود و به همبن دلیل نیز بعد از سقوط مصدق تحت تعقیب قرار گرفت و به همراه برخی از مبارزان به تهران و اصفهان فرار کرد و مدتها با وضعی سخت و به صورت ناشناس در اصفهان زندگی کرد.
شیدا بعد از بازگشت از اصفهان دستگیر و مدتی نیز در تبریز زندانی شد . وی بعد از آزادی از زندان نیز به فعالیتهای ادبی و سیاسی خود به صورت مستقل و بدون هر گونه وابستگی به گروهها و جریانهای سیاسی ادامه داد و در این مسیر نیز بارها به ساواک احضار و تحت بازجویی قرار گرفت ، این در حالی است که در همین زمان افرادی مانند دکتر جواد هیئت ریاست بیمارستان شهربانی را در تهران بر عهده داشتند و با رژیم دیکتاتوری پهلوی همکاری تنگاتنگ داشتند.
شیدا در فعالیتهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی نیز فعالیت داشت و یکی از مهم ترین فعالیتهای وی سرودن شعرهای انقلابی درباره حماسه های ملی قیام 29 بهمن تبریز ، پیروزی انقلاب در 22 بهمن و... بود. بسیاری از شعرهای شیدا درباره انقلاب اسلامی بارها و بارها در نشریات و کتابها منتشر شده است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، یحیی شیدا به صورت گسترده به همکاری با نهادهای اسلامی و انقلابی پرداخت. از جمله فعالیتهای این شاعر برجسته ، حضور مستمر در شبهای شعر ، کنگره های ادبی و جلسات فرهنگی بود. در این راستا استاد یحیی شیدا سفرهای متعددی به شهرهای مختلف کشور و خارج از کشور نیز داشت. به سال 1370 استاد یحیی شیدا همراه با استاد جلال محمدی که در آن زمان از شاعران و نویسندگان جوان کشورمان بود ، انجمن ادبی استاد شهریار را در تبریز تشکیل دادند . این انجمن ادبی با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی آذربایجانشرقی شکل گرفت و تا سال 1383 به فعالیت خود ادامه داد.
استاد یحیی شیدا با اداره کل ارشاد اسلامی نیز همکاری نزدیکی داشت و به پاس قدردانی از نیم قرن فعالیتهای ادبی وی ، کنگره بزرگداشت وی تحت عنوان " شیدای عشق " به همت ارشاد اسلامی برگزار شد و...
یحیی شیدا از شاعرانی بود که همواره از جدایی 17 شهر قفقاز از ایران ، احساس اندوه و رنج داشت . و همکاری خوبی نیز با " حرکت آزادیبخش ایران شمالی "داشت . استاد یحیی شیدا در همایش ادبی " حسرت " ، و همایش بزرگ ادبی هجران که با حضور شاعرانی از 17 شهر ایران( به یاد 17 شهر قفقاز ) به سال 1379 در تبریز برگزار شد ، حضور فعال داشت و عضو هیات علمی این همایش بود. شیدای وطن به مناسبت همین همایش شعر معروف خود را سرود :
آی آراز ! بیر دالغا وور ، دریا کیمی توفان ائله ...
درباره این شعر شیدا ف مطلبی در ویژه نامه همایش شعر پایداری تبریز ( 1389 ) درج شده است که خواندنی است :
شعر مقاومت و پایداری ، شعر ضد اشغالگری و شعر میهنی در ایران سابقه ای دور ودراز دارد.بزرگان شعر ایران در این عرصه آثاری ماندگار از خود بر جای نهاده اند. شاهنامه فردوسی از معروفترین آثار حماسی جهان و نمونه ای بی بدیل از شعر حماسه و پایداری است. در این عرصه شاعران آذربایجان نیز نقشی برجسته ایفا کرده اند. چنانکه بعد از تهاجم دشمن بعثی به خاک مقدس کشورمان ، این استاد شهریار ، شاعر ملی ایران بود که پرچم شعر دفاع مقدس را بر افراشت و به دنبال او ، صدها شاعر دیگر نیز وارد این عرصه شدند. آثاری که استاد شهریار درباره دفاع مقدس سروده ، نمونه هایی برجسته از توصیف دلاوریهای رزمندگان اسلام و تعهد این شاعر بزرگ نسبت به میهن و نظام اسلامی و خونهای پاکی است که در مصاف با دشمن بر خاک ریخته است...
بخشی از شعر پایداری تاریخ شعر و ادب ایران ، مربوط به جنگهای طولانی روس – ایران است که با تهاجم روسیه به سرزمینهای قفقازی ایران آغاز شد و بعد از 25 سال با عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای که با همدستی روس و انگلیس منعقد شد پایان یافت و منجر به جدایی 17 ولایت قفقاز ی ایران شد. درباره این موضوع ، بسیاری از شاعران ایران و از جمله شاعران برجسته آذربایجان مانند قایم مقام فراهانی ، مجمر اصفهانی ، حکیم هیدجی و استاد شهریار شعرهای بلندی سروده اند.استاد یحیی شیدا ، شاعر برجسته کشورمان که خود از یاران استاد شهریار است ،از ابتدای انقلاب اسلامی ، اشعار متعددی درباره انقلاب و دفاع مقدس( 22 بهمن ، 29 بهمن ، حماسه های رزمندگان و...)به زبانهای فارسی و آذربایجانی سروده و در عین حال ،با حضور مستمر در محافل ادبی و همکاری با سازمان تبلیغات در تشکیل و فعالیت انجمن ادبی استاد شهریار، در شکوفایی استعدادهای جوان نقش داشته است. شعر حماسی « آی آراز...» ( ای ارس ...) یکی از اشعار استاد شیدا است که نحوه نگاه شاعر برجسته کشورمان به جنگهای روس – ایران و عهدنامه های فاجعه بار گلستان و ترکمانچای و عمق تاسف و اندوه شاعر از این ماجرا را توصیف میکند.این شعر سندی دیگر است حاکی از اینکه شعر دفاع مقدس همچنان ادامه خواهد یافت ، همانگونه که هنوز هم شاعران اندیشمند جنگی را که حدود دو قرن پیش رخ داده فراموش نکرده اند ،تا قرنهای دیگر نیز دفاع مقدس هشت ساله را فراموش نخواهند کرد...
این شعر استاد شیدا که حدود دوازده سال پیش سروده شده و بارها در نشریات و کتابهای مختلف منتشر شده ، با استقبال خاص مردمی روبرو شده است :
آی آراز طوفان ائله !...
- استاد یحیی شیدا
آی آراز، بیر دالغا وور، دریا کیمی طوفان ائله
ظالمین ییخ قصرینی، اؤز باشینا ویران ائله
زوره محکوم ائیلهییب، ایندی طبیعت بیزلری
زور دئیهن جلّاد ایله، بیزلر آرا دیوان ائله
بیر هجوم ایله داغیت، شیطانلارین کاشانهسین
او فساد و فتنه قصرین، خاکله یکسان ائله
وئرمه امکان بوندان آرتیق هر شرفسیز انسانا
آز بو یولسوز کسلری، دل مولکونه سلطان ائله
تؤکدو ناحق، سئل کیمی، بیهوده قارداشلار قانین
کئچمیشی سال خاطره، بیر قانه یوز مین قان ائله
سو دهییل سندن آخان، قانه دؤنن گؤز یاشی دیر
بو اَسَف احوالی گؤر، طوفان قوپار، عصیان ائله
بیر ـ بیریندن، سن بو قان قارداشلارین سالدین اوزاق
گل بو سرگردانلارین، هر موشگولون آسان ائله
بیر قیلیج تک اورتادان کسدین محبّت رشتهسین
آز بو مئیداندا شرارت مرکبین جولان ائله
قاضی اول، انصافه گل ، حکم زامان وئر تازهدن
غصب اولان تورپاقلاری، وابستة ایران ائله
کؤکلهمه هجران سازین، دل سوزونو آرتیرما چوخ
وصلدن سال صحبتی، گل چارة هجران ائله
قارداشی ـ قارداشا چاتدیر، جانی هجراندان قوتار
بو آغیر بیر خستهلیکدیر، خستهیه درمان ائله
نه «شمالی » نه « جنوبی»؟ آت بو چیرکین سؤزلری
مولک ایراندیر تماماً، دونیایا اعلان ائله ( 1)
لعنت او شاهه کی، وئردی باده ملک ایرانی
یاده سالدیقجا او شاهی، لعن ائله، افغان ائله
فتحعلی شاه ائیلهدی، فاحش خیانت ایرانا
سنده خدمت گؤستریب، نقصانلاری جبران ائله
تورکمن چای پیمانی، بیر ننگ دیر تاریخده
عُرضهسیز شاهین ایشین دونیالره اعلان ائله
کئچدی اون یئددی شَهَر روسیّهنین چنگالینا
بو جنایاتی گتیر یاده، بوگون عنوان ائله
گولستان پیمانیدا سیندیردی ایرانین بئلین
بو ایشه باعثلره، یارب اؤزون دیوان ائله
گل گتیر بو ملّته آزادهلیک فرمانینی
ملک ایرانی صفاده روضة رضوان ائله
تهمت و تحقیر اوخو، هر سمتیدن یاغماقدادیر
سینهوی بیر داغ کیمی، بو اوخلارا قالخان ائله
یا اؤزون چک بیر کناره، غصب اولان مرزی گؤتور
یا ایکی روحو سازاشدیر، دللری شادان ائله
«شیدا» نین دائیم فراق یاردن آغلار گؤزو
گؤستر او شوخون جمالین، گول کیمی خندان ائله.
_________________
(1) اشاره به تبلیغات بیگانگان است که بخشی از سرزمین جدا شده از ایران با انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمانچای را یعنی جمهوری آذربایجان را به علت مقاصد سیاسی « آذربایجان شمالی ! » و آذربایجان ایران را « آذربایجان جنوبی ! » مینامند و از این عناوین جعلی ، مقاصد تجزیه طلبانه دارند. شاعر میگوید : « شمالی و جنوبی چیست ؟ این حرفهای چرکین را به دور انداز . همه این سرزمینها ، ملک ایران است و این را به صراحت برای جهان بازگو کن .»
سرزمینهای قفقازی ایران به علت قرار داشتن در منطقه شمالی فلات ایران - قرار داشتن در شمال کشور ایران (پیش از اشغال ) - اطلاق ایران شمالی به این منطقه در کتب تاریخی و علل دیگر " ایران شمالی " نامیده میشود و این نام مورد پذیرش ایرانیان است . حتی بسیاری از شخصیتهای سیاسی کنونی ایران نیز با همین عنوان از سرزمین مورد نظر یاد کرده اند و اخبار آن منتشر شده است.
منبع : وب سایت حرکت آزادیبخش ایران شمالی
Iraneshomali.blogfa.com
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢۱ ق.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳٩٠/۸/۳
تجمع در مقابل کنسولگری رژیم باکو انجام شد :
اعتراض گسترده مردم تبریز به
اقدامات ضد اسلامی دولت الهام علی اف
به دنبال گسترش اقدامات ضد اسلامی رژیم باکو بخصوص ممنوعیت حجاب اسلامی و سرکوب و بازداشت فعالان اسلامی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) ، اقشار مختلف مردم تبریز بخصوص دانشجویان و دانش آموزان با برپایی تجمعی اعتراض آمیز در مقابل سرکنسولگری دولت الهام علی اف ، واکنش خود را نشان دادند.
به گزارش واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ، در این تجمع اعتراض آمیز که از ساعت 10 صبح روز چهارشنبه در مقابل ساختمان کنسولگری رژیم باکو صورت گرفت ، دانشجویان و دانش آموزان دختر و پسر با شعارهای کوبنده « مرگ بر اسراییل » ، « مرگ بر مخالفین حجاب » ، « الهام خان علی اف ، مزدور آمریکایی » و شعارهای دیگر مانند « حجاب مخالف لری اولمه لیدیر اولمه لی » « شمالی ایران گره ک آزاد اولا » ( ایران شمالی باید آزاد شود » ، « دکتر محسن صمداف ، آزاد باید گردد » مخالفت خود را با اقداما صهیونیستی دولت باکو ابراز داشتند.
گفتنی است انتشار اخبار اقدامات ضد اسلامی دولت باکو مانند تخریب مساجد و دستگیری و بازداشت زنان محجبه و زندانی کردن فعالان اسلامی و همکاری با رژیم صهیونیستی علیه اسلام و مسلمین ، بازتاب گسترده ای در ایران بخصوص در جامعه آذربایجانی های ایران داشته و موجب خشم و ناراحتی و نگرانی مردم شده است و تجمع مردم تبریز در مقابل کنسولگری رژیم باکو بخشی از بازتاب خشم و ناراحتی آنهاست. در این تجمع با توجه با احتمال تسخیر سرکنسولگری الهام علی اف توسط اهالی تبریز ، نیروهای پلیس در محل حضور یافته و مانع از اقدامات احتمالی برای تسخیر سرکنسولگری باکو شدند.
