آذر نغمه سی


 

پيشينه، زبان و فرهنگ آذربايجان از زبان خودي و بيگانه

يحيي خانمحمد آذري

ز عشــق آذر آبــادگـانــم آن آتـش                                                     نهان ز سينه و در هر نفس شرر ريز است

چسان نسوزم و آتش به خشك و تر نزنم                                              كه در قلمرو زرتشت حـرف چنگيز است

عارف قزويني  

سرزمين آذربايجان از ديرباز حوادثي تلخ و شيرين فراروي تاريخ خود داشته است. گاه حملهي مغول را خنثي كرده و زماني ايلغار عثمانيان را، روزگاري هجوم روسهاي تزاري را از سر گذرانده، و روزي ديگر با همت والاي مردم غيرتمند و غيورش نهضت مشروطيت را پديد آورده و زماني نيز به نيرنگ كجانديشان گرفتار آمده، اما در اين فراز و فرود هميشه استوار و سرافراز از موج خيز حوادث با افتخار و احتشام سربرآورده است. زبان محاورهاي آذربايجانيان و تاريخ مردم آن ديار هماره محل برخورد آراء و عقايد دانشمندان شرق و غرب بوده است. با وجود انجام تحقيقات دقيق علمي در زمينه زبان‏شناسي و تاريخ آن سرزمين و ارائه نظريات متقن از سوي پژوهشگران ايراني، اروپايي و عرب، هنوز هم مناقشهي حق و باطل ادامه دارد. در ايرانِ ما، چند تنِ كم شمار در پي قلب و غش حقايق تاريخي و تخريب ذهنيات مردم ساده انديش، عليالخصوص فريب جوانان روشن ضمير ايراناند. اينان براي نيل به اميال و اهداف خود، از دست يازيدن به انواع ترفند و حيل فروگذاري نميكنند و آنچه را كه طي ساليان دراز در مكتب «يولداشها» فرا گرفتهاند، امروز در قالب نطق و خطابه و رساله و كتابهاي قطور عرضه و منتشر ميكنند. حضرات در ظاهر امر متظاهر به دلسوزي براي مردم آذربايجاناند و ميكوشند چنين بنمايانند كه گويا فارسها در درازناي تاريخ، زبان، فرهنگ، قوميت و هويت آذربايجانيان را به طاق نسيان كوبيده و ميكوشند منابع تاريخي و ميراث گرانسنگ باستاني آن را معدوم و كتمان كنند. اما با تاسف بسيار، اينان در باطن نيت شوم جدايي آذربايجان از ايران و الحاق دو سوي شمال و جنوب رود ارس به يكديگر و نهايتا ايجاد فدراسيون آذربايجان بزرگ را در سر ميپرورانند. آنها دانسته يا ندانسته آب به آسياب دشمن ريخته و اجراي منويات پان تركيستهايي است كه همواره سر در كمين دارند تا رويدادي مناسب در منطقه پديد آيد و اينان بار ديگر به تكافو افتند. چون در اين نوشتار پرداختن به اين مبحث مورد نظر نيست، به همين اشاره اكتفا ميكنيم و ادامه آن را به فرصتي ديگر ميسپاريم.

درباره نام و زبان و تاريخ مردم آذربايجان گفتني بسيار است و همانطور كه پيشتر اشاره كرديم، دانشمندان از ابتداي طرح مسئله كه سابقهي تاريخي آن به سدههاي اوليه اسلام ميرسد، مطالعاتي عميق و رسا در اين باره انجام داده و نتايج حاصل را بيكم و كاست ابراز نموده و كتابها پرداختهاند. اكنون با عنايت به شرايط كنوني و فعاليت شديد و پيگير نيروي مقابل در داخل و خارج كشور، تكرار مكرر نظريات مثبت دانشمندان ضرور مينمايد. زيرا افراد و جريانهاي فرصتطلب از موقعيت پديد آمده (استقلال كشورهاي منطقه قفقاز و آسياي ميانه، تاسيس جمهوري اسلامي در ايران، ايجاد كرسي زبان تركي در دانشگاهها، تامين منابع مالي و فراهم آوردن امكانات از سوي كشورهاي ذينفع)، به خوبي بهرهبرداري كرده، كمر به ايجاد خلل در اركان فرهنگ و تاريخ، به ويژه گسستگي در تار و پود جامعه آذري زبان بستهاند و با سوء استفاده از شرايط حاكم بر منطقه و كشور، مجدانه در پي تاريخسازي، قلب ماهيت و تغيير هويت ايرانيان متكلم به زبان محاورهاي امروزين مردم آذربايجان، ميكوشند كه ذهن مردم اين خطه را با سلاح وهم و تزوير بپرورانند. در اين شرايط است كه وظيفه حكم ميكند هر آذربايجاني آزاده و هر ايراني آگاه و فرهيخته، خاموش ننشيند و توش و توان و دانش مقدور خود را به كار بندد و در رابطه با آذربايجان و مسايل تاريخي آن، به روشنگري اذهان جوانان ميهندوست اهتمام ورزد. يكي از موضوعات با اهميت كه لازم است پيش از هر عنوان ديگر بدان بپردازيم، همانا ريشهي تاريخي نام آذربايجان و چگونگي پيدايش آن است. مدتي قريب به 2500 سال است كه اين نام به قسمت بزرگي در شمال غرب ايران اطلاق ميشود، اين نام را مورخان، در آثار خود، به اشكال گونهگون قيد كردهاند كه پارهاي از آنها جنبهي تاريخسازي و خيالپردازي دارد كه در پايان به چند نمونه از آن اشاره خواهيم كرد. شادروان احمد كسروي تبريزي نخستين پژوهشگر است كه در زمان خود با وجود قلت منابع و عدم دسترسي به مطالب و مآخذ لازم براي پي بردن به تاريخ مردم آذربايجان، براي تحقق پيرامون اين رشته گام برداشت. وي براي اولين بار موضوع را به شيوهي علمي تجزيه و تحليل و ريشهيابي كرده، يافتههاي خود را به صورت دفترچهاي (بقول خودش). با نام «آذري يا زبان باستان آذربايگان» منتشر كرد و ديري نپاييد كه از جانب مراجع علمي و مراكز فرهنگي داخل و خارج كشور مورد تاييد و استقبال قرار گرفت. او خود در اين باره ميگويد:

