آذر نغمه سی


 

 

 

تلاش بيگانگان و دشمنان وحدت ملي براي تبديل زبان تاريخي و ملي ايرانيان به عامل شكاف و اختلاف

 نوشته :  محمد جلالي

همزبانی خویشی و پیوندی است

مرد با نامحرمان چون بندی است

ای بسا هندو و ترک همزبان

ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان محرمی خود دیگر است

همدلی از همزبانی خوشتر است

جلال الدین محمد مولوی بلخی رومی

 

چند سالی ست که واژه و مفهوم «فارس» در بازار اهل سیاست و نظریه پردازان بخشی از طیف «چپ» دگماتیک  و نیزبسیاری از نژادپرستان و قبیله گرایان و بيگانه گرايان رونق یافته و در کوشش های «فکر» سازی و نظریهء پردازی آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار گشته و به نغمهء ناسازِپرطنین وهیاهویی بدل شده است. تا آنجا که بسیاری از آنان بنیاد تئوری های ایران گریز و تفرقه افکن خود را بر تفسیرهای مجعول و مقلوبی از این مفهوم استوار می دارند که بنا بر انگیزه های سیاسی خاص و درجهت منافع و اغراض و امیالِ قدرت های خارجی و برخی دول همسایه طی سالیان دراز ، بیرون از مرزهای ایران تدارک دیده شده و در سرزمین ما پراکنده و ترویج می شود!

این تفسیر از واژه و مفهوم «فارس» می کوشد تا نخست زبان فراقومی، فرانژادی و فراملی فارسی را به فارسی زبانان ایران امروزی منتسب و منحصر کند و نقش و اهمیت، فرهنگی و هویت ساز و پیوند بخش ِِاین زبان را در تاریخ درازدامن کشور ما ، درمیان اقوام و تیره های گوناگونِ ایرانی نادیده انگاشته و آن را هم عرض با دیگر زبان ها و گویش ها و خرده زبان های رایج در ایران فرا نماید. و بدین گونه فارسی گویان ایران را «ملت» یا «قوم» ویژه ای به نام «قوم فارس» یا «ملت فارس» بنامد، تا از این طریق بتواند، تئوری های دشمن ساخته و زنگار زده ای که ایران را کشوری «کثیرالملّه» می خوانند و مدعی وجود «ستم ملی» ازسوی «ملت ستمگر فارس» برضد «ملت های ستم دیده و متعدد ساکن ایران» هستند، اعتبار بخشید ه ودر جهت تحقق اهداف آشکار و پنهان و صدساله برخی همسایگان طمعکاربه کار اندازد و برای مطالبات هذیان آلود ِبرخی خردباختگان، یا مزدبگیران سیاسی دستگاه نظری فراهم سازد وهم عنان با برنامه ها و امیال قدرتهای بدسگال جهانی و تحریکات بین الملی ، برای اقداماتِ تفرقه افکن و فتنه انگیزداخلی مشروعیت حقوقی و انسانی تدارک بیند!

از این رو توضیح و تشریح ِ حقیقت این مفهوم و بسیاری ازمفاهیم ِ قلب شده و تحریف گشتهء دیگر، از نظرگاه تاریخی و فرهنگی ، بیش تر از همیشه به ضرورتی فوری بدل شده است . خاصه در این زمانه ، ایرانیت و هویت و فرهنگ و میراثِ گذشته تاریخ درازدامن ِ کشور ما را درحلقهء هجوم ِ انواع گرگ ها «به امانِ خدا» رها کرده است.

امیدوارم که دانشوران و محققان اهل فن، چنان که شایسته است دراین زمینه بکوشند ، باشد تا به مدد آگاهی ، خورشیدِ حقیقت از نگاه جوانان این مرز و بوم رخ نپوشد و در میان لای و لجنی که هياهو هاي دشمنان ايران در فضای ذهنی و فرهنگی پراکنده است مدفون نماند و اميد كه روشنگريهاي فرهيختگان باعث شود كه تلاشهاي دشمن براي ايجاد فتنه هاي قومي در سايه آگاهي ملي ، به برادری ها و همبستگی های هزاران سالهء اقوام ِایرانی گزند نرساند!