در این تجمع خود جوش و مردمی که توسط جوانان انقلابی تبریز صورت گرفت ، دهها تن از دانشجویان دختر دانشگاههای تبریز با در دست پلاکاردهایی که نوشته های آنها اعتراض به سیاستهای امریکایی – صهیونیستی دولت باکو بود ، از دولت باکو خواستند تا مانع از تحصیل دختران محجبه در مدارس و دانشگاهها نشود.
در این تجمع دکتر جوانپور از اساتید دانشگاه تبریز طی سخنانی به الهام علی اف هشدرا داد که تلاش کند از دام سیاستهای صهیونیسم و امریکا خارج شود . جوانپور گفت : دولت باکو والهام علی اف دقیقا دستورات دیکته شده از سوی اسراییل را اجرا می کند.
یکی از دانشجویان نیز در سخنانی خطاب به الهام علی اف گفت : آقای علی اف ! اگر عرضه داری ، برو و قره باغ را آزاد کن ، برداشتن حجاب از سر زنان و دختران هنر نیست ، این کمال بیعرضگی است ، اگر عرضه داری ، یک متر از خاک قره باغ زا پس بگیر !..»
در حاشیه این تجمع که حدود 2 ساعت به طول انجامید ، حضور خبرنگاران رسانه های مختلف نیز مشهود بود ، خبرنگار واحد خبر حرکت آزادیبخش ایران شمالی ، با برخی از شرکت کنندگان در این تجمع گفتگو کرد . ناصر یاوری دانشجوی رشته ادبیات گفت :وضعیت ناهنجار حاکم بر ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) ناشی از جدایی این سرزمین از ایران است ، این سرزمین که نام واقعی و تاریخی آن اران و شروان است ، بعد از اشغال توسط روسها و جدایی از ایران همواره دچار مصایب سنگین بوده و حاکمیت مسیحیان و کمونیستها در دوره تزار و کمونیسم ، و حاکمیت عناصر صهیونیستی مانند حیدر علی اف و فرزندش الهام علی اف از جمله این مصایب است.
شرکتکنندگان در این تجمع همچنین با قرائت قطعنامهای در پایان این تجمع ضمن اعلام انزجار از ممنوعیت حجاب در جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) به دولتمردان این کشور در صورت ادامه این شرایط هشدار دادند.
شایان ذکر است به دنبال تشدید اقدامات ضد اسلامی رژیم باکو بخصوص منع حجاب و دستگیری گسترده فعالان اسلامی ، احساسات ضد این رژیم در میان جامعه آذری های ایران شدت یافته است و به همین دلیل طی روزهای اخیر نیز گروهی از جوانان و دانشجویان آذربایجانی در تهران طی برپایی تجمعی در مقابل سفارت رژیم باکو در تهران ، مخالفت و اعتراض خود را به سیاستهای صهیونیستی دولت الهام علی اف ابراز داشتند.
دیدار هیات امریکایی از باکو
هیأتی متشکل از نمایندگان سنای کالیفورنیا آمریکا اخیرا در باکو مشاهده شدند .
این هیات سیاسی علاوه بر انجام دیدارهای اعلام نشده با اوقتای اسداف رییس پارلمان باکو نیز دیدار کرد.
به گزارش واحد خبری حرکت آزادیبخش ایران شمالی ،رییس پارلمان باکو با اشاره به اهمیت این دولت برای گسترش روابط با آمریکا گفت : این روابط که تا سطح همپیمانی استراتژیک گسترش یافته است دربرگیرنده مبارزه مشترک با تروریسم، امنیت انرژی و سایر زمینه ها است.
وی با اشاره به امضای بیش از 70 سند میان دو کشور گفته است که روابط اقتصادی میان دو کشور نیز گسترش یافته و در نیمه اول سال جاری حجم مبادلات تجاری به یک میلیارد و 200 میلیون دلار رسیده است.
اوقتای اسداف همچنین گسترش روابط بین آذربایجان و ایالتهای آمریکا را مهم دانست و گفت که آذربایجان علاقمند به گسترش روابط با ارگانهای قانون گذاری ایالتهای آمریکا نیز است و این امر می تواند به گسترش روابط دوجانبه کمک نماید.
رییس پارلمان باکو گفت : باکو راه همگرایی با یورو آتلانتیک را در پیش گرفته است.
درخواست 70 سال زندان
برای اعضای حزب اسلام در باکو
جلسه دادگاه رهبر و 7 عضو بازداشت شده حزب اسلام در ایران شمالی در دادگاه جنایات سنگین باکو برگزار شد.
در این دادگاه دادستان در کیفر خواست خود برای دکترمحسن صمد اف رهبر، روح الله اخوند اف رئیس شعبه بخش آستارای حزب ، فرامرز عباس اف و واقف عبد الله اف معاونین رئیس حزب اسلام هر کدام حکم 12 سال حبس در خواست نمود.
بر اساس این گزارش، دادستان همچنین برای دیانت صمد اف پسر عموی رهبر حزب اسلامی ایران شمالی و فردوسی محمدرضا اف از اعضای حزب اسلامی هر کدام حکم 11 سال حبس در خواست کرد.
دادستان همچنین برای ذوالفقار میکائیل اف ( به شرط 5 سال تکرار نشدن جرم در زمینه مشابه) خواستار حکم 10 سال و 9 ماه حبس تعلیقی شده است.
جلسه دادگاه بعدی رهبر و 6 عضو حزب اسلام ایران شمالی در تاریخ 3 اکتبر سال جاری میلادی برگزار خواهد شد.
شایان ذکر است به دنبال گسترش تلاشهای دولت ضد اسلامی باکو برای ممنوعیت حجاب اسلامی ، ممنوعیت پخش اذان ، ممنوعیت نماز خواندن در اماکن نظامی و عمومی ، تخریب مساجد و ممنوعیت انتشار کتابهای دینی و ممنوعیت آموزش قرآن کریم ، گروههای متعد مردم مسلمان ایران شمالی به اعتراض برخاسته و تظاهراتهای متعددی علیه رژیم باکو برگزار کردند . به دنبال این تظاهراتهای اعتراض آمیز دولت باکو دست به دستگیری کسترده فعالان اسلامی و پرونده سازی برای چهره های شاخص اسلامگرایان زد. دولت الهام علی اف ، اسلامگرایان را به اتهامهایی مانند نگهداری سلاح و مواد مخدر در زندان نگه د اشته اما همه مردم ایران شمالی به خوبی میدانند که هدف الهام علی اف از دستگیری چهره های شاخص مردمی مانند دکتر محسن صمد اف ، تلاش برای فرونشاندن اعتراضهای مردمی است.
گفتنی است، محسن صمداف رهبر حزب اسلام در اواخر دی ماه 1389 با حکم دادگاه بخش نسیمی باکو بعلت مقاومت در برابر پلیس به مدت 3 ماه به حبس محکوم شده بود. لاکن سپس مدت محکومیت حاج محسن صمداف، رهبر حزب اسلام افزایش یافت !؟
نگرانی غربگرایان از مسافرتهای پزشکی اهالی ایران شمالی به تبریز
افزایش گسترده سفرهای اهالی ایران شمالی ( جمهور آذربایجان ) به وطن اصلی شان ایران برای انجام امور پزشکی و درمانی ، موجب عصبانیت جریانهای ضد اسلامی و غربگرا شده است.
سبکه تلویزیونی موسوم به آینس که یکی از رسانه های ضد ایرانی باکو است ، طی گزارشی تصویری از گسترش روند مسافرتهای اهالی ایران شمالی به تبریز ابراز نگرانی کرد.
در این گزارش آمده است، به رغم افزایش بودجه بخش بهداشت و درمان کشور در سالهای اخیر هنوز مشکل کمبود پزشک متخصص حل نشده است. به عنوان مثال فقط در سال 2010 مبلغ 564 میلیون منات (برابر با 723 میلیون دلار) بودجه به این بخش اختصاص یافته است. لذا برخی از اتباع کشور برای معالجه به خارج روی می آورند.
نورالدین عباداف یکی از بیمارانی است که دوره معالجه را در ایران سپری کرده است. وی میگوید : من برای معالجه به بسیاری از بیمارستانهای جمهوری آذربایجان رفتم. ولی هیچ کسی نتوانست کاری بکند و فقط من را به یکدیگر پاس می دادند. لذا توصیه کردند که برای معالجه و هم به جهت ارزان بودن به ایران بروم (تصاویر جوابهای ام آر آی و آزمایشات انجام شده در یکی از بیمارستانهای تبریز نشان داده می شود).
گوینده تلویزیون : عباداف یکی از صدها بیماری است که برای معالجه به سیستم پزشکی ایران اطمینان کرد و حدود 7 هزار دلار در این زمینه هزینه نمود. وی در تبریز اتباع بسیاری از دولت باکو را دیده است که برای معالجه آمده اند.
عباداف : تمام پنج اتوبوس که از باکو راهی ایران بودند ، مملو از بیمارانی بودند که برای معالجه به تبریز می زفتند . تمامی مسافرخانه ها در تبریز مملو از بیماران جمهوری آذربایجان است.
سال گذشته تعداد کسانی که برای معالجه به ایران رفته اند سه برابر افزایش یافته است. زیرا در جمهوری آذربایجان بر این گمانند که سیستم پزشکی ایران بسیار پیشرفته است. از طرفی نیز هزینه خدمات پزشکی ایران در مقایسه با باکو بسیار ارزانتر است. نه فقط هزینه خدمات ، بلکه دارو نیز بسیار ارزانتر است.
نماینده وزارت بهداشت و درمان دولت باکو : « اگر بیمار ما می گوید ما به پزشکان هموطن اطمینان نداریم و به پزشکان ایران اطمینان داریم، نمی توان در زمانی کوتاه این باور را تغییر داد... آموزش کادر متخصص نیاز به تکامل و زمان طولانی دارد.
تجربه نشان می دهد که سیستمهای تحصیلی و درمانی کشورهایی که دوره گذر را طی می کنند با افت مواجه می شود. اکنون نیز وظیفه ما ارتقاء این دو بخش می باشد. حداقل به سطح کشور همسایه ما ایران. »
اظهارات ضد ایرانی رییس نهاد ریاست جمهوری باکو در روسیه
رامیز مهدی اف از چهره های قدیمی حزب کمونیست و رییس نهاد ریاست جمهوری و دبیر شورای امنیت دولت باکو در دیدار بین المللی مسئولان مسایل امنیتی در شهر یکاترینبورگ روسیه اعلام کرد: « دولت باکو در طرح همکاری در زمینه مبارزه با جرایم سایبری به اجرا گذاشته شده در چارچوب برنامه «مشارکت شرق ـ مکانیسم شورای اروپا» در اروپای شرقی شرکت می نماید. در جریان تحقق این طرح مسایل مربوط به تحکیم امکانات بالقوه به منظور ادامه ثمربخش همکاری در زمینه مبارزه با جرایم سایبری از طریق استفاده از ضوابط و تجارب اروپایی و بین المللی حل و فصل می شود.»
به گزارش واحد خبری حرکت آزادیبخش ایران شمالی از سایت قفقاز اینفو ، رامیز مهدی اف بدون اشاره به تلاشهای مستمر دولتب اکو برای مبارزه با اسلام مانند صدور دستور ممنوعیت حجاب اسلامی و نیز تخریب مساجد توسط دولت باکو از گسترش اسلامگرایی در ایران شمالی ابراز نگرانی کرد.
رامیز مهدی اف با اشاره به برنامه های شبکه تلویزیونی «سحر» ایران که به زبان آذری است ، گفت : «باید خاطرنشان کرد که در چند سال اخیر نقض هدفمند حوزه پخش برنامه های رادیو و تلویزیونی جمهورآذربایجان توسط جمهوری اسلامی ایران ادامه یافته است. برنامه های شبکه بین المللی «سحر 1» عمدتاً بینندگان آذربایجانی را مخاطب قرار داده است و مدام اطلاعات دروغ و جعلی در باره کشور ما پخش می کند. این وضعیت به منزله نقض مستقیم ماده 23 «ترتیب کار ارتباط رادیویی » اتحادیه بین المللی ارتباط برقی می باشد. در این ماده بطور مشخص گفته می شود که ظرفیت فرستنده های رادیویی نباید از مقدار ضروری برای تامین کیفیت مرغوب پخش برنامه ها در حدود مرزهای کشور مربوطه توسط سرویس ملی رادیویی تجاوز کند».
بیانات رامیز مهدی اف در حالی است که شبکه سحر ایرانی که به زبان آذری برای مسلمانان قفقاز برنامه پخش می کند ، هر از گاهی و تنها در پاسخ به شبکه ها و رسانه های متعدد باکو که علیه ایران به طور مستمر برنامه پخش میکنند ، برنامه هایی روشنگرانه درباره وضعیت واقعی منطقه ایران شمالی و حکومت خاندان علی اف پخش میکند.
شبکه های تلویزیونی باکو مانند آذ تی وی ، آ تی وی ، لیدر ، آینس ، خزر ، شبکه تلویزیون اجتماعی از جمله شبکه های تلویزیونی باکو هستند که علیه ایران به طور مستمر فعالیت میکنند ، برخی از این شبکه رسما دولتی و برخی نیز وابسته به حکومت هستند.
دستگیری والدین دانش آموزان محجبه !