«نخست دوست دانشمند ما آقاي محمد احمدي گفتاري به انگليسي در پيرامون آن در روزنامهي The Times of Mesopotamia نوشته سپس همو دفتر را به انجمن آسيايي  لندن The Royal Asiatic Soeiety  كه خود از اندامهاي آن بودند پيشنهاد كردند و انجمن، ارجشناسي نموده و شرقشناسي دانشمند به نام سردنيس‏راس آن را با اندك كوتاهي به انگليسي ترجمه و در مهنامهي انجمن به چاپ رساندند. سپس نيز ايرانشناس روسي ميلر آن را به بررسي آورده و چاپ كردند. بدين‏سان دفترچه در زمان اندكي در ميان شرقشناسان اروپا شناخته گرديد و پندارهاي نابجايي كه بسياري از ايشان درباره زبان و مردم آذربايجان داشتند از ميان رفت و نام آذري به معني درست آن در نگارشها به كار رفت، و از همان هنگام موجب پيوستگي ميان من و دانشمندان اروپا گرديد...» (زبان فارسي در آذربايجان- از انتشارات موقوفات افشار، ص 22)

 

كسروي در سال 1304 خورشيدي مطابق با 1926 ميلادي كتاب خود را در تهران منتشر كرد و دقيقاً در همان زمان در خارج از ايران كنفرانسي تشكيل شد كه در آن پروفسور مركورات Dr.L.Merquart خاورشناس آلماني دربارهي، «تاريخ و نژاد آذربايجان» سخنراني كرد. آيا نميتوانيم احتمال دهيم كه تقارن تاريخ انتشار كتاب كسروي با زمان برپايي كنفرانس مزبور و موضوع سخنراني پروفسور مرتبط باشد. كسروي دربارهي نام آذربايجان و تطور تاريخي آن مينويسد: «در زمان اسكندر پيشآمدي در آذربايجان بوده كه نشان نيكي از زبان آنجا بدست داده، و آن خود نام (آذربايجان) است. چنانچه گفتيم اينجا را (ماد خرد) ناميدندي. ولي چون اسكندر به ايران درآمد و به همه جا دست يافت در آذربايجان (آتورپات) نامي از بوميان برخاسته آنجا را نگه داشت، و چون او تا ميزيست فرمانروا ميبود از اينجا سرزمين به نام (آتورپاتگان) ناميده شد و همان كلمه است كه كم كم (آذربايجان) گرديده، و ما ميدانيم كه خاندان آتورپات تا چند سال آن فرمانروايي را نگه ميداشتند و در زمان سلوكيان و اشكانيان برپا ميبودند.» مولف در ادامه مينويسد: «اگرچه به اين نام آذربايجان نيز دست بردهاند و در برهان قاطع و ديگر كتابها سخناني دربارهي معني آن توان پيدا كرد، ليكن اينها همه عاميانه است و در بازار دانش ارجي به آن‌ها نتوان نهاد. بيگمان (آذربايجان) نام ايراني است و ما معني آن را بارها باز نمودهايم.» (آذري يا زبان باستان آذربايگان، احمد كسروي، ص 8) زنده ياد استاد ابراهيمپور داود در بخش دوم يسنا آورده است: «شك نيست كه سرزمين آذربايجان بنام شهرياراني كه در آنجا از روزگار اسكندر فرمانروايي داشتند، بازخوانده شده است. آترپات از نامهاي بسيار رايج ايران باستان بوده است. اين نام از دو جزء درآميخته از (آتر = آذر) و پات Pata كه اسم مفعول است از مصدر (پا- Pa) كه در اوستا و پارسي باستان به معني نگاه داشتن و پاس داشتن و پناه دادن بسيار بكار رفته است. همين واژه است كه در پارسي پاييدن شده است. جزء (كان) كه به نام سرزمين پيوسته: آتورپاتكان (معرب آن آذربايجان)، همان است كه در بسياري از نامهاي سرزمينهاي ديگر ايران هم ديده ميشود، از آنهاست: گلپايگان (كلبادگان = گرباذگان معرب آن جربادمان = جرباذقان)». در فروردين يشت پارهي 102 (آترپات)، كه يكي از پاكان و پارسايان است با چند تن از پارسايان ديگر كه نامهاي همهي آنان با واژه (آذر) درآميخته ياد گرديدهاند. «يكي از اين ناموران كه نامش جاوداني گرديده و بخشي از ميهن ما بدو بازخوانده شده، آتروپات همزمان داريوش سوم شاهنشاه هخامنشي (336- 330 پيش از ميلاد مسيح است). او از ماد و از سپهبدان بود، در جنگ اسكندر، سرداريِ گروهي از لشكريان سرزمينهاي ماد را داشته است»(يسنا، تفسير ابراهيم پورداود، تهران 1380، صص 131- 130)