این اصطلاح ِ «فارس» که به مُسامحه یا به عمد به جای «فارسی زبان» به کار می رود، بسیار مورد توجه وعنایت خاص برخی نظریه پردازان بوده و ستون فقرات نظریه ایست که می کوشد تا همهء کسانی را که به فارسی سخن می گویند، زیر پرچم ِ ِ «قوم» یا «ملّتِ» ویژه ای گرد آورد و آنان را« قوم فارس » یا«ملتِ فارس» بنامد تا بر اساس ِ آن بتواند گویندگان زبان ها و متکلمین به دیگر گویش های رایج در سرزمین ایران را در برابر وی قرار داده و وجود «ملت های ستم دیده» را در این کشور به اثبات برساند! حال آنکه کلمه «فارس»، در تاریخ و در ادبیاتِ فارسی ِ 1100 سالهء ایران ، هرگز به معنای «فارسی زبانان» به کار نرفته است!

در طول قرن ها، سرزمین های ایران و هند و آسیای مرکزی و آسیایِ صغیرــ از مرزِ چین گرفته تا کرانه های شرقی اروپا ــ گاهواره و میزبان و پناهگاهِ زبان فارسی بوده و طیّ دوران های متمادی و مُستمرّ مردم ِبیشماری ازاقوام و نژادهای گوناگون به زبان ِ فارسی یا دری متکلّم بوده اند و رفتار و روحیات و فرهنگشان با این زبان گره خورده و در این زبان تبلور یافته است .

همواره و در همهء این سرزمین ها سخن گویان ِ به زبانِ فارسی را نه «فارس» ، بلکه «فارسی زبان» یا «پارسی گو» نامیده اند!

کلمهء «فارس» در مفهوم ِ سیاسی اش وهمراه با بارتبلیغاتی خاصی که برآن تعبیه شده و رایج کرده اند ، پدیده ای ست نو ظهور که عمری کمتر از صد سال دارد و ار دستگاه های تئوری سازی و دفاترِ ایدئولوزیکِ حزب کمونیستِ شوروی یا ازسوی تاریخ سازانِ و ملت تراشانِ نژاد پرست ِ ترکیهء آتاتورکی و نیز پان عربیست های بعثی یا ناصری به منظور ایجادِ تفرقه درمیانِ ملتِ ایران ایجاد شده و طی چندین دههء گذشته بی وقفه بر ضدّ منافع ِ ملی ِ مردم ایران به کار برده می شود !

این اصطلاح را خصوصاً در مقابلِ اصطلاح ِ « ترک» قرار می دهند و از «ترک» هم نه ترک زبان، بلکه «قوم ِ ترک» و «ملّت ِ ترک» مراد می کنند، حال آنکه واژهء «ترک» در ایران به معنای ترک زبان و متکلّم به زبانِ ترکی ست و نه ترک نژاد یا «ملیّت» یا «ملّتِ» ترک. بنا بر این، می باید به کاربرد دقیق ِ این واژه توجه کرد و همواره در نظر داشت که کلمهء «فارس» درطول ِ تاریخ ِ ایران ، به دو مفهوم به کار رفته است ، نخست در مفهوم ِ تاریخی اش و آن اشاره به یکی از اقوامِ ایرانِی ساکنِ جنوبِ ایران یعنی قومِ «پارس» است که معرّبِ آن می شود «فارس» و از این قوم ، دو خاندانِ بزرگ ، در ایران ِ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده اند ، یکی هخامنشیان و دیگری ساسانیان.

مفهوم ِ مصطلح ِ دوم ، کاربُردِ جغرافیائی ِ این واژه است و آن : منطقهء وسیعی ست که قسمتی ازجنوب و جنوبِ باختریِ کشورِ ایران را شامل است و تقریباً از یازده قرن پیش از میلادِ مسیح محل سکنای رشید ترین طوایفِ آریایی به نامِ «پارس» بوده و به همین مناسبت به «پارس» یا «فارس» موسوم گردیده است. این واژه گاهی به سراسرِ خاکِ ایران نیزاطلاق می شده است. صورتی از این کلمه را که در زبانِ انگلیسی از اصل ِ یونانی گرفته اند ، به جای لغتِ ایران به کار می برند والبته کاربرد رسمی این وازه به جای کلمهِ «ایران» از سوی کشورهای بیگانه ، به درخواستِ دولتِ ایران در زمانِ حکومت رضا شاهِ پهلوی از رواج افتاده است.

پس «فارس» یا «پارس» ، نه نام یک « ملت» یا یک « قوم» ، بلکه تنها ، نام یکی از استانهای جنوبی ایران است و نیز نام ِ خلیجی است که سرزمین های جنوبی ایران را به دریای عمّان و اقیانوس ِ هند پیوند می دهد. کلمهء «فارس»، هیچگاه به گویندگان و متکلمین ِ به زبان ِ دری اطلاق نشده و هیچ سندِ تاریخی و ادبی ِ معتبری در جهتِ اثباتِ چنین ادعایی نمی توان یافت! 