والدین دانش آموزان محجبه به دستور دولت باکو دستگیر وزندانی میشوند.این جدیدترین شیوه دولت ضد اسلامی باکو برای از میان بردن حجاب اسلامی در ایران شمالی است .
به گزارش واحد خبری حرکت آزادیبخش ایران شمالی از خبرگزاری «توران» باکو، ابراهیم احمدزاده ساکن شهر سومقائیت از سوی ماموران لباس شخصی به مکانی نامعلوم منتقل شد. این حادثه در راس ساعت 13 در نزدیکی دبستان شماره 33 شهر سومقاییت رخ داده است.
بر اساس این گزارش، ابراهیم احمدزاده دو دختر محجبه خود را به دبستان می برد. گلناره احمدزاده همسر ابراهیم احمدزاده گفت که کودکانش به دلیل استفاده از حجاب توقیف شده اند. به گفته وی، چندی پیش رییس دبستان یادشده ابراهیم احمدزاده را مطلع کرده بود که کودکان بدون حجاب سر کلاس حضور یابند.
لازم به ذکر است که پس از توقیف ابراهیم احمدزاده کودکان خردسال در خیابان رها شده اند.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٠ ق.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸٩/٧/۱٧
قتلعام مردم خوی توسط ترکها
قتل عام مردم شهر خوی توسط ترکها
- محمدامین ریاحی خویی
نظر به اینکه آن فتوی انگیزة سپاهیان عثمانی را در قتلعام مردم خوی و سایر شهرها روشن میسازد، در اینجا ترجمة سه پرسش و پاسخهای مفتی را میآوریم:
سؤال اول: چنانچه با اجازة طهماسب رافضی، که خود دعوی پادشاهی میکند، مشتی رافضی ( شیعه ) به جنگ «مسلمانان»3 برخیزند، آیا به امنیت و آرامش «امام» مسلمین، سلطانالسلاطین تجاوز صورت نگرفته است؟
جواب: چون مؤمنان بالاخص موظف به قلع و قمع این «ملعونان» میباشند، و هرگونه صلح با ایشان نیز باید متارکة جنگ محسوب گردد، بنابراین وظیفة آنان است که پس از تحصیل قدرت متارکه را بلادرنگ درهم شکنند.
سؤال دوم: آیا باید سرزمینی را که احفاد شاهاسماعیل برآن حکومت داشته، و رافضیان در آنجا سکنی گزیدهاند، خاک دشمن تلقی کنیم؟ رافضیانی که بر سه خلیفة اول و ... لعن میفرستند و خلفای مزبور را مرتد میدانند ...و آیات قرآن را برحسب عثاید سفسطهآمیز خویش تفسیر میکنند، وقتل و کشتار پیروان سنت را تعلیم میدهند، و همخوابگی با زنانی را که در جنگ به چنگ میآورند مشروع و حلال میشمرند.
جواب: این سرزمین خاک مردم دشمن است، و باید با اهالی آن همچون مرتدان رفتار شود.
سؤال سوم: پس نسبت به رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمرة کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمرة کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان، مردان باید جملگی از دم شمشیر بگذرند. اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال آنان غنیمت فاتح محسوب گردد. اناث و اطفال ذکور باید به وسایلی غیر از شمشیر به قبول «اسلام» وادار شوند، لیکن همخوابگی با این اناث قبل از آنکه به «اسلام» بگروند مجاز نیست.
اما در مورد کفار، اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال ایشان به فاتح داده شود. اناث و اطفال آنان نباید مجبور به قبول اسلام گردند، لیکن همخوابگی با زنان ولو در صورت عدم تمایل به قبول اسلام مجاز است.
بعد از صلح قصرشیرین در سال 1049 قمری میان شاهصفی و سلطان مراد چهارم، به مدت نزدیک به 90 سال، حملهای از طرف عثمانیها صورت نگرفت. در این مدت زخمهای خوی ازکشتارها و ویرانگریهای ترکهای عثمانی ا، مخصوصاً قتلعام و تخریب خوی به دست مراد چهارم در 1045 به تدریج التیام مییافت.
با شکست عثمانیها از اتریش که به عقد پیمان پاساراوویچ در 1130 هـ. ./ 1718 م. انجامید، تصور میرفت که دیگر حملهای از طرف ترکهای عثمانی روی ندهد و صلح و آرامش ادامه یابد. در موافقتنامة بازرگانی که شش روز عبد از آن پیمان امضا گردید، طبق مادة 19، دولت عثمانی متعهد شده بود که موانعی در راه بازرگانی ایران با اروپا ایجاد نکند و از کالاهای تجارتی بیش از یک میزان پنج درصد، حقوق گمرکی مطالبه ننماید.1 و این میتوانست مقدمة آن باشد که خوی بعد از 250 سال ویرانی روی به آبادی نهد.
ضعف حکومت صفوی در زمان پادشاهی سلطان حسین، ایران را به پرتگاه سقوط کشانید. افغانها اصفهان را در محاصره گرفتند و روسها از راه دربند و باکو نیروهای خود را در گیلان پیاده کردند. در چنین وضعی، طبیعی بودکه دولت عثمانی فرصت را برای تصرف شهرهای غربی ایران از دست ندهد.بویژه اینکه حکومت عثمانی بارها و بارها برای تجزیه آذربایجان لشکرکشی و تجاوز گری کرده بود اما بارها نیز تلخی شکست را چشیده بود بخصوص در زمان شاه عباس کبیر ، که با اتخاذ سیاستهای سنجیده و حملات مکرر قوای ایران متجاوزان اشغالگر ترک را از اذربایجان و اراضی قفقازی ایران با خواری و خفت بیرون راندند و دهها هزار تن از ترکهای اشغالگر را به هلاکت رساندند. پس از این بود که دربار صفوی و ملت ایران نفس راحتی کشیدند و معروف شد که ایران ، انتقام جنگ چالدران را از ترکها گرفت.اما در دوره شاه سلطان حسین ضعف و فتور بر دستگاه حکومتی حاکم شد و از سه جانب به ایران حمله ور شدند : طایفه ای از افاغنه با تحریک و فتوای علمای متعصب سنی در حجاز و تامین مالی و دسیسه هاس بریتانیا – روس از جانب شمال و از سوی دیگر باز هم ترکهای عثمانی به اشغال بخشهایی از خاک ایران پرداختند.
سلطاناحمد سوم پادشاه عثمانی که با فرستادن سفیر هوشمندی به نام احمد درّیافندی به دربارشاه سلطانحسین، و از طریق گزارش دقیق او از آشفتگی و نابسامانی امور ایران آگاه شده بود2 ، سرانجام تصمیم به حمله به ایران گرفت. و از آنجا که برخی از رجال عثمانی مخالف حمله بودند، و برای اینکه به رفتار خود با یک ملت مسلمان صورت مشروع بخشند، از شیخالاسلام استانبول عبداللهافندی ینیشهیری فتوی گرفتند.
نظر به اینکه آن فتوی انگیزة سپاهیان عثمانی را در قتلعام مردم خوی و سایر شهرها روشن میسازد، در اینجا ترجمة سه پرسش و پاسخهای مفتی را میآوریم:
سؤال اول: چنانچه با اجازة طهماسب رافضی، که خود دعوی پادشاهی میکند، مشتی رافضی ( شیعه ) به جنگ «مسلمانان»3 برخیزند، آیا به امنیت و آرامش «امام» مسلمین، سلطانالسلاطین تجاوز صورت نگرفته است؟
جواب: چون مؤمنان بالاخص موظف به قلع و قمع این «ملعونان» میباشند، و هرگونه صلح با ایشان نیز باید متارکة جنگ محسوب گردد، بنابراین وظیفة آنان است که پس از تحصیل قدرت متارکه را بلادرنگ درهم شکنند.
سؤال دوم: آیا باید سرزمینی را که احفاد شاهاسماعیل برآن حکومت داشته، و رافضیان در آنجا سکنی گزیدهاند، خاک دشمن تلقی کنیم؟ رافضیانی که بر سه خلیفة اول و ... لعن میفرستند و خلفای مزبور را مرتد میدانند ...و آیات قرآن را برحسب عثاید سفسطهآمیز خویش تفسیر میکنند، وقتل و کشتار پیروان سنت را تعلیم میدهند، و همخوابگی با زنانی را که در جنگ به چنگ میآورند مشروع و حلال میشمرند.
جواب: این سرزمین خاک مردم دشمن است، و باید با اهالی آن همچون مرتدان رفتار شود.
سؤال سوم: پس نسبت به رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمرة کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان این سرزمین (یعنی شیعیان ایران) و دیگر ساکنان آنجا که در اصل در زمرة کفارند (یعنی عیسویان گرجستان و ارمنستان) چه نحو باید عمل کرد؟
جواب: در مورد رافضیان، مردان باید جملگی از دم شمشیر بگذرند. اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال آنان غنیمت فاتح محسوب گردد. اناث و اطفال ذکور باید به وسایلی غیر از شمشیر به قبول «اسلام» وادار شوند، لیکن همخوابگی با این اناث قبل از آنکه به «اسلام» بگروند مجاز نیست.
اما در مورد کفار، اناث و اطفال ذکور باید به اسارت درآمده، اموال ایشان به فاتح داده شود. اناث و اطفال آنان نباید مجبور به قبول اسلام گردند، لیکن همخوابگی با زنان ولو در صورت عدم تمایل به قبول اسلام مجاز است4 .
ترکها برای اینکه هرگونه مانعی را از سر راه اجرای سیاست خود بردارند، مذاکرات پیچیدة دور و درازی را با روسها آغاز کردند، و سرانجام با میانجیگری سفیر فرانسه قرارداد تقسیم ایران میان روسیه و عثمانی در 2 شوال 1136 در استانبول به امضا رسید. و طبق آن گرجستان و آران و تبریز و خوی و چورس و ارومیه و مراغه و سلماس و سنندج و همدان و کرمانشاه سهم عثمانیها گردید.
دولت عثمانی برای تصرف سهم خود، سه تن از سرداران خود را از سه جبهه مأمور حمله به ایران کرد: عارف احمدپاشا به ایراوان، حسنپاشا والی بغداد به کرمانشاه، و عبداللهپاشا کوپرولیزاده به خوی و تبریز.
خوی شهر بیدفاعی بود. بعد از تخریب آن در 1045 و در سالهای آرامش بعدی، نیروی دولتی قابل ملاحظهای در آن وجود نداشت. عثمانیها وقتی حمله کردند که یک سال و نیم پیش از آن شاه سلطان حسین پایتخت را و تاج سلطنتی را تسلیم محمود افغان کرده بود. شاه طهماسب هم که ادعای پادشاهی داشت ضعیفتر از آن بود که مردم خوی انتظار کمکی از جانب او داشته باشند.
در آخرین هفتة زمستان که مردم خوی میبایست خود را برای برگزاری مراسم نوروز آماده نمایند، سپاهیان عثمانی به خوی رسیدند. مردم که از خاطرات بیرحمیها و کشتار مراد چهارم را از پدران خود شنیده بودند، غرق بیم و اضطراب گردیدند. دو راه بیشتر نداشتند یا میبایست بیهیچ مقاومت تسلیم شوند، یا اینکه با نثار جان از شهر خود دفاع نمایند. راه دوم را برگزیدند. خلاصه ماجرا را از نوشتة اشتهاردی میآوریم:
به محض انتشار خبر پیشروی عثمانیها، مینباشی حاکم خوی قلعه را رها کرد و به تبریز گریخت. مردم شهر و روستاها به فرورق رفتند و از شهبارخان که سالهای پیری عمر خود را میگذرانید تقاضا کردند که سرپرستی آنها و دفاع از قلعه را بر عهده گیرد. و تعهدنامهای به او سپردند که در مقابل این خدمت، فرزندان او را به حکومت موروثی خود بشناسند.
شهبازخان به قلعه آمد. پسر وسطی خود رستمبیگ را همراه خود نگه داشت و پسر کوچکترش نجفقلیخان را که مادرش از طایفة کرهسنلو بود به میان آن ایل فرستاد، و مدت چهار ماه5 با مهاجمان جنگید. باهرا توپهای عثمانیها رخنههایی در دیوارهای قلعه ایجاد میکرد که به سرعت ترمیم و تعمیر میشد.
سرانجام، عثمانیها یک سمت قلعه را خراب کردند و به شهر ریختند. شهبازخان هدف گلولة توپ شد و به شهادت رسید. رومیان قلعه را به قهر و غلبه گرفتند. مردان را دستگیر و پوشیدهرویان را اسیر کردند. از جملة کشتگان سی نفر از خویشان شهبازخان و پسر او بودند و به جز 17 تن از اهل خوی که در اطراف بودند احدی باقی نماند.
روایتی در خوی بر سر زبانهاست و در برخی تاریخهای دنابله هم آمده که سرعسکر عثمانی شهر را قتلعام کرد و تنها هفت تن را باقی گذاشت6 و گفت اینها بروند و همه جا بگویند که اردوی عثمانی با مردم شهری که مقاومت کنند چه معاملهای میکند.