آن فقيد در يشتها اشاره ميكند: «Aterepata كه در پهلوي آترپات و در پارسي آذرباد شده. بزرگترين ايالت ايران، آذربايجان ميهن اصلي پيامبر ايراني، زرتشت نيز از همين ريشه است.» (همانجا، ص 178) «در فروردين يشت بخش 102 به يك سلسه اسماء خاص مقدس پارسايان برميخوريم، از آن جمله است آترپات (Aterpat) كه در پهلوي آترپات (Atropat) و در فارسي آذرباد شده است، بزرگترين و مهمترين ايالت ايران، آذربايجان، وطن اصلي پيغمبر ايران، حضرت زرتشت است كه صاحب همين اسم ميباشد. آترپاته، به قول مورخين يوناني آتروپاتس سلسلهي خشتر پاون (ساتراپ) كه پيش از اسكندر مقدوني (ماكدوني) و بعد از او نيز در آنجا حكمراني داشته و اسم خود را به قلمرو امارات خويش داده آترپاتكان Aterpatekan (آذربايجان) ناميدهاند». (يشتها، پورداود، تهران 1380، ج 1، ص 507) علامه علياكبر دهخدا مينويسد: «گويند اين كلمه از آترپاتوس نام يكي از سرداران اسكندر مأخوذ است. صاحب معجمالبلدان و عدهاي ديگر كه قبلاً ياد كرديم گفتهاند: لفظ آذر به معني آتش و پادگان يا بايگان به معني حافظ و خازن است و معني مجموع اين دو الفاظ حافظالنار يا حافظ بيتالنار ميباشد. (لغتنامه)

  ابن مقفع (عبدالله 106- 142 ه ق) نويسندهي ايراني و مترجم چيرهدست در اين باره ميگويد: «آذربايجان بنام آذربازبن، ايران بن اسود بن نوح عليهالسلام و به روايت ديگر آذرباذبن بيوُراَسف ناميده شده است. در پهلوي آذر = آتش و بايگان = حافظ و خازن به كار ميرود و از تركيب آن دو مفهوم بيتالنار يا خازنالنار حاصل ميگردد. در دنبال اين تعبير ميگويد: مردم آذربايجان را گويشي است كه آن را (آذريه) خوانند و جز از خودشان كسي آن را درنمييابد».