پس فارس یا پارس ، نه نام ِِ قومی یا زبانی ِ ساکنین استان ِ جنوبی ایران ، بلکه تنها «نام ِ جغرافیایی ِ» این منطقه است.

هیچگاه تکلم به یک زبان ، از متکلمان به آن زبان ، «ملت» نساخته است( استاد شهريار ميفرمايد : اختلاف لهجه مليت نزايد بهر كس / ملتي با يك زبان كمتر به ياد آرد زمان ). این یک قانون کلی است و نمونهء روشن و مشهور آن زبان انگلیسی است که در 5 قارهء جهان در کشورهای گوناگون متشکل از ملت ها و اقوام و نژاد های گوناگون به آن تکلم می شود اما هیچ کس این انگلیسی زبانان را «ملتِ انگلیس» خطاب نمی کند . هندیان ( که طی چندین قرن زبان رسمی شان فارسی بود و اکنون انگلیسی زبان شده اند) ، جزو ملت هندند و هنگامی هم که به فارسی سخن می گفتند هندی بودند. و افریقای جنوبی ها از ملت آفریقای جنوبی هستند و استرالیائی ها و کانادائی ها جزء ملت استرالیا یا کانادا به حساب می آیند!

پس اگر صرفاً تکلم به یک زبان برای ملت شدن ِ متکلمین کفایت می کرد نیمی از مردم ِ جهان امروز انگلیسی می بودند و بخش مهمی از مردم افریقا و کانا دا هم جزو ملتِ فرانسه محسوب می شدند!

در مورد زبان فارسی هم همین طور است . کافی نیست که شما به فارسی سخن بگوئید تا جزء به اصطلاح« ملت فارس» محسوب شوید کما اینکه همین امروزه لا اقل در سه کشورِ دیگر جهان به جز ایران ، زبان فارسی رایج است و انسان های بسیاری به این زبان تکلم می کنند ، اما کسی آنان را ملتِ فارس یا ملتِ ایران نمی نامد ! حدود 150 سال پیش هم زبان ِ فارسی از مرز چین گرفته تا سراسرشبه قارهء هند و از خلیج فارس تا نواحی مختلف بالکان را زیر سیطرهء خود داشت و نه تنها مردم این مناطق به این زبان صحبت می کردند بلکه زبان فارسی، زبانِ فرهنگ و ادب و عرفان و شعرپادشاهان ِ گورکانی (ترک ـ مغول) هند و نیزسلاطین عثمانی روم (ترک) و بیزانس بود اما کسی آنها را ملت فارس نمی نامید و ایرانی هم نمی دانست!

شکل گیری ملتِ ایران بسیار مقدّم بر وجود زبان ها و دیالکت هایی ست که در ایران رایج شده یا ناپدید شده اند. زبان ها می توانند مثل گیاهان به مناطق و سرزمین های مجاور بسط یابند و وسیلهء تکلم ساکنان مناطق قرار گیرند، اما جان و روح و آمال و گذشته وآداب و معیشت و فرهنگِ ساکنان را نفی نمی کنند و بر آن خط بطلان نمی کشند.

در همین آذربایجان ِ ما زمانی به زبانِ پهلوی سخن می گفتند و هنوز هم در بعضی از مناطق این خطه آثار و اسناد آن باقی ست. یعنی مردمِ ایرانی ی ایرانی زبان در این منطقه ساکن بودند و براین حقیقت دستکم رساله و دیوان ِ روحی انارجانی و دوبیتی های شیخ صفی الدین اردبیلی جد شاه اسماعیل صفوی ، شهادت می دهند!. اما بعد ها به دلایل تاریخی وسیاسی ، زبان ترکی در مناطقي از ايران  رواج یافت .( و اين مساله تغيير و يا گسترش يك زبان در حوزه زبانهاي ديگر در تاريخ فراوان اتفاق افتاده است . مصر امروز كه زبان رسمي و ملي اش عربي است  صدها سال پيش زبان مردم آن قبطي بود اما بعد از اسلام عربي در اين منطقه رواج يافت و به زبان عمومي تبديل شد.) اما این زبان مردم ِ ایرانی آذربایجان را از ایرانیتشان تهی نکرد و ای بسا که از ایرانیان ِ دیگر ولایاتِ سرزمین ما ایرانی تر و میهن پرست تر بوده و هستند . دلیل آن هم در جانبازی ها و تلاش های عاشقانه ایست که روشنفکران و مبارزان دلیر آذربایجان در دوران مشروطیت و در ادوار مختلف تاريخ ايران از جمله در جريان هشت سال جنگ تحميلي به ظهور رسانیدند . نقش ِ فرهنگسازان و روشنفکران آذربایجان در همهء زمینه های تحولاتِ اجتماعی ایران به سوی ترقي و آزادی ، نیازی به یادآوری ندارد.