یک نویسندة ارمنی که ظاهراً جزء سپاهیان عبداللهپاشا بوده، در کتاب خود به نام تاریخ جنگ عثمانیها بر ضد شهرهای ایران و ارمنستان7 چنین مینویسد:
در 6 نوامبر 1724 به موجب امریهای که از سلطان عثمانی رسیده بود، عبدالله پاشا تهیة مقدمات لشکرکشی به تبریز را آغاز کرد، و بعد از آنکه همه چیز آماده شد، در فوریة 1725 به راه افتاد.8
با نزدیک شدن اردوی عثمانی به شهر خوی، کلیة مردم روستاهای اطراف خوی که ارمنیهای بسیاری هم جزو آنها بودند، به قلعة خوی پناه بردند. در اثنای محاصره که مردم رنج و عذاب عظیمی میکشیدند، برخی ریشسفیدان ارمنی میخواستند که شهر را تسلیم ترکها نمایند. اما ایرانیان که مخالف تسلیم بودند خشمگین شدند و آنها را تهدید به قتل کردند، ناچار ارمنیها خاموش ماندند. عثمانیها بعد از آنکه 40 روز شهر را با توپ کوبیدند و خرابیهای بسیار به بار آوردند، دست به هجوم زدند. و بعد از یک جنگ شش ساعته، مدافعان ایرانی را از دم تیغ گذرانیدند، اما مسیحیان را اسیر کردند.
پاشای عثمانی 38 9 روز در خوی ماند. آنگاه محافظانی در قلعه گذاشت و به سوی تبریز پیشروی کرد.
اینکه ترکها ایرانیان مسلمان را از دم تیغ گذرانیدهاند، اما در مورد ایرانیان ارمنی فقط به اسیر کردن آنها اکتفا کردهاند، نه به دلخواه سپاهیان یا فرماندة آنها، بلکه در اجرای فتوای شیخالاسلام استانبول بوده است. در مقابل، از اینکه محصوران مسیحی خیال تسلیم قلعه را داشتهاند برمیآید که آنها هم از سیاست دولت عثمانی دقیقاً آگاه بودهاند و احساس ایمنی میکردهاند.
عبدالرزاقبیگ دنبلی نوه شهبازخان در تجربهالاحرار خود10 مشهودات یکی از پیران قبیله را به تفصیل نقل کرده که خلاصهاش این است:
«وقتی عساکر عثمانی خوی را محاصره کرده بودند و آتش توپهای آنها بر شهر میبارید، یکی از سنیان خوی با شور و شادی میگفت: «الحمدلله، دینیمز گلدی، دونمزگلدی یعنی خدا را شکر که دین ما آمد و ... وقتی شهر به دست عثمانیها افتاد، همان مرد را دیدم که سرش شکسته بود و خوب بر صورتش جاری بود، و یکی از ینیچریها دست او را بر پشت بسته بود و میبرد. گفتم: تو آن نبودی که آن روز میگفتی الحمدلله دینیمیز گلدی...؟ گفت مگو که درد من مرا بس است!»
لکهارت دربارة سقوط خوی چنین مینویسد:
عبداللهپاشا کوپرولی در بهار 1724 به آهنگ تبریز از مرز ایران گذشت و شهر خوی را محاصره کرد. پادگان آنجا طوری دلاورانه پایداری نمود که شهر تا 12 مه، که 3000 نفر از باقیماندگان آن، من جمله شهبازخان فرماندة دلاور آنان از دم تیغ گذشتند سقوط نکرد.
به قراری که گفتهاند، تلفات ایرانیان بر روی هم به 8000 نفر بالغ میشد11 .
شاید آخرین و دقیقترین تحقیق دربارة تاریخ حادثه، آن باشد که در دایرهالمعارف اسلام، چاپ استانبول بر طبق منابع عثمانی و اسناد موجود در بایگانی آن کشور آمده است: عبداللهپاشا قلعة خوی را که شهبازخان از آن دفاع میکرد، 53 روز در محاصره داشت و دو بار نیروهای امدادی را که شاهطهماسب فرستاده بود شکست داد، و خوی را بعد از هجوم در 12 شعبان 1136 هـ . / 7 مه 1724 (16 یا 17 اردیبهشت) گرفت12 .
ارزش دفاع مردانة شهبازخان دنبلی که پیش از آن به خواری از ریاست ایل و حکومت چورس عزل شده بود، و پایداری مردم خوی در برابر سپاه عظیم و توپخانة عثمانی، وقتی روشن میشود که ببینیم یک سال و نیم پیش از آن، اصفهان در برابر نیروی ضعیف چندهزار چریک افغانی به زانو درآمده و شاه سلطان حسین پایتخت کشور و تاج و تخت خود را تسلیم محمود افغان کرده بود. اینکه نیز در حملة عثمانیها شهرهایی مثل کرمانشاه بیهیچ مقاومت تسلیم دشمن میشدند.
پایداری دو ماهة خوی مانع پیشروی سریع عثمانیها شد. هدف اصلی آنها تسخیر تبریز بود. اما تلفاتی که در خوی متحمل شدند، و ملاحظة پایداری ایرانیان سبب شد که سردار عثمانی جرأت نکند که بلافاصله بعد از اشغال خوی به تبریز حمله نماید. آنقدر صبر کرد تا نیروی کمکی به او رسید و سه ماه بعد آغاز پیشروی به سوی تبریز نهاد.
و نیز این پایداری از یک طرف فرصت تجهیز قوا به حاکم تبریز داده بود، و از دگرسو قتل عام مردم خوی به دست ترکها، خشم مردم تبریز و روح مقاومت را در آنان برانگیخته بود. این بود که در آن سال عبدالله پاشا در حمله به تبریز هم شکست خورد و در حملة سال بعد، 15 ماه پس از اشغال خوی، بود که تبریز پس از ایستادگی قهرمانانة مردم و کشتار فجیعی که مهاجمان کردند، به دست آنان افتاد.
در این ماجرا، شهر چورس که مرکز منطقه بود، بیهیچ مقاومت تسلیم دشمن شد. بعد از عزل شهبازخان، برادرش ایوبخان و پس از او فتحعلی خان پسر ایوبخان ریاست ایل دنبلی و حکومت چورس را داشتند. بعد از فتحعلیخان دو پسرش علیخان و شاهبندهخان سرگرم زد و خورد با هم بودند. وقتی خبر هجوم عبداللهپاشا رسید دو برادر برای استمداد از بیگلربیگی تبریز به آن شهر رفتند. بیگلربیگی آن دو را به عنوان اینکه اختلافشان موجب ناامنی مرزها گردیده کشت.
دربارة سرانجام عبداللهپاشا کوپرولیزاده نیز بجاست بگوییم که او 12 سال بعد در روز 26 محرم 1148 در جنگ با نادرشاه افشار در دشت باغاورد (مرادتپه) نزدیک ایروان به قتل رسید. در آن جنگ پنجاه هزار تن از سپاهیان ترک نیز کشته شدند.
پینوشتها: ـــــــــــــــــــــ
- سفارتنامههای ایران، ص 51.
- همانجا، ص 49 ـ 98.
- مراد پیروان سنت و جماعت است.
- لکهارت، انقراض صفویه، ترجمة مصطفی قلیعماد، تهران، 1343، ص 289 ـ 290 به نقل از ذیل تاریخ راشد از چلبیزاده، و تاریخ عثمانی فن هامر اتریشی.
- درمنابع عثمانی 53 روز.
- درافواه «یدی ایولی خویلی» یادگاری از این روایت است.
- Hrand D . Andreasyan, Osmanli – Iran – Rus Iliskilerine ait iki Kaynak, I . U . Edebiyat FakuItesi. Istanbul, 1974, s. 85.
- تاریخ 1724 برای وصول امریة سلطان به عبداللهپاشا و 1725 برابر 1137 هـ . برای آغاز پیشروی درست نیست. صحیح یک سال قبل از این تاریخ است تصور میکنم اشتباه از مترجم و ناشر است. با این همه در ترجمة تاریخ سایکس هم سقوط و ویرانی خوی در 1137 ذکر شده، درمقابل عبدالرزاقبیگ در تجربهالاحرار (ج1، ص 57)، 1134، و زنوزی در بحرالعلوم در ریاضالجنه 1135 نوشته است.
- لکهارت میگوید: کوپرولی صبر کرد تا در آغاز اوت نیروی امدای به وی رسید.
- تجربهالاحرار ، ج 1، ص 58 ـ 62.
- لکهارت، انقراض صفویه، ص 302، به نقل از تاریخ هامر، ج 14، ص 102، و گزارش مورخ 29 مه و 9 ژوئن 1724 آبراهام استانیان مأمور مقیم دولت انگلیس در قسطنطنیه، مضبوط در بایگانی انگلیس، شمارة 97 ، ج 25.
- Islam Ansiklopedisi ، ج 12، مقالة بکیرکوتوکاوغلو، طهماسب دوم، ص 649، چاپ 1970 ، به نقل از تاریخ عثمانی، از اوزون چارشیلی، ج 4، ص 193. و نیز منیرآکتپه: عثمانلی ـ ایران مناسبتلری، سلحدار کمانی مصطفی آغانین روان فتحنامهسی . چاپ 1970 که از همین منابع استفاده کرده است. او 12 شعبان را مطابق با 6 مه دانسته است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٢ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸٩/٦/٢۱
خبری مهم از ایران شمالی
کشف کاخ حکومتی هخامنشی در قفقاز
تلویزیون دولتی باکو (AzTV) از کشف یک کاخ متعلق به پادشاهی هخامنشی در بخش شمکیر خبر داد. این شبکهتلویزیونی در بخش خبر اصلی در ساعت 20 روز چهار شنبه مورخ 3/6/89 اقدام به پخش گزارشی در مورد کشف یک کاخ هخامنشی در بخش شمکیر ( ایران شمالی ) نمود. در این گزارش آمده است :
گروه مشترک باستانشناسی آلمان و گرجستان و نیز باستانشاسان دولت باکو کاوش در کاخ مربوط به قرن پنجم قبل از میلادی واقع در روستای قاراچمنلی بخش شمکیر را ادامه می دهد. به نظر کارشناسان تحقیق در مورد این کاخ نه فقط برای قفقاز جنوبی بلکه برای فراگیری تاریخ کل آسیا بسیار حایز اهمیت است.
مدت 5 سال است که این گروه به کاوش در این روستا ادامه می دهد. الیاس بابایف عضو آکادمی ملی علوم باکو و کلاوس فوریان معاون موزه مونیخ رهبری گروه کاوش را بر عهده دارند. در سال 2007 (1386) این گروه باقیمانده کاخ مربوط به امپراطوری هخامنشی را کشف کرد. کند و کاو در این کاخ توسط نقشه یی که توسط ماهواره تنظیم شده انجام می شود. بخش اصلی کاخ دارای ابعاد 70 متر عرض و 80 متر طول می باشد. دیوارها از خشت خام و پایه ستونها از سنگ می باشند.
کارشناس آلمانی گروه باستانشناسی میگوید: «دیده می شود که این کاخ محل استقرار یکی از جانشین های امپراطوری هخامنشی در منطقه بوده است. بطور محض تمامی منطقه قفقاز توسط این کاخ اداره می شده است. این کاخ شبیه کاخ پرسپولیس ایران است. »
تا کنون 3 کاخ هخامنشی که خارج از اراضی ایران امروزی قرار دارند کشف شده است که دو تا از آنها در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان واقع شده است. )
الیاس بابایف کارشناس آذری گروه باستانشناسی میگوید : قبل از این شبیه این کاخ در سال 1958 (1337 ) در بخش قازاخ( قزاق ) کشف شد. البته آن کاخ در مقایسه با این کاخ بسیار کوچکتر بود. سپس نیز کاخ دیگری در منقطه قومباتای گرجستان در سالهای 90 قرن گذشته کشف شد. لیکن این کاخ به لحاظ شکوه و عظمت بسیار با دو کاخ مزبور متفاوت است. می توان گفت که هم اینک چنین کاخی در دنیا تحت بررسی قرار ندارد.
به نظر این گروه محقق بین المللی کاوش و تحقیق در مورد این کاخ نه فقط برای قفقاز جنوبی بلکه برای فراگیری تاریخ آسیا و تمامی دولتهایی که در حکومت هخامنشی قرار داشتند حایز اهمیت است. امپراطوری هخامنشی پس از حمله اسکندر مقدونیه سرنگون شد. دولتهای آتروپاتن و آلبانیا نیز از جمله دولتهایی هستند که پس از سقوط حکومت هخامنشی ایجاد شدند.
گفتنی است ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) بخشی از قلمرو ایران است که با انعقاد عهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای توسط روسیه اشغال و از ایران جدا گردید. این منطقه بعد از فروپاشی شوروی ،به عنوان دولتی نوپا شناسایی شد که از عمر استقلال آن حدود 19 سال میگذرد.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۳٤ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸٩/٥/٧
ملاقات عباس میرزا با گریبایدف
جریان ملاقات عباس میرزا و گریبایدوف در ضرابخانه قاجار
شمع هایی که آب شدند!
- یوری نیکلایویچ تینیانوف
ترجمة مهدی سحابی
عباس میرزا گریبایدوف را به ضرابخانه دعوت کرده بود.