(يسنا، فقرهي (آتورپاتكان)، تهران 1380، ص 129) دكتر عباس زرياب خويي مينويسد: آذربايجان از نام ‹آتروپات› (در يوناني Atropates) مشتق است. آتروپات نام سردار ايراني بود كه در جنگ ميان داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي و اسكندر مقدوني در ‹گاوگامل› (گوگامل) در سپاه ايران فرمانده مادها بوده است». (دائرهالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 194) گرچه سخن به درازا كشيد و نظرات ديگر سخنوران ايران و عرب، در اين باب، ناگفته ماند، معالوصف به نام و آثار چند تن از آنان اشاره ميكنيم، باشد كه مورد عنايت و مطالعهي علاقمندان قرار گيرد. متقدمين: ابوسحاق ابراهيم اصطخري (مسالك الممالك)، ابوعبدالله احمد مقدسي (احسن التقاسيم في معرفته الاقاليم)، حمدالله مستوفي (نزهته القلوب)، ياقوت حموي (معجم البلدان)، ابن حوقل (سفرنامه ابن حوقل، ايران در صوره الارض). متاخرين: دكتر جواد مسشكور (نظري به تاريخ آذربايجان)، عبدالعلي كارنگ (تاريخ تبريز) و (تاتي و هزني)، يحيي ذكاء (جستارهايي درباره زبان مردم آذربايگان)، دكتر محمد امين رياحي (زبان و ادب فارسي در قلمرو عثماني)، نادر پيماني (تاريخ آذربايجان يا آتورپاتكان در آيينهي زمان)، رحيم رئيس نيا (آذربايجان در سير تاريخ ايران) و سايرين. اكنون به نظريه چند تن از مستشرقين به اختصار اشاره ميكنيم، نه از باب بخشيدن اعتبار به نوشتار خود، آن چنان كه در گذشته نويسندگان و پژوهشگرانمان ميكردند، بلكه من باب آگاهي از عقيدهي آنان. استرابو جغرافينويس يوناني ماد يا مديا را به دو حصه تقسيم ميكند. حصهي نخست ماد بزرگ شامل همدان (هكمتانه)، تختگاه شاهنشاهي هخامنشيان كشور ماد، كرمانشاهان، اصفهان، قزوين و ري، و حصه ثاني ماد كوچك يا ماد آتروپات. (دائرهالمعارف جمهوري آذربايجان، ج 1. ص 478) او در كتاب خود در دورهي اشكاني (نزديك به تاريخ مسيح) مينويسد:

«چون دوران شهرياري هخامنشيان به پايان رسيد، اسكندر مقدوني به ايران دست يازيد، سرداري به نام آتورپات در آذربايگان برخاست و آن سرزمين را كه بخشي از خاك مادان بود، مردم او را به پادشاهي برگزيدند و او خود را مستقل ساخت»(تبريز و پيرامون، نگارش شفيع جوادي، تبريز، ص 49). پروفسور مركورات Merkuart خاورشناس آلماني به سال 1926 (1304 ش) در كنفرانسي كه درباره (تاريخ و نژاد آذربايجان) ايراد نمود عقيده دارد:«كلمه آذربايجان از نام (آتروپاتس) كه ساتراپ ايران در زمان غلبهي اسكندر در اين ايالت بود ناشي ميگردد. (آتروپاتس)، و اخلاف او نه تنها در زمان اسكندر نوعي استقلال بهم كردند، بلكه بعد از او نيز حكومت نمودند تا سرانجام اين سلسله و حكومت مغلوب اشكانيان شد» (همانجا، ص 47). مترجم محترم از قول مولف (تاريخ ماد)، ايگور ميخائيلويچ دياكونوف مينويسد: «بخش اعظم سرزمين ماد در منطقهاي قرار داشت كه بعدها آذربايجان ناميده شد و در جنوب رود ارس بود*» (تاريخ ماد، ا.م. دياكونوف، ص 1) همو در ادامه ميگويد: «نام آذربايجان خود از كلمهي مادي اتروپاتن مشتق است و شكي نيست كه در طي تاريخ پيچ در پيچ و طولاني و كثيرالجوانب پيدايش مردم آذربايجان، عنصر نژادي ماد نقش مهمي بازي كرده، حتي در بعضي ادوار تاريخي وظيفهي هدايت و رهبري را به عهده داشته است»(همانجا). ريچارد نلسون فراي مينويسد: «در ماد اوخيديس، ساتراپ يوناني، به فرمان اسكندر گمارده  شد ولي حدود (328 پ م) آتروپاتس برآنجا گمارده شد كه به سبب طول دوران حكومت آنچنان اثر ژرفي برجاي گذاشت كه پارهي شمالي قلمرو او به نام آذربايجان خوانده شد»(تاريخ باستاني ايران اثر ريچارد نلسون فراي، ترجمه مسعود رجبنيا، تهران 1380، ص 233). سرانجام رومن گيرشمن بر اين باور است كه:

«در ماد، آتورپات حكومت ميكرد و او نام خود را بدان ناحيه كه به آترپاتكان، آذربايجان امروزه مشهور گرديده، داد»

(ايران از آغاز تا اسلام به خامهي رومن گريشمن، ترجمهي محمد معين، تهران 1366. ص 249). منيورسكي- بارتولد و هرتسفلد و بسياري ديگر از شرقشناسان و باستانشناسان در اين زمينه نظر مشابه دارند كه تكرار آن موجب اطناب است.