گریبایدوف شانه بالا انداخت، لبخندی بر زیرکی شاهزاده زد و راه همیشگی خانة او را در پیش گرفت.
فراشها با چوب به پشت رهگذران و فضولها میکوفتند. و او مانع آنان نمیشد: تشخص.
برج قصر و بالاخانه آن را طوری نگاه کرد که گویی بندرگاه مسکو باشد. بر فراز بالاخانه طبلهای کهنه دیده میشد و سربازهایی نگهبانی میدادند که بیشتر به رهگذران بیکارة خیابان شبیه بودند تا سرباز.
از در کوچک و جنبی قصر وارد شد و در هشتی چهارگوش خانهایی را دید که منتظر او بودند. از تالار آجر فرش فراشها گذشت و به حیاط مربعی رسید که در آن خانهای دیگری منتظرش بودند و به همراهیانش پیوستند. از دیوانخانه گذشت و در آنجا نیز دو خان دیگر به همراهانش اضافه شدند. از حیاط چهارگوش او را به حیاط هشت گوشی راهنمایی کردند. پنجرههای عظیمی با شیشههای رنگی، نور خورشید را به مانند شهر فرنگی به بازی میگرفت. سپس از هشتی و حیاط کوچک دیگری گذشتند. به اتاق کوچکی وارد شدند که ضرابخانة عباس میرزا بود.
با آنکه در به اندازة کافی بلند بود، گریبایدوف سر خم کرد و داخل شد.
تمامی ضرابخانه در اتاقی جا گرفته بود. پس از آنهمه آفتاب و شهر فرنگ، اتاق نیمه تاریک به نظر میرسید و خنک بود. چون کف آن از خاک بود.
عباس میرزا بر تخت چوبی سادهای نشسته بود. بدون آنکه دهان بگشاید به گریبایدوف، اشاره کرد که بنشیند. مردانی نیمه برهنه در کورهای در ته اتاق آتش روشن میکردند. گریبایدوف، چین به پیشانی داشت و چیزی از اینهمه نمیفهمید. عباس میرزا، در میان چینهای ردای سفید خود راست نشسته بود و در تیرگی اتاق، چهرهاش بازتابی زرد رنگ داشت. نه به گریبایدوف و نه به خانها نگاه نمیکرد. به کوره و مردان نیمه برهنه خیره شده بود.
ساتراپهای ایرانی، در گذشته، خائنان را اینگونه مجازات میکردند.
شعلهها سر میکشید.
عباس میرزا ساکت بود.
و خانها و گریبایدوف ساکت بودند.
هیزمها صدا میکرد و چند مرد در گوشهای به کاری مشغول بودند و نفس نفس میزدند. معلوم نبود چه میکردند.
شعلهها سر میکشید.
عباس میرزا دست لاغر خود را دراز کرد.
مردان گوشة اتاق بلند شدند. اشیایی سنگین و تیره را بر روی طبقهای دراز قرار دادند و همچنانکه زیربار، نفس نفس میزدند به صف شدند و یک به یک در برابر عباس میرزا ایستادند.
شاهزاده به جلو خم شد.
محتوای اولین طبق را نگاه کرد و آن را با اشارة انگشت به گریبایدوف نشان داد. گریبایدوف به پا خاست و قدمی به عقب رفت.
شمعدان طلایی بسیار قدیمی و بزرگی بود که بخش میانی بسیار فراخی داشت و بر آن برآمدگیهای کوچکی چون گلة انگور دیده میشد.
گریبایدوف جرأت نکرد که آن را لمس کند.
بدینگونه، شمعدانهایی را یکی پس از دیگری از برابرشان رژه بردند.
شمعدانهایی دراز با برآمدگیهای بزرگی در بخش بالایی، میانی یا زیرین. سپس نوبت جامها و ظرفهای طلایی قدیمی شد. بر روی همه نوشتههایی به نازکی نوک سوزن حک شده بود.
آنها را به طرف آتش میبردند و مردان نیمه برهنه آنها را به درون کوره میانداختند.
و اتاق از شعلههای آتش روشن میشد.
عباس میرزا، نه به گریبایدوف و نه به خانها نگاه نمیکرد.
با چهرهای گرفته و جدی به طلا نگاه میکرد و مواظب هر قطرة طلای گداخته بود.
گریبایدوف فکر کرد که مبارزة عباس میرزا با برادرش بر سر تخت و تاج، مبارزهای سهمگین، خشن و پایان ناپذیر خواهد بود.
فکر نکرد که همو، آلکساندر سرگیویچ گریبایدوف، داشت امپراتوری قاجاریان را در خاک میکرد. از این ککش هم نمیگزید، و اصلاً به فکر ایران نبود.
اما به نظرش رسید که سراسر زندگی خود را چون گروگانی در زیر زمینی با کف خاکی گذرانده بود، که درکنار کسی چون عباس میرزا نشسته بود که از او هزاران فرسنگ و هزاران سال فاصله داشت، حتی از شمعدانهایی که آب میشد با او غریبهتر بود. عباسی میرزایی که با او کوچکترین ارتباطی نداشت اما به هر حال، دستی، در لحظة نامبارکی، سرنوشتهایشان را بهم گره زده بود.
اینجا بود که حس تنهایی دردناک و مشمئز کنندهای، چون موجودی انسانی بیرحمانه بر او چنگ انداخت.
عباس میرزا به فرانسه گفت.
ـ شصت هزار تومان میشود. فردا آن را تحویل سفارت خواهند داد.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٥ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸٩/۱/٢۱
نقش علی هیئت ( پدر دکتر جواد هیئت / پان ترکیست معروف )
در
شکست نهضت ضد استبدادی شهید شیخ محمد خیابانی در آذربایجان
بررسی علل شکست نهضت اسلامی و آزادیخواهانه روحانی مجاهد، شهید شیخ محمد خیابانی، از موضوعات مهمی است که چندان مورد توجه قرار نگرفته است. پژوهش دربارة این موضوع و بخصوص نقش «گروه تنقیدیون» در شکست «نهضت آزادیستان» میتواند پرده از چهرة برخی حقایق تاریخی و سیمای برخی افراد چند چهره بردارد.
«تنقیدیون» کسانی بودند که در مخالفت با شیخ محمد خیابانی، دست به نوعی انشعاب در تشکل دمکرات زده، و رو در روی «نهضت آزادیستان» ایستادند. از جمله چهرههای معروف گروه «تنقیدیون»، احمد کسروی و میرزا علی هیئت (پدر دکتر جواد هیئت) میباشد.
اندیشه و آرای احمد کسروی و مخالفت شدید او با نهضت آزادیستان و شیخ محمد خیابانی بر همه روشن است، اما اینکه «علی هیئت» در ضربه زدن به نهضت آزادیخواهی مردم آذربایجان چه نقشی بر عهده داشته است، آنگونه که باید و شاید روشن نیست.
احمد کسروی به عنوان یکی از اعضای گروه تنقیدیون در کتاب «قیام شیخ محمد خیابانی» (ویرایش و مقدمه محمد علی همایون کاتوزیان، نشر مرکز، تهران 1376) خیابانی را به قدرت طلبی، استبداد رأی، تشکیل کمیتة آدم کشی و ... متهم، و میرزا علی هیئت (پدر دکتر جواد هیئت) را به عنوان «چهره آزادیخواه» معرفی میکند و مینویسد: «خیابانی ـ آقای میرزا علی هیئت را از شناختگان آزادیخواهان با آقا میرزا باقر به سوی تهران گسیل داشت [تبعید کرد].»
علت تبعید میرزا علی هیئت توسط پیشوای نهضت آزادیستان چه بود؟ کسروی در این باره سکوت میکند. اما با دقت در نوشتههای کسروی، به نظر میرسد که گروه تنقیدیون خطری بزرگ برای نهضت آزادیستان به شمار میرفت. و این گروه طرفدار دولت وثوق الدوله بود که به خاطر مخالفت شدید خیابانی با قرارداد ننگین 1919 وی با انگلیس کینة خیابانی را دردل داشت.
کسروی دربارة ارتباط تنقیدیون با دولت وثوق الدوله مینویسد: «در آن هنگام که قیام تبریز روی داد، وثوق الدوله نمیخواست که با قیام تبریز که به نام جنبش آزادیخواهان آذربایگان شناخته گردیده بود روبرو شده و پنجه در پنجه بیاندازد و نقشهای داشت که چنین بود که تودهای از آزادیخواهان (!) تبریز را که مخالف قیام خیابانی باشند برانگیخته و از ایشان پشتیبانی داشته و به دست ایشان خیابانی را از میان بردارد. و در آن هنگام درتبریز چنین تودهای از آزادیخواهان تنقیدیون بودند»
سپس کسروی میافزاید: «لیکن ایشان [تنقیدیون] زیر بار نرفتند و وثوق الدوله را از آن نقشه مقصود به دست نیامد» کسروی، سپس به مذاکره نمایندة وثوق الدوله با سران تنقیدیون نیز اشاره میکند.
تأمل در شرایط آن روزگار، نشان میدهد که گروه تنقیدیون قادر به از میان برداشتن خیابانی نبوده است، اما در راستای این هدف با دولت وثوق الدوله نهایت همکاری را داشته است. زیرا کسانی مانند میرزا علی هیئت و احمد کسروی، بعد از شهادت شیخ محمد خیابانی و شکست نهضت آزادیستان، پاداشهای لازم را از دولت دریافت کردند. کسروی به ریاست دادگستری خوزستان منصوب شد و علی هیأت که لباس روحانیت به تن داشت، آن را از تن درآورد و ریش را تراشید و در خدمت دولت به مناصب بالا رسید.
کاتوزیان در حاشیه کتاب «قیام شیخ محمد خیابانی» از میرزا علی هیئت به عنوان دانشمندی که در هر علم و دانش (ریاضیات، هیئت، فلسفه و ...) دست دارد، نام میبرد و در آخر مینویسد: «علی هیئت بعدها به مقامات بالا، از جمله وزارت و استانداری و ریاست دیوان عالی کشور رسید.» ( علی هیئت به خدمت رضاخان درآمد . لباس روحانیت از تن بیرون آورد . ریش و پشم خود را از ته تراشید و خدماتی به رضاخان انجام داد که کمتر کسی چنین خدماتی کرده است . وی در دولت دکتر مصدق نیز همکاری داشت اما در همان حال با سران کودتای 28 مرداد همکاری داشت به نحوی که بعد از کودتای امریکایی – انگلیسی 28 مرداد از طرف فضلالله زاهدی به استانداری فارس منصوب شد تا غائله عشایر قشقایی را خاموش سازد. )
اما نه کسروی و نه کاتوزیان دربارة اینکه چه عللی باعث شد، که در دستگاه رضاخان و محمدرضا پهلوی مسوولیتهایی مانند استانداری، وزارت و ریاست دیوان عالی کشور به علی هیئت واگذار شود، سکوت کردهاند. در هر حال، علی هیئت ، یکی از چهرههای مهم و خدمتگزار دستگاه پهلوی بود که در راه خدمت به این دستگاه، نه تنها با نهضت آزادیستان مخالفت کرد، بلکه حاضر شد لباس روحانیت را نیز از تن درآورد و عمر خود را در راه تحکیم پایههای رژیم دیکتاتوری پهلوی سپری کند.
شایان ذکر است که دکتر جواد هیئت و دکتر ضیاءالدین هیئت (معاون وزیر اقتصاد در دورة پهلوی)، که فرزندان میرزا علی هیئت هستند، در تشکیلات فراماسونری عضو بودهاند و نام این دو در صفحه 696 کتاب «فراماسونرها، روتارینها و لانیزهای ایران» که از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده، به عنوان اعضای فراماسونری درج شده است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸۸/۱٢/٢٦
مشاهدات نویسنده تبریزی در باکو و نخجوان
سفرنامة باکو
· محمدعلی منافی
پس از تجاوزات مکرر روسیه به خاک ایران و دفاع ایرانیها که سالها به طول انجامید، در نهایت به سال 1813 میلادی (1192 شمسی) قرارداد ننگین گلستان توسط دولت قاجار امضا شد و شهرهای قرهباغ، باکو، شکی، شیروان، قبا و دربند از ایران جدا و تحت اشغال روسها قرار گرفت.
در قرارداد نامهای به نام ترکمانچای در سال 1828 ، حکومت قاجاران شهرهای ایروان، نخجوان، اردوباد، و بالاخره تمام شهرهای کنونی جمهوری آذربایجان (ایران شمالی) و ارمنستان و گرجستان را به روسها واگذار ساخت و رود ارس مرز بین ایران و روسیه تعیین گردید.
نخستین بار، هنگامی که باکو را دیدم، انگار درک آن تا حدودی گنگ و نامفهوم بود. یا آن که چیزهای زیادی درباره آن خوانده بودم، ولی به علت اتفاقات گستردهای که در آن رخ داده و به دلیل روحیه متفاوت مردمانش، شناخت آن قدری دشوار به نظر میرسید.
سپس که در آن کاوش کردم، احساس چندان خوبی نداشتم، زیرا که به سرعت به سوی نابرابریهای اجتماعی میرود.