اكنون در دائرهالمعارف جمهوري آذربايجان بخش آذربايجان را مرور ميكنيم و نام كهن آن سرزمين را از زبان ملل مختلف درميآوريم: 1-     آتروپاتنا Atropatena (با تلفظ يونان قديم آتروپاتنه Atropatene، آتروپاتيا Atropatia ، دولت و سرزميني تاريخي است، نام امروزين آن آذربايجان است ولي در سير تاريخ از روزگاران كهن و به گويش ملل مختلف به اشكال زير تلفظ شده است:

- آتورپاتكان Aturpatkan (فارس ميانه)

- آتروپاتكان Atropatkan (پارتي- پهلوي)

- آدوربايگان Azorbaigan، آدوربيگان Azorbigan  (سرياني)

- آداربيگانا Adarbigana، آدربايگان Aderbaigan (بيزانس)

- آترپاتكان Atrpatakan ، آترپاياكان Atrpayakan و آترپاتاجان Atrpatadjan (ارمني)

- آدارباداقاني Adarbadagani (گرجي)

- آدربادكان Adarbadkan ، آدربيكان Adarbejkan، آذربيجان Azarbidjan (عربي). (دائرهالمعارف جمهوري آذربايجان، باكو 1976، ج 1 ، ص 476)

- آذربايجان، در تلفظ فعلي، گاهي در زبان عوام همزهي آذربايجان تبديل به ها گشته، ها در بايجان يا هادربيجان ميگردد.

- تلفظهايي نيز از قبيل آتروپاتس Atropates در آثار استرابن، آريان و پلوتارك، آتراپس Atrapes در اثر ديودورس، آكروپاتنAcropaten در اثر آميانوس و آتروپاتيا Atropatia در اثر استفن بيزانسي ضبط گرديده است. (آذربايجان در سير تاريخ ايران، رحيم رئيسنيا. تبريز 1379، ص 90).

 

نتيجه حاصل از آن‌چه  نگاشتيم من حيث المجموع سه برداشت زير است:

الف- آتروپات سردار اسكندر مقدوني بود و همو وي را به ساتراپي ماد كوچك (آذربايجان) برگزيد.

ب- آتروپات از بوميان ماد كوچك بود، برخاست و آنجا را از گزند هجوم سپاهيان اسكندر حفظ كرد و چون تا مي‏بود، فرمانروا بود، آنجا به نام او بود.

ج- آتروپات نام سردار ايراني بود، در جنگ ميان پادشاه هخامنشي و اسكندر مقدوني در سپاه ايران فرماندهي ماد را داشت.

* بخش اعظم سرزمين ماد از كهنترين ايام، همدان (هكمتانه)، كرمانشاهان، اصفهان، قزوين و ري بوده و «ماد بزرگ» خوانده ميشد و آذربايجان به تنهايي «ماد كوچك» نام داشت.

منبع:آذرپادگان


اصلان آذراوغلو

 

حدود و ثغور مرزهاي آذربايجان در دوران باستان

عزيز طالعي

مدرس گروه تاريخ دانشگاه اروميه

سرزمين آذربايجان كه امروزه شامل استان هاي آذربايجان غربي، آذربايجان شرقي، اردبيل و زنجان مي‌باشد. يكي از ايالت‌هاي باستاني و مهم ايران است كه بر اساس اسناد و مدارك تاريخي و باستان شانسي از هزاران سال پيش، محل سكونت اقوام و جوامع مختلف انساني بوده است.

بنابر داده‌ها و مدارك تاريخي، آذربايجان در دوران هخامنشيان و پيش از آن جزوي از قلمرو ماد بوده است و قسمت شمال غربي آن را تشكيل مي‌داده است. تاريخ اين ناحيه را پيش از تاسيس نخستين دولت فراگير و مستقل در ايـران، يعني دولت ماد، بايد در تاريخ دولت اورارتو و قبايلي كه در نواحي مختلف آن مي‌زيستند، جستجو كرد. آشوري‌ها كه قبل از تاسيس دولت ماد، غرب و مركز ايران را بارها مورد تاخت و تاز قرار داده‌اند، ناحيه ميان رود ارس و كوه‌هاي اَوين (در خوي) و قره داغ (در اهر) را « سان گي بوتو» مي‌ناميدند. اين ناحيه در قرون هشتم و نهم پيش از ميلاد در قلمرو اوراتو بوده است. كادوسيان در دره قراسو ساكن بودند و اورارتوها و «‌مانائيت‌ها» در مغرب، جنوب و شرق درياچه اروميه حاكميت داشتند و در بخش شمالي آن، قبيله داليان سكونت داشتند1.

به نظر بارتولد خاورشناس روس، پيش از حمله اسكندر مقدوني، آذربايجان بخش جدايي‌ناپذير از سرزمين ماد بود و سيستم اداري جداگانه‌اي نداشت. تاريخ آذربايجان به عنوان يك ناحيه مشخص و داراي مرزهاي سياسي و جغرافيايي كه شناسايي حدود آن خصوصاً در قسمت‌هاي شمالي در بعضي موارد باعث ارائه نظرات مختلف شده است، بعد از حمله اسكندر و حاكميت و دستيابي آتروپات سردار ايراني در آن جا، آغاز مي‌شود.