به سوی باکو(1)
در مرز آستارا نخستین چیزی که توجه انسان را به جلب میکند، درختان تنومند جنگلی هستند که گویا در هم تنیده شدهاند. این درختان کهنسال به نظر میرسد که تقریباً هفتاد سال شاهد اتفاقات مرزی بودهاند.
زمانی شورویها از مرزها به شدت پاسداری میکردند. شاید در مدتی که سوویتها(2) حکومت کردند، به ندرت کسانی از مرز جمهوریهای آن گذشتند که حتی اگر دوست و رفیق هم بودند، خاطی را به شدت مجازات کردند.
اما، اینک بیش از شانزده سال از گلاسنوست گورباچف میگذرد. پلیس دولت باکو با اونیفورم نیلی تیره رنگ در مرز مستقر است. در آن طرف هیچ نشانهای از حکومت شوراها به چشم نمیخورد. مطمئناً، روزی در روی همین پل پرچم سرخ شوروی با نشان چکش و داس در اهتراز بوده است. در زمان شورویها، مرز یکی از دورافتادهترین مناطق کشور محسوب میشد. بنابر این آنها در آبادانی مرزها نکوشیدند.
اتاق یوخلاما(3)(اتاق تفتیش)
پس از گلاسنوست گورباچف، اولین اداره و یا تشکیلاتی که فاسد گردید، اداره پلیس بود. پلیس دولت باکو پلیس بیهیچ شرم و تأملی رشوه میگیرد. حتی شهروندان از چنین دستبردهای آشکار در امان نیستند. هنگام عبور از مرز بیآنکه اخاذی خود را پنهان کنند، از هر نفر چهار منات(4) طلب میکنند. این پول چون به حساب دولت ریخته نمیشود، هیچ معنایی جز رشوه ندارد. به خاطر آن که مسافران اتوبوس ما از پرداخت چنین پولی اجتناب میکنند، خشمناک شده و با بیحرمتی ما را به اتاق «یوخلاما» میبرند تا به اصطلاح گوشمالی بدهند.
بیشتر آنها فربهاند. صورتهایشان پف کرده و غبغبهایشان آویزان است؛ اما وقتی خشمگین میشوند، لپهایشان سرخ و متورم میشود.
بسیار واضح است که اتاق یوخلاما، کاری نمایشی و شیادانه است. تمام ترفندهای موذیانه آنها از جمله خشم و رأفت ناگهانی و رفتار تند و آرامشان به خاطر اخذ چهار منات پول آذری است. اما، لاجرم هیچ چارهای نیست. چنان به نظر میرسد که بدون پرداخت چهار منات رشوه نمیتوان گام به آنجا نهاد. در آن حال که با حروف لاتین اسم مسافران را روی دفتری ثبت میکنند با نگاههای مشکوکانهای که کاملاً ساختگی و دروغ است، سوالاتی میپرسند که حقارت و پستی آنها را میرساند.
« تریاک حمل ائلمرسن؟!»(5)
در نوبت من پول را میدهم و بدون بازرسی خارج میشوم. آنها چون پول را گرفتهاند، تفتیش اتوبوس را هم نیمه تمام میگذارند!
در اولین گام چهره کریه و پنهانی حکومت علییفها نمایان میشود. پلیسی که میبایست حافظ جان و مال مردم شود، خود دزد سرگردنه از آب درآمده است.
بادکوبه یا باکوان
زیرا آفتاب گرم و درخشان شامگاه که بالهای زرینش را همچنان در زمین و دریا گسترده است، باکو در بستر دریای خزر هنوز در تکاپوی روزانه است.
در همان نگاه نخست شهر عظمت و شکوه خود را نشان میدهد. روی تپههای مشرف به دریا در لابلای انبوه درختان کاج اولین خانههای سنگ تراشیده باکو با وقار و شکوه خاصی مشاهده میگردند.
باکو یا بادکوبه، با بیش از یک میلیون و هشتصد هزار نفر جمعیت در غرب دریای خزر واقع شده است.
درباره آن نویسندگان ایران و روس مطالب زیادی نوشتهاند. احمد کسروی در کتاب خود موسوم به «شهرها و دیههای ایران» در مورد وجه تسمیه آن نوشته است:
« چنانکه میدانیم این شهر را در نوشتههای ایرانی بادکوبه مینویسد. در حالی که در زبان مردم آنجا و در نوشتههای روسی همان باکو میباشد...
بادکوبه گویا از زمان صفویان پیدا شده، زیرا ما نخست بار آن را درکتاب عالم آرای عباسی که در زمان شاه عباس نوشته شده مییابیم.
پیش از آن حمدالله مستوفی در نزهت القلوب و یاقوت در معجمالبلدان و بسیاری از جغرافینویسان در کتابهای خود آن را بادکوبه آوردهاند.
از اینجا پیداست که بادکوبه چیزی ساخته است و پایهای برای خود نمیدارد.
چنانکه از نوشته اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان بر میآید. این نام ساخته از آنجا پیدا شده که در باکو بادهای تندی وزد و کسانی خواستهاند میانه آن بادها و نام شهر همبستگی پدید آورند و این است آن را بادکوبه گردانیدهاند. جایی که بادکوبد. ولی ما میدانیم که این گزارشها درباره نامهای آبادیها بسیار بیارج است.»(6)
با آنکه بادهای وحشتناک را درهم میکوبند و حمدالله مستوفی و یاقوت و دیگران آن را بادکوبه نامیدهاند؛ اما کسروی میکوشد در آن باره کاوش گستردهای انجام دهد. مینویسد:
« در زمان ساسانیان و پیش از زمان ایشان یک رشته آبادیهایی در ایران به نامهای باکوان یا باکاوان یا مانند آنها میبوده که چون در هر یکی آتشکدهای برپا میبوده ایرانیان آنها را گرامی میداشتهاند و از راههای دور آهنگ آنها میکردهاند. یکی از آن آبادیهای دینی گرامی همین شهر آران میبوده که آتشکده خودسوز بزرگی میداشته و نامش باکاوان یا باکوان میبوده.»(7)
باکو شهری است، بسیار شلوغ با انسانهای متفاوتی که در آن میلولند. صدای بوق اتومبیلها گوش را مینوازد؛ اما هوا دود نیست. گرم و شرجی است. نفس گاهی پس میرود. از آن بوی دریا به مشام میرسد.
در رستورانی که صندلیهایش را زیر درختان کاج چیده است، نشسته و چای مینوشیم. (ح) در باکو به ما پیوسته است. او بیش از سه سال است که در آنجا زندگی میکند. باکو را مثل کف دست میشناسد. به من میگوید: اوضاع بسیار تأسفبار است. دستههای مافیایی درست شدهاند و تمام شریانهای اقتصادی را در چنگ دارند. واردات و صادرات کالا توسط آنها انجام میگیرد. اینها چون از نزدیکان دولت و یا حتی از سران درجه یک آنها هستند، بدون وقفه کشور را میچاپند. مافیای باکو دروازه را برای ورود کشورهای امپریالیستی باز گذارده است. در حقیقت باکوی امروز از هر جهت به دنیای سرمایهداری وابسته است.
در آن حال یک کشتی باربر از دور به طرف ساحل میراند و دقایقی بعد به آرامی در لنگرگاه پهلو میگیرد. روی بدنه آن با حروف روسی چیزهایی نوشتهاند و من چون از حروف روسی چیزی نمیدانم از خواندن آن عاجزم.
در ساحل همچنان کشتیهای زیادی لنگر انداختهاند. این کشتیهای باربر به چهار کشور دریای خزر رفت و آمد میکنند.
با آن که به غروب آفتاب چیزی نمانده است؛ اما هوا همچنان گرم و سوزان است و از آب بخار مرطوبی برمیخیزد. زیر سایه درختان انبوه پارک مردم قدم میزنند و زنها هر طور که دلشان خواسته(!) لباس پوشیدهاند.
گاهی صدای سوت کشیدة کشتیها سراسر شهر را فرا میگیرد. این سوت غمانگیز حس نوستالوژی را در انسان پدید میآورد. در آن سوی دریا، در جایی که آب و آسمان به هم نزدیکتر دیده میشوند، خورشید انگار در آب نیلگون فرو میرود و چنان به نظر میرسد که چون حبابی در آب باز خواهد شد.
ساختمانهای باشکوه
ساختمانهای حیرتانگیز دوران حاجی زینالعابدین تقی افها (قبل از انقلاب 1917 در روسیه) که در جای جای شهر، همچنان محکم و استوار ایستادهاند، باکو را صد چندان زیباتر نشان میدهند. کتابخانه «میرزا فتحعلی آخوندزاده، ساختمان ایستگاه راهآهن (وازال)، ساختمان موزه قالی و تئاتر، بنای دبیرستان مارینسکی و دهها ساختمان عظیم و سنگی دیگر که باکو را با وقار نشان میدهند.
در باکو همه جور آدم پیدا میشود. داغستانی، روس، گرجی، لزجی، ایرانی و حتی یک ایرلندی و سوئدی که برای تماشای شهر از راه دوری آمده است.
مراکزی که اینک در باکو دایر شدهاند، برای جذب توریست، حتی تا سحرگاه باز است. به یاد میآورم که زمانی کلمه توریست در جمهوریهای شوروی مفهومی نداشت. در آن حال حزب توده و فرقهچیهای آذربایجان ایران از مرزها گذشته و در چند جمهوری شوروی زندگی میکردند. این افراد بیشتر وابستگان سیاسی حزب کمونیست شوروی بودند. آنها تا زمان گورباچف در شوروی ماندند و سپس مغموم و شکست خورده به کشورهای اروپایی رفتند. تعداد بسیاری از آنها هنوز هم در جمهوریهای سابق شوروی زندگانی میکنند. فرقهچیها از دیرباز در آنجا ازدواج کرده و صاحب زن و فرزند شدهاند و به خاطر وابستگی نمیتوانند به ایران باز گردند.
اندیشههای متفاوت
امروز نیز مثل همیشه و مانند پایتختهای دیگر همه چیز در باکو متمرکز است. تمام سیاستهای داخلی و خارجی در آن اتخاذ میشود. شریانهای اقتصادی در باکوست. ثروت و فقر و آنگاه جنایت و دردی نیز در باکو اتفاق میافتد. این شهر چون کندوی عسل همه را به دور خود جمع کرده است.
چنانکه طبیعی است، اندیشهها و آدمها نیز در باکو متفاوتند. با خانمی به نام حقیقت آشنا شدم که بیش از چهل سال داشت و با احساسات متعصبانهای از اسلام دفاع میکرد. افسر بازنشستهای را ملاقات کردم که از کمونیسم سخن میگفت و معتقد بود که روزی دنیای سرمایهداری نابود خواهد شد. با کارگری حرف زدم که از گسترش نظام طبقاتی بسیار وحشت داشت و تصمیم گرفته بود باکو را به مقصد کشور دیگری ترک کند. میگفت به آیندة فرزندانم امیدوار نیستم. با زن سالخوردهای که کارگر شهرداری بود و با جاروی دستی خیابان را جاروب میکرد، سخن گفتم که روزی سه منات حقوق میرفت. زن میانه سال دیگری که کارگر کارخانه چای بود، روزانه چهار منات دستمزد میگرفت. یک زن فروشنده در یک فروشگاهی که لباس میفروختند، پنج منات حقوقش بود. یک راننده لادا از اوضاع بسیار خشنود بود، میگفت میتوان پولهایم را پسانداز کنم. یک خواننده مرد هتل با دودلی حرف میزد. در آن حال در مرکز شهر آقای «مک دونالد» آمریکایی رستورانی ساخته است و ساندویچ و پیتزا میفروشد. در این میان جوانهای تازه به دوران رسیده تحت تأثیر فرهنگ باسمهای غربی آقای مک، دست هم را گرفتهاند و برای صرف پیتزا به ساختمان او میروند.
من در باکو بیتفاوتی سیاسی را نیز به طور آشکار مشاهده کردم. در یک اتومبیل گازت اخباری از منطقه قرهباغ توجه مرا به سوی خود جلب کرد. گویندة رادیو با لحن سوزناکی که انسان را ناخواسته متأثر میساخت، از جنایات ارامنه سخن میگفت. من که بیگانه بودم، متأثر میشدم؛ اما هیچکدام از مسافران حتی کوچکترین توجهای به سخنان گوینده نمیکردند. این صحنه مرا متعجب میساخت. با خود میاندیشیدم که آیا چطور ممکن است، دشمن به کشوری حمله کند و ملت آن هیچ عکسالعملی از خود نشان ندهد؟
من در باکو به رفتار و کردار تودهها توجه میکردم. وقتی با آنها حرف میزدم، احساسهای درونی آنها را به راحتی درمییافتم. در روستای «رامانا»(8) با مردی که قلبش بیمار بود و برای معالجه تصمیم گرفته بود به ایران سفر کند، دوستی نزدیکی پیدا کردم. او در حکومت سوویتها، کارگر اداره کالخوز بود. شورای آبادی خانه رایگان به او داده بود، ساعات بسیار محدودی در کالخوز کار میکرد. پس از فراغت از کار درکافهها به خوشی و شادی میگذرانید و در زندگانی به چیزی فکر نمیکرد؛ اما در زمان دبیرکلی گورباچف ناگهان طرفدار او شده بود. خودش میگوید. کج فهمی کردم. سپس در حکومت علییفها، قلبش مریض میشود. دکترهای باکو از او میخواهند که قلبش را جراحی کنند؛ ولی او به علت سودطلبی به آنها اعتماد نمیکند و تصمیم گرفته است که به ایران مسافرت کند؛ چون شنیده است که دکترهای ایرانی مهارت خاصی در جراحی قلب دارند.