جغرافي نگاران عهد قديم، ماد را به دو يا سه بخش تقسيم كرده‌اند. ماد بزرگ كه با عراق عجم قرون بعد مطابق است و ماد كوچك، شامل آذربايجان و قسمتي از كردستان مي‌شد. بعضي به سه «‌ماد» قائل شده و ماد رازي، يا ري را جزو عراق عجم دانسته‌اند‌‌2.

دياكونوف مو‌لف تاريخ ماد در مورد تقسيم بندي ماد و بخش غربي آن چنين مي‌نگارد: «‌ماد، همچون سرزميني تاريخي و به مفهوم وسيع كلمه در عهد باستان، اراضي‌اي را كه در سمت شمال به رود ارس و قله‌هاي البرز (در جنوب درياي خزر) و از مشرق صحراي شوره زار دشت كوير و از مغرب و جنوب به سلسله جبال زاگرس محدود بوده، شامل مي‌گشته. اراضي ياد شده از لحاظ جغرافيايي [و تاريخي] به سه بخش تقسيم مي‌گردد. بخش نخست كه ما بخش غربي يا «‌ماد آتروپاتن» خواهيمش خواند، از رود ارس در شمال تا كوه الوند در جنوب ممتد بوده در ناحيه‌ي درياچه‌ي اروميه و رودهاي جغتو و ديگر رودهايي كه به موازات آن به درياچه‌ي مزبور مي‌ريزند و هم چنين ناحيه‌ي دره قزل اوزن (سفيد رود) كه جبال البرز را قطع كرده است، نزديك شهر كنوني رشت به درياي خزر مي‌ريزد، شامل بوده است. سراسر اين ناحيه [آذربايجان و كردستان] را سلسله جبالي كه از شمال به جنوب و يا از شمال غربي به جنوب شرقي ممتدند پوشانده است»3

هم او در مورد مرزهاي شمال غربي ماد باستان مي‌نويسد: ماد باستان از شمال غربي با ارواتور (و بعدها با ارمنستان) و از جانب شمال با آلباني [اران] هم مرز بوده است، سرانجام ناحيه تاريخي ماد به دو بخش تقسيم شد. بخش شمال غربي آن، به نام ماد آتروپاتن [آتورپاتكان – آذربايجان] موسوم گرديد و مستقلاً راهي ديگر در طريق تعالي و رشد پيمود و با تاريخ تكامل آلباني [كه از لحاظ قومي و فرهنگي به آتروپاتن نزديك بوده] و در آن سوي ارس واقع بوده قرابت داشت.4

مرزهاي شمالي آذربايجان، بعد از استقرار آتروپات در آنجا ثابت نبوده است. دكتر عباس زرياب خوئي5 براساس تاليفات جغرافي‌نويسان يوناني، به اين نتيجه رسيده است كه مرزهاي آذربايجان در پيش از اسلام از طرف شمال به سرزمين خزرها محدود مي‌شد و از مغرب رود ارس، حد فاصل آن و ارمنستان بود، و از جنوب غربي تا درياچه‌ي مانتياني (در كتاب استرابن «‌سپاوتا» كه به «گپاوتا» (كبودان)6 «‌از كلمه ارمني Gaboid »)، يعني تا درياچه اروميه گسترده بود.

از فحواي كلام بعضي ديگر از نظريه پردازان نيز بر مي‌آيد كه سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس، هر چند نام آتورپاتگان نداشته و آلباني ناميده مي‌شده است، ولي از لحاظ اداري و سياسي تابع آتورپاتگان [آذربايجان] بوده‌اند. به نظر دياكونوف آتروپات تا حدودي بر قفقاز شرقي نظارت داشته است.7 آتروپات كوششي براي الحاق مستقيم آن قبايل [آلباني] به قلمرو ماد به عمل نياورد. بلكه سعي كرد ايشان خود را متحدان ماد اعلام كنند.

پورداود نيز نظري مشابه با نظر دياكونوف ارائه كرده است: «‌در دوره شهرياران آتورپاتگان، گاهي سرزمين فرمانروايي آنها از مرزها گذشته، به خاك‌هاي همسايه كشيده مي‌شد. بخشي از قفقاز كنوني كه در پارينه، اران خوانده مي‌شد و پايگاه آن پرتو – بردعه – بوده‌ي از همان خاك‌هايي است كه گاهي شهرياران آتورپاتكان در آنجا فرمانگزار بوده‌اند.»8

خطه‌ي آذربايجان در دوره ساساني نيز همانند ادوار قبل، از ايالات مهم ايران بود. در اين دوره ايران از نظر سياسي و اداري منقسم به چار فاذوسفان بود، كه هر كدام از آنها بر يكي از نقاط چهارگانه ايران حكومت مي‌كرد.