این مرد و دوست جوان او که فرزند فلجی دارد، مرا با شرایط تازهی باکو آشنا میکنند. آنها با سخنان ساده ندامت خود را از گلاسنوست گورباچف بیان میکنند. معتقدند که پروسترویکا، شوروی را در گرداب فرو برد. پول همه چیز انسان نیست، بلکه حیثیت، شرف نیز مطرح است.
من و دوستانم به خانه مرد جوان که او نیز برای معالجه کودک فلجاش تصمیم به مسافرت ایران گرفته است، رفتیم، خانواده او با صمیمیت و سادهگی از ما پذیرایی کردند. فرزند فلج او در کلاس سوم دبستان درس میخواند، بسیار مودبانه و با خندهرویی تا نیمه برخاست و به ما سلام کرد. اسم او متین بود. مادرش با چهره اندوهناک درباره متین گفتگو میکرد. گویا متین مادرزادی فلج نبود. هنگامی که چهار ساله بود در روی ستون فقراتش زخم کوچکی نمایان میشود. او را به بیمارستان میبرند و در اثر کمتوجهی و یا سهلانگاری اطباء پاهای کودک بیچاره فلج میشوند. پدر اندوهگین او از من و دوستانم پرس و جو میکرد و از ما راه و چاره میطلبید.
با این اوصاف، باکو به دوران تقیاوفها باز میگردد. در یک طرف دستههای مافیایی، صاحب ثروتهای هنگفتی میشوند و در طرف دیگر انبوه گرسنگان پدید میآیند.
این بوی مشمئزکننده چهره زیبای باکو را مخدوش میکند.
بازار کتاب
تعداد کتابخوانان یک جامعه، نشاندهنده پیشرفت فکری آن جامعه است.
در حالی که در باکو کتابخانههای بسیار عظیمی مانند کتابخانه «میرزا فتحعلی آخوندزاده» با ساختمان زیبای سنگی قرار دارد، اما در میان مغازههایی که پس از گلاسنوست دایر شدند. کمتر مغازهای را میتوان دید که کتاب میفروشد. به نظر میرسد، پس از گلاسنوست و فروپاشی شوروی و عدم تحقق آمال و آرزوهای مردم در دورة استقلال، مردم به علت سرخوردگی از اوضاع سیاسی در پی کتابخوانی و آگاهی هم نمیروند. در سراسر باکو حتی بیش از چند مغازه کتابفروشی مشاهده نمیشود. آنها نیز کتابهای غیر روشنگرانه میفروشند. بیشتر آنها کتاب شعر، تاریخ ملل و یا داستانهای افسانه و فیزیک و هندسه است. امروز در باکو راههایی که به دانایی و شناخت علمی منتهی میشود، مسدود گردیده است. جوانان به سوی ابتذالات سرمایهداری کشیده میشوند. مدگرایی، جواهرپرستی، جلفبازی، افکار خیامی « دم غنیمت است» باعث انحرافات فکری و اجتماعی گردیده است. این در حالی است که زمانی مردم بسیار ساده زندگی میکردند و در داخل شوروی به دهها زبان کتاب چاپ و نشر میشد. انتشارات «پروگروس» وظیفه چاپ کتابهای فارسی را به عهده داشت.
با این حال روزی من در «نخجوان»(9) از پیرمردی که در بازار کتاب میفروخت، کتاب صابر را خواستم. نخست گفت: او را نمیشناسیم؛ اما سپس که دید من ایرانی هستم، پرسید: تو مگر صابر را میشناسی؟ او انگار نمیدانست که صد سال پیش هم صابر را در ایران میشناختند. من بلافاصله شعری از صابر را برای او خواندم:
آخ: نئجه کف چکمهلی ایام ایدی!
اونداکی اولاد وطن خام ایدی!
در دم پیر مرد دنباله شعر را گرفت:
اوز حق مشروعنی بیلمزدی ائل
چهره حریته گولمزدی ائل ...
او در حالی که انگشتش را در هوا تکان میداد با شور عجیبی شعر را میخواند.
گوزلرینی بیر کره سیلمزدی ائل،
غز ته یه، ژورناله اگیلمزدی ائل،
دائم ایشیتدیکلری اوهام ایدی،
آخ نئجه کئف چکمه لی ایام ایدی،
در آن هنگام بود که به همه چیز پیبردم. گویا اختناق دولتی باکو در فراگیری علم محدودیتهایی به وجود آورده است. صورت پیرمرد را بوسیدم و از آنجا دور گشتم.
سینما
در این میان سینمای باکو حکایت غمانگیزی دارد. دوره سوویتها، سینما نقش روشنگری بازی میکرد. آن زمان فیلمهای باکو چه در داخل و چه در کشورهای دیگر تأثیر عمیقی نهاده بود.
با آن که در آن دوره امکانات فیلمسازی بسیار کم بوده است و از دوربینها و نگاتیوهای کامل امروز خبر نبود؛ اما باکو به همت سناریستها و کارگردانان مجرب و اندیشمند فیلمهایی چون «دده قورقود، اولولر، قاراجاقیز، قاچاق بنی، شریکلی چورک، نسیمی، مشدی عباد، بابک و فیلمهای زیاد دیگری که کارگردانان به نامی مثل « راسیم اوجاف اوف، شامیل محمود بیگ اوف، آقارضا قلی اوف، و دیگران ساختند، به جهانیان عرضه کردند.
لیکن امروز این سینما مثل چیزهای دیگر، در باکو متوفق شده است. چون دیگر راسیم اوجاق اوفها نیست که فیلم بسازند، فیلمهای خارجی را نشان میدهند. در این باره حتی هنرمندان قدیم باکو بسیار ناراحت هستند. آنها از اینکه اندیشههای غرب در کشورشان نفوذ مییابد، از دولت انتقاد میکنند. با این وجود گاهی فیلمهای قدیمی به معرض نمایش گذاشته میشود.
روزنامهها و مجلات
روزگاری که پرولتاریای فقیر باکو به مبارزه برخاست، طبقات روشنفکر و ستیزهجویان باکو، اندیشههای انقلابی خود را در روزنامهها پخش کردند. این روزنامهها تأثیر چنان نیرومندی در انقلاب باکو و مبارزات تودههای مردم بر جای نهاد که پایههای استبداد تزاری را به لرزه درآورد. روزنامههای «اکینچی، ملانصرالدین ، ضیاء، همت و بسیاری دیگر مبارزه کارگران و اتحاد آنها را لیدری میکرد. مطبوعات یکی از پایههای اساسی مبارزه و ابزار برنده روشنفکران باکو بود. حتی این روزنامهها و اندیشههای نوین آنها در مبارزه دیگر ملل از جمله انقلاب مشروطه در ایران تأثیر عمیقی داشت.
پس از گلاسنوست دیگر چنین نیست. مجلات و روزنامههایی که در کیوسکهای خیابان فروخته میشوند، بیشتر با تصاویر نیمهعریان از زنان و با مطالب تهی و انحرافی سعی در مسخ نیروهای جوان جامعه میکنند.
موسیقی
موسیقی به مراتب اوضاع آشفتهتری دارد. این هنر زنده که میتواند روحیه، افکار و زندگانی تودهها را تغییر دهد و به مسیر درستی هدایت کند، در سیطره بیگانگان فرو رفته است.
در موسیقی آذری ترانههایی بودهاند که سالهای طولانی در زبان مردم خوانده میشدند. این ترانهها با زندگانی تودهای در هم آمیخته و هنوز نیز خوانده میشوند؛ اما دستههای مافیایی، به ویژه موسیقی جاز را در باکو رسوخ میدهند. در حالی که خوانندهها مثل غربیها لباس میپوشند و میکوشند که مانند آنها برقصد، با شعرهای بیمعنی و نامفهوم ترانههایی میخوانند که هیچگاه با شیوه زندگانی آذریها همخوانی ندارد.
تئاتر و اپرا
تئاتر
تئاتر از روسیه به باکو آمد. این هنر زیبا نامداران بسیار بزرگی داشت.
تئاتر را نخست بار حاجزینالعابدین تقیاوف در باکو احداث کرد. هنر تئاتر نیز در پیشرفت جامعه باکو سهم ارزشمندی داشته است. درست است که تئاتر تا دیرزمانی در اختیار طبقه ثروتمند و متمول بود و تودههای فقیر از آن بیبهره بودند؛ اما هنگامی که به دست روشنفکران انقلابی افتاد به سلاح بسیار برندهای تبدیل شد و در سرعت بخشیدن به روند تکاملی انقلاب کمک شایانی کرد.
در باکو بناهای تئاتر بسیار زیاد است؛ تندیس عزیز حاجبیگلی در بیرون ساختمان کنسرواتوار، اهمیت تئاتر را در باکو به طور آشکار نشان میدهد.
پس از فروپاشی شوروی از رونق این هنر نیز بسیار کاسته شده است و به جای نمایشنامه ها و اپراهای ملی، رقصهای غربی اجرا میشود.
بازار پینه( پینه بازاری)
و باز ثروت هنگفت نفت
جادهای که از کنار شورگل(10) به طرف شرق میرود، در حقیقت تمام داستان باکو را از دوران حکومت تزارها، تاکنون ورق زده است. این سرزمین یعنی اطراف دریاچه نمکی که در کنارههای آن ماده سفید نمک را تلنبار کردهاند، در دل خود ثروت بسیار عظیمی که به رنگ سیاه و قیری است، یعنی نفت را در برگرفته است. به برکت همین منطقه است که آذربایجان روی پای خود ایستاده است.
در سمت چپ جاده اندکی پس از شورگل روی تپههای بیآب و علفی که به رنگ خاکستر نه تنور است، دکلهای استخراج نفت قدم به قدم نصب گردیدهاند. این دکلها، مایع سیاه ولی حیاتبخش نفت را به لولههای قطوری پمپاژ میکنند.
سراسر زمینهای خاکستری رنگ را دکلهای پمپاژ در حالیکه چکشهای وزین آن هر لحظه نفت را از دل خاک بیرون میکشند و در درون لولهها میریزند، فراگرفته است.
گاهی این ثروت حیاتبخش بیپایان که ارزانی زمین به انسان است به علت خرابی چکش دکل در سطح زمین ریخته شده و در روی تپههای خالی جاری میشود.
درست همین تپههای خاکستری رنگ ته تنوری است که نان و آب دولت را تأمین میکند و باعث اتفاقات بسیار بزرگی میشود.
بازار جدید پینه
نیم ساعت بعد، پس از چهل کیلومتر راه بازار پینه نمایان میشود. این بازار تجاری بسیار بزرگ ثمره پروستریکای میکائیل گورباچف است و پس از گشایش مرزها ساخته شده است. در این بازار همه چیز فروخته میشود. لباس، فرش، وسائل آرایشی زنانه، وسائل خانه، مبلمان، لوازم یدکی اتومبیل و بالاخره هر آنچه که برای زندگانی لازم است.
فروشندگان آن آذری هستند؛ اما مشتریان از هر ملیتی و قومی مشاهده میشوند. گرجیها، روسها، ایرانیها و حتی ترکمنها که از آن سوی دریای خزر به باکو آمدهاند و دسته دسته در بازار میگردند و خرید میکنند.
در این بازار حتی مشتریان قدیمی نیز گم میشوند. چنان بزرگ و پیچ در پیچ است و میادین و گذرگاههای فراوانی دارد که هیچگاه نمیتوان از جایی که وارد شدهای دوباره به آن بازگشت. بیش از هزاران دکان به طور غیررسمی ساخته شده است و تقریباً همه جای بازار سرپوشیده است که با شیروانی و سقفهای کاذب روی آن را پوشاندهاند.
چون در این بازار سیاحت میکنی، وابستگی تجاری آن را به کشورهای دیگری مثل ترکیه، چین و روسیه مشاهده میکنی. به اصطلاح بازار تجاری پینه نیز مثل تاریخ و فرهنگ این کشور که با ملتهای دیگر در هم آمیخته است، در یک مسیر میغلتد.
کثرت ملتها و فراوانی فرهنگها در بازار پینه بسیار زیاد است. من هیچگاه در هیچ جای این کشور چنین تجمع انسانی و دوستی پایدار آنها را ندیدهام.
چون موضوع بازار و تجارت و سود در میان است، تجمع انسانها نیز به وقوع میپیوندد. من که به آسانی نمیتوانستم ملیت آنها را تشخیص دهم و زبان آنها را بفهمم؛ لاجرم از رنگ چهره، لباس و حتی قامت و اندام آنها پی به تفاوت ملیتشان میبردم. در آن حال من از زندگانی و آداب و سنن آنها چیزی نمیدانستم؛ اما مشاهده همه آنها که به طور مسالمتآمیز و با احترام متقابل با همدیگر گفتگو میکردند، بسیار لذتبخش بود.
در آن میان تنها ارمنیها به چشم نمیخورند. آنها که سالهای زیادی با آذربایجان زیسته بودند و حتی در میانشان وصلت زناشویی فراوان بوده است، دیگر به خاطر قرهباغ در خاک همدیگر رفت و آمد نمیکنند و مناقشه قرهباغ میان دو ملت تیرهگی و کدورت انداخته است.
اما گرجیها در بازار پینه رفت و آمد میکنند و با الفاظ صدادار گفتگو میکنند. من زبان آنها را به هیچ وجه نمیفهمم؛ لیکن بعضی از آنها زبان ترکی آذری را بلدند و با من چند کلمه حرف میزنند. گرجیها دوستانه رفتار میکنند. در زمان شورویها نیز میانه خوبی داشتند؛ اما چنانکه شنیدهام در زمان پروسترویکا روابطشان با روسها رو به تیرهگی نهاد و به زودی خصومتهای ملی نمایان شد.
گرجیها در این اواخر پای آمریکا را به قلمرو روسها باز کردند و مورد تنفر روسها قرار گرفتند. جنگی چند روزه در تفلیس درگرفت و روسها سرزمینهای گرجیها را اشغال کردند. آنها به اصطلاح مثل آذریها خواستهاند، خود را از زیر یوغ روسها آزاد سازند؛ اما در گرداب بورژوازی غارتگر جهانی گرفتار آمدهاند. درباره روابط و دوستی ملیتهای شوروی یک نفر نخجوانی در باکو به من گفت:
ـ کاتاسترویکای(12) گورباچف همه ما را بدبخت کرد. در آن زمان یک آذری با یک ارمنی دوست و فامیل بود؛ ولی اکنون اوضاع طور دیگری شده است. آذریها با ارمنیها میجنگند. گرجیها با آبخازها، روسها با چچنها و در این میان آمریکاییها سود میبرند. مرد نخجوانی گفت:
ـ تو ایرانی هستی نمیدانی! همه اینها با هم فامیل و دوست و برادرند. حالا ببین چطور ناجوانمردانه به روی هم اسلحه میکشند. من حتی در آن زمان خواهرم را به یک ارمنی دادهام. حالا که جنگ است، چند ساله که او را ندیدهام. خدا میداند، چقدر دلم برای فرزندانش تنگ شده. تحمل این اوضاع برای من بسیار سخت است. خدا به دادمان برسد.
لیکن با همه این، دوستی بسیاری از ملتها دوام مییابد. روابط اقتصادی آنها گسترش پیدا کرده و سرنوشت شان درهم گره میخورد.
در بازار پینه، ایرانیها نیز حضور دارند. تعجب میکنم که در همه جا اثری از ایرانیها به چشم میخورد، چهره و قیافه آنها طوری است که بلافاصه شناخته میشوند. حتی هموطنان فارس زبان در باکو و یا نخجوان زیادند. من عید نوروز، آنها را در نخجوان میدیدم که با خانوادههای خود در خیابانها قدم میزنند. فرق آنها با ما آذریها دقیقاً در همین است. آنها با خانوادههایشان سفر میکنند و ما تنها ... من در بسیاری جاها مثل ترکیه و ارمنستان آنها را دیدم که چنین بودند.
به هر حال بازار پینه نقطه پیوند و دوستی ملتهاست. چنانکه باکو در پیش نیز چنین بوده است. از هر گوشه جهان به خاطر ثروتی که در آن است به سوی آن میآمدند.
سومقایت(13)
سومقایت در کنار دریای خزر، آرام و بیصدا، اما پر از سبزه و گل است. شهری است پر از باغچه و درختان گردو و سیب و آلبالو. حتی از کوچههای آن بوی تاک و مو به مشام میرسد.
بیش از دویست و شصت هزار نفر جمعیت دارد و در روستاهای آن بیشتر کشاورزی و دامداری میکنند. عجیب است که در چند روستای آن هنوز کالخوزها از بین نرفتهاند و کشاورزی به طور اشتراکی انجام میگیرد.
هوای سومقایت نیز شرجی و گرم است و در آن بادهای خزری تند و سهمناک میوزند. روزها هوا دم میکند و نفس کشیدن بسیار سخت است. در آن هوای بخارآلود، بهترین نوشابه چای گرم میباشد. آب خنک انسان را بیشتر عطش میکشند و پس از یک بار نوشیدن، انسان مجبور میشود تا عصر هنگام آب بنوشد. شبها نیز که هوا اندکی خنک میشود، چای گرم از آب خنک گواراتر است.
در تمام کافهها و رستورانهای سومقایت چای میفروشند؛ گویا سومقایتیها در هوای شرجی و گرم آنجا به مزیت چای پیبردهاند؛ اما هیچ جا مثل کافههای ایران قلیان دیده نمیشود. آذریها مثل اینکه قلیان را نمیشناسند. ولی سیگار مثل همه جای دنیا متداول است.
به نظر میرسد، سیگار یکی از اختراعات عجیب بشر در تاریخ بوده است که هیچ ملتی نمیتواند بی آن زندگانی کند.
در سومقایت قدم میزنم. شهری است که همه چیز آن از دوره سوویتها مانده است. خیابانها، کوچهها، ساختمانها و حتی انبوه درختان کاجی که در پارکها مشاهده میشود. دولت علییفها برخلاف باکو، کمترکاری در آن انجام دادهاند. چند برج، چند بازار تجاری و چند مدرسه ساختهاند. بزرگترین کاری که آنها کردهاند، این بوده است که نظم و سازمان جامعه را به هم ریختهاند. چنان که مثل شهرهای دیگر از طبقات همکف آپارتمانها، مغازههای زیادی چون علف سبز شدهاند. در این مغازهها، انسانها به جای آن که تولید کنند، روی صندلیهای نرم و راحت مینشینند، کت و شلوار تر و تمیزی میپوشند، کراوات میزنند و کالاهایی که از کشورهای دیگر وارد شدهاند، را میفروشند.
بازار سومقایت با این حال، چندان پر رونق و پر رزق و برق نیست. مغازههای حقیر آن هیچگاه انسان را جذب نمیکنند. همانند کشورهای سرمایهداری پیشرفته که حتی برای یک سبد سیب دهها لامپ روشن میکنند و ویترینهای خود را با هزار ترفند و کلک میآرایند نیست، بلکه بسیار ساده است. شبها در مغازهها یک یا دو لامپ میسوزد و پیداست که هنوز فوت و فن فروشندگی را به خوبی نیاموختهاند.
در سومقایت با آن که تولید فردی دیده نمیشود؛ اما شهری است صنعتی و دارای کارخانهها و کارگاههای زیادی است. در این شهر بعد از محله «گده بیگیها» که ساکنان آن بیشتر قرهباغیهای جنگ زده هستند، کارخانههای چینیسازی، کنسروسازی، سفالسازی و غیره قرار گرفتهاند. در نزدیکی محله گدهبیگیها، رودخانهای در جریان است که به علت جریان پس آبهای کارخانهها بوی بسیار بدی از آن بلند میشود. به طوری که تا یک کیلومتری این بو شنیده میشود. در محله گدهبیگیها، باغات و باغچههای فراوانی وجود دارد که بیشتر محصولات آن گردو، گلابی و سیب و بادام است.
قرهباغیها در میان این باغات زندگی میکنند. آنها از شهرهای قبادلی(14)، زنگلان(15)، لاچین(16) و فضولی(17) به آنجا آمدهاند و در محله گده بیگیها ساکن شدهاند. آنها اکنون زندگانی زیاد خوبی ندارند. اکثراً بیکار، بدون هدف و مأیوس و اندوهگین بسر میبرند. بچههایشان پابرهنه در کوچهها راه میروند و جوانانشان در کافهها تخته نردبازی میکنند. با آن که من هیچگاه در چند جمهوری شوروی سابق ـ حتی پس از گلاسنوست گدا ندیدهام؛ اما در میان قرهباغیها گدا نیز پیدا میشود. در یکی از کافهها یکی از آنها از من پول خواست. من به او پول دادم و کافهچی مرا به شدت سرزنش کرد که چرا گداپروری میکنم. استدلال مرد کافهچی این بود که او چون گرسنه است میتواند از مال ثروتمندان بدزدد؛ اما نباید گدایی کند.
به نظر میرسد، دولت علییفها با وجود آنکه از اشغال قرهباغ سوءاستفادههای سیاسی زیادی برای ثبات دولت خود انجام میدهند؛ اما هیچگاه به فکر مردمان آواره و فلاکتزده آن دیار نیستند.
قرهباغیها، مردمانی مظلوم، ستمدیده و در آن حال پاک سرشت هستند، هنگامی که با آنها حرف میزدم؛ مرا «قارداش»(18) خطاب میکردند.
در میادین میوه و سبزی مانند دیگر جاها، زنان فروشنده زیاد به چشم میخورند. آنها معمولاً زنان پیر و شکستهاند که چون کارهای دیگر را نتوانستهاند، به این کار روی آوردهاند. در این میدان، چند شغل دیگر مانند قصابان و عطاران نیز برای خود جایگاههای مخصوصی دارند. در شغل قصابان زنان دیده نمیشوند؛ اما در میان عطاران زنان فروشنده بسیارند. قصابها در حالی که روپوش سفید پوشیدهاند، در پشت ویترینهایشان از مشتری استقبال میکنند.
پارک حیدر
پارک حیدر پر از سبزه و گیاه است. گلهای رنگارنگی چون اطلسی، رز و شمعدانی در آن کاشتهاند. از هوا بوی دریا به مشام میرسد و چون مرداد ماهها هوا گرم است، مردم طرفهای عصر به خیابان میآیند و زنان و کودکان دسته دسته در پارکها و یا کنار دریا قدم میزنند.
در یک رستورانی که تازه تأسیس شده است، هنگام صرف ناهار، تلویزیون برنامهای درباره باکو پخش میکند. صفحه تلویزیون شهر را چنان باشکوه نشان میدهد که با آنچه من دیدهام، بسیار متفاوت است. کاملاً معلوم است که از جاهایی که جلوه خاصی دارند، فیلمبرداری میکنند. هیچگاه از کمبودها، دردها و رنجهای اجتماع سخن گفته نمیشود، بلکه شکوه و زیبایی کاذب به رخ کشیده میشود.
زندگانی انسانها باید بهبود یابند. فقر و نابسامانی ریشهکن گردد؛ ساختن چند برج و خیابان و پارک انسان را سعادتمند نمیکند. با گامهای آرام در کنار دریا قدم میزنیم. سومقایت در ساحل دریای مازندران با درختان انبوه کاج، پهناور و زیبا به نظر میرسد. زیر پای آن تا چشم کار میکند، آب نیلگون موج میزند.
میاندیشم: این دریاچه چندان هم کوچک نیست. در دور تا دور آن ملتهای متفاوتی زندگانی میکنند و هر کدام راه و رسم و آداب و سنن مختلفی دارند. به یاد ایران میافتم.
چون ایران نباشد تن من مباد.
به راستی هم که خانه هر کس برای او از هر جای دنیا راحتتر و دنجتر است. با آن که تمام انسانها برابرند و تمام دنیا مال همه انسانهاست؛ اما جایی که وطن نامیده میشود، گرامیتر از همه جای عالم است.
پینوشتها: ـــــــــــــــــــــ
1. Baki
2. سوویت: شورا
3. یوخلاما: بازرسی
4. منات: مانات (MANAT ) واحد پول دولت باکو
5. تریاک حمل نمیکنی؟
6. کتاب « نام شهرها و دیههای ایران»، احمد کسروی، ص 240.
7. همان کتاب، ص 241
8. Ramana
9. Naxcivan
10. آخ چه ایام لذتبخشی بود، زمانی که فرزند وطن خام و بیسواد بود. مردم حق مشروع خود را نمیدانست به چهره آزادی نمیخندید مردم. چشمهای خود را قدری پاک نمیکرد. روزنامه و کتاب نمیخواند. حرفهایی که میشنید اوهام و خیال بود. آخر چه ایام لذتبخشی بود!
11.şorgol
12. کنایه از پروسترویکاست، کاتاسترویکا به معنای مصیبت و فاجعه است.(Catastroika )
13. Sümğayit
14. Ğübadi
15. Zengilan
16. Laçin
17. Füzüli
18 – قارداش : برادر
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۱٠ ب.ظ توسط اصلان آذراوغلو
۱۳۸۸/۱٢/۸
خبرهای حیرت آور و تاسف انگیزی از باکو منتشر میشود . خبرهایی که ...
از ضرب و شتم و دستگیری و زخمی کردن عزاداران پیامبر اسلام حکایت دارد.
و نیز خبرهای جدید در باره تصمیم مقامات باکو درباره واگذاری قره باغ به ارمنستان . این مطلبی است که صابر رستمخانلی - نماینده پارلمان باکو و مدیر عامل حزب همبستگی و از چهره های نزدیک به الهام علی اف - اعلام کرده است ... این خبرها را در " ایران شمالی " خواندم . میتوانید مشروح این رویدادها را در همین نشانی
http://iraneshomali.blogfa.com/
بخوانید .....................
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٤۳ ق.ظ توسط اصلان آذراوغلو