ابوحنيفه دينوري در كتاب اخبارالطوال خود در مورد تقسيم ايران به چهار بخش در روزگار خسرو اول انوشيروان چنين مي‌نويسد: «‌انوشيروان كشور را به چهار بخش تقسيم كرد و بر هر بخشي مردي از معتمدان خويش را گماشت. يك بخش خراسان و سيستان و كرمان بود. بخش دوم، اصفهان و قم و ناحيه جبل و آذربايجان و ارمنستان بود. بخش سوم، فارس و اهواز تا بحرين و بخش چهارم عراق تا مرز كشور روم. هر يك از اين فرمانروايان چهارگانه، در آخرين حد شرف و اهميت بودند»9

انوشيروان علاوه بر فاذوسفان‌ها كه در بالا به آن ها اشاره شده، بر هر يك از اين نواحي، اصبهبذي [اسپهبد] نيز تعيين كرد. اصبهبذ شمال بر سپاه آذربايجان و سرزمين‌هاي آن سوي خزر نيز رياست و فرماندهي داشت. به گفته اين خردادبه، اصبهبذ شمال را، آذربايجان اصبهبذ مي‌گفتند كه دليل بر اهميت و پهناوري آذربايجان آن روز بوده است. زيرا سرزمين‌هاي آذربايجان، ري و دماوند [به اصطلاح آن روز دنياوند] طبرستان، گيلان و طيلسان [تالشان] و خزرولان [اران] و صقالب [اسلاوها] در اين اصبهبذي قرار داشتند.10

برابر نظريات فوق‌الذكر، سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس، هر چند به عنوان ناحيه‌اي جداگانه از آذربايجان بودند، ولي در اكثر ادوار پيش از اسلام از نظر سياسي و اداري تابع آذربايجان بودند.11 ولي از طرف ديگر، بعضي از مولفين حدود آذربايجان را از ناحيه شمال به رود ارس محدود كرده‌اند كه در اين جا به نقل از كتاب آذربايجان و اران، تاليف دكتر عنايت الله رضا، به بعضي از آن ها اشاراتي شد.

استرابن جغرافي نويس يوناني كه معاصر پارت‌ها بود، مرزهاي جنوبي آلبانيا (اران) را به ماد آتروپاتن محدود مي‌شمارد و مي‌نويسد: «‌آلبانيا سرزميني است كه از جنوب رشته كوه‌هاي قفقاز تا رود كر و از درياي خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب به سرزمين ماد آتروپاتن محدود مي‌شود.»12

آنانيا شيراكاتسي جغرافي نويس سده هفتم ميلادي، به هنگام بحث پيرامون همسايگان ارمنستان از ايبري [گرجستان] و آلبانيا نام مي‌برد.13

دكتر رضا، در جاي ديگر از قول كاگان كاتواتسي، مورخ مشهور سده دهم ميلادي و مولف كتابي تحت عنوان تاريخ آغوان، مي‌نويسد: «‌وي [موسي كاگان]، ضمن بحث پيرامون آلبانياي قفقاز، حدود آن را از ايبري – گرجستان - تا دروازه‌ي هون‌ها - دربند قفقاز - و رود ارس نوشته است.»14

در يك جمع‌بندي كلي با توجه به نظرات پيش گفته، مي‌توان گفت كه مرزهاي آذربايجان، به ويژه از سمت شمال در دوره‌ي پيش از اسلام در نوسان و تغيير بوده است. هر چند سرزمين‌هاي آن سوي ارس آلبانيا [آغوان] ناميده مي‌شد و رود ارس تقريباً مرز طبيعي ميان آتورپاتگان و آلبانيا شمرده مي‌شد، ولي در اثر حوادث تاريخي و سياسي مرزهاي آذربايجان (بيشتر از لحاظ سياسي و اداري) شامل قسمتي از سرزمين‌هاي آن سوي رود ارس نيز مي‌شد. در مواقعي كه خزرها و هون‌ها در اثر پيروزي سپاهيان ايراني به سوي شمال رانده مي‌شدند، مرز آذربايجان نيز به سوي شمال پيشروي مي‌كرد.

بنابراين، مرز شمال آذربايجان در دوره ساساني در اثر حملات خزرها ثابت نبوده است و در اثر پيش روي يا پس روي آن‌ها ميان رود ارس و كوه‌هاي قفقاز در نوسان بوده است.

وابستگي اداري ولايت آلبانيا به آتورپاتكان (آذربايجان) بعد از استقرار آتروپات در اين ناحيه و به ويژه در دوره ساساني باعث شده كه بعضي از محققان، جمهوري آذربايجان فعلي [اران] را در پيش از اسلام، جزوي از آذربايجان به شمارند.

دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، هنگام بحث از حوادث و مشكلات دوره‌ي پيروز ساساني مي‌نويسد: «‌يك مشكل عمده پيروز در اوايل سلطنت، طغيان اقوام الباني بود، در ولايات اران آذربايجان بين رود كر و درياي خزر.»15

نتيجه‌اي كه از بحث حدود آذربايجان، در پيش از اسلام مي‌توان گرفت، اين است كه تشكيل دولت ماد، در درجه اول و استقرار و تشكيل ناحيه‌ي آتروپات در آذربايجان در درجه دوم، نقاط عطف تاريخ آذربايجان در پيش از اسلام به شمار مي‌روند. چرا كه قبل از تشكيل دولت ماد، اين خطه جزوي از مملكت اورارتو بود و هويت مستقلي از خود نداشت. ولي در دوره مادي قسمت شمالي غربي آن سرزمين، ماد كوچك (آذربايجان فعلي) ناميده مي‌شد كه نشانگر اهميت آذربايجان در آن دوره بوده است.16

استقرار آتروپات نيز در آذربايجان و تشكيل ناحيه‌ي آتروپاتن توسط وي به تعيين و تثبيت مرزهاي تاريخي اين سرزمين كمك كرد و مناسبات اجتماعي و اقتصادي ميان نقاط مختلف آذربايجان وجوه مشترك زيادي را در زمينه فرهنگ مادي و معنوي اهالي اين خطه به وجود آورد. تداوم حكومت خاندان آتروپات در دوره‌ي اشكاني كه نيمه استقلالي در عين دست نشاندگي اشكانيان داشتند، سهم عمده‌اي در شكل‌گيري اين سرزمين به عنوان واحد جغرافيايي و سياسي داشت است.

اين ناحيه در دوره ساساني نيز كماكان اهميت خود را حفظ كرد و از نواحي مهم و سوق‌الجيشي ايران به شمار مي‌رفت. در زمان ساسانيان نيز آلبانيا، هر چند رود ارس به عنوان مرز طبيعي قاطعي آن را از آذربايجان جدا مي‌كرد ولي از نظر سياسي و اداري همان‌گونه كه قبلاً نيز گفته شد، وابسته و تابع آذربايجان بود.17

 

يادداشت‌ها

1-      دانشنامه ايران و اسلام، زير نظراحسان يارشاطر، ج اول، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1354، ص 52.

2-      حسين پيرنيا، تاريخ ايران از آغاز تا انقراض قاجاريه، بخش قبل از اسلام، (تهران، كتابفروشي خيام، 1362، ص 131).

3-      ا.م. دياكونوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، تهران، علمي و فرهنگي، 1371، صص 80-79.

4-      همان اثر، صص 83-82.

5-      دايره‌المعارف بزرگ اسلامي ج اول، ماده آذربايجان، تهران، نشر مركز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي، 1367، صص 195-194.

6-      ابن حوقل و مسعودي آن با بحيره كبودان ناميده‌اند، Gubiod در زبان ارمني به معني آبي است و به نظر مي‌رسد كه كبودان ماخوذ از اين لغت باشد. ر.ك به دكتر حسين آلياري: نام شهرهاي و وضع راه‌هاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز، شماره 132.

7-      ا.م. دياكونوف، تاريخ ماد، ص 55.

8-      ابراهيم پور داوود، يسنا، ج 2، زير نظر بهرام‌فر، وشي، تهران، دانشگاه تهران، 1356، ص 142.

9-      ابوحنيفه احمد بن داود و نند دينوري، اخبار الطول، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني، 1366، ص 96.

10-  ابوالقاسم عبيدالله بين عبدالله بن خردادبه، المسالك و الممالك، ترجمه دكتر حسين قره چانلو از روي متن تصحيح شده دو خويه، (تهران، مترجم، 1370) ص 96 و نيز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ماده آذربايجان، ص 196

11-  خبر داريم كه در عهد خسرو انوشيروان به بازرسي قلاع دربند توسط مامور عاليرتبه ايراني بارزيوس (Barzius) اشاره گرديد. سندي كه در اين باره مي‌توان روي آن تكيه كرد سنگ نوشته‌اي است به زبان پهلوي كه در سال 1929 ميلادي در آن حوالي كشف گرديد، ر.ك، حسين آلياري، نام شهرها و راه‌هاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي ص 93

12-  عنايت‌الله رضا، آذربايجان و اران، تهران، ايران زمين، 1360، ص 33.

13-  همان اثر، ص 33

14-  همان اثر، ص 34

15-  عبدالحسين زرين‌كوب، تاريخ ايران قبل از اسلام «مردم در كشمكش با قدرت‌ها»، تهران، اميركبير، 1364، ص 462.

16-  رحيم رئيس‌نيا، آذربايجان در مسير تاريخ ايران، ج 1 – تبريز، نيما، 1368، ص 68.

17-  ورثان شكل معرب نام پارسي وردان است كه در زبان ارمني به صورت وارطان آمده است. ورثاق نام شهر وردان يا «وارداناكرت» است كه گويا نام واردان ماميكونيان يكي از اشراف ارمني ساساني است.   

 

منبع:آذرپادگان


اصلان آذراوغلو