خلاصه آنکه زبان ها به دلایل مختلف سیاسی و جامعه شناختی می توانند بسط یابند و گویندگان خود را در یک سرزمین یا سرزمین های مجاور توسعه دهند و تکثیر کنند. چنین پدیده ای هم اکنون نيز اتفاق مي افتد و جلال آل احمد در كتاب تات نشين هاي بلوك زهرا به گسترش زبان تركي از سوي مراغه به جانب قزوين و تغيير تدريجي زبان بوميان اين منطقه اشاره ميكند .زبان ها و گویش های دیگری همچون راجی ، تاتی ، فریزهندی یا ابیانه ای ، طالشی و... جای خود را به زبان فارسی یا ترکی می دهند و این پدیده در ارتباط مستقیم با رواج ِ شهر نشینی و بسطِ شهرهای بزرگ و کوچ های پی درپی به سوی مراکز تجمع و نیز بسط تولید و سراسری شدن اقتصاد بازار وفراگیر شدن شدن وسائطِ ارتباطاتِ جمعی است که همه آنها پیامد و محصول دنیای مدرن و روابط حاکم بر آن است!

غرض آنکه بسط یا قبض، کاهش یا فراگیری یک زبان در یک جامعه نه تغییراتِ نژادی به بار می آورد و نه تغییراتِ قومی و ملی.

تُرک زبانی به معنای انیرانی یا غیر ایرانی نیست ، همچنان که فارسی زبانی به خودی خود ، معنای ایرانیت ندارد . اما «تُرک بودن» اگر در معنای appartenance یا وابستگی و انتسابِ به كشور يا ملتي بيگانه  تلقی شود،غیر ایرانی ست.

آنها که فارسی زبانان را «فارس» می نامند ومراد آنها از این واژه وجودِ «قوم» یا «ملتی» به این نام است ، بی شک غرض ِ سیاسی دارند یا نا آگاهانه به دام ِ تئوری سازان ِ بیگانه افتاده اند! در این تئوری غرض از اطلاق ِ واژهء «فارس» به مردم ِ فارسی زبانِ جهان آن است که این کلمه را در برابر واژه «ترک» یا «عرب» یا «بلوچ» یا «کُرد» قرار دهند و متکلمین به زبان های ترکی و بلوچی و عربی یا کردی را در ایران تا حد «ملت»ی جداگانه تعريف كنند و ميان ملت ايران مرزبنديهاي قومي انجام دهند  .. یعنی موقعیت و نقش ِ زبان مشترک و سراسری و ملی و تاریخی و فرهنگی اقوام ِ گوناگون ِ ایران یعنی زبان ِ فارسی را تا حدِ زبان یکی از« اقوام» یا به قول خودشان «ملت» های ساکن ایران کاهش می دهند و هم عرض ِ دیگر زبان ها و گویش های رایج در کشور ما قرار می دهند تا از متکلمین به این زبان به نام ِ «حق قانونی و دموکراتیک» درخواستِ مطالباتِ ملی تا حد جدایی کنند! این است جوهر و هدف فکری که با تکیه بر تنوعاتِ زبانی مردم ایران مرتکبِ «تئوری ملت سازی» و به عبارت بهتر « ملت تراشي » می شود!

پیداست که چنانچه بتوان با تکیه بر تنوع زبانی ، تنوعاتِ ملی ساخت و گویندهء هر زبان و دیالکتی را در ایران ، ملتی جداگانه نامید، مقدمهء اقدامات بعدی دشمنان که همانا ایجاد «کشور» و«دولت» جداگانه ای ست ، فراهم شده است. کافی است که با سرمایه گذاری روی این تئوری با تبلیغ یا تلقین و تزریقاتِ ایدئولوژیک و با مشوب سازی ذهن ها ، جمعی از ایرانیان را آگاهانه یا نا آگاهانه به دفاع از یک نظریه بی بنیادی کشانید و بدین وسیله از گروه هایی از مردم تأییدیه گرفت. در چنین صورتی می توان به نام ایرانی ِ «مظلوم» (غیر فارسی زبان)از ایرانی «ظالم (فارسی زبان) به مراجع بین المللی نیز شکایت برد، نهاد های مربوط به سازمان ِ ملل و حقوق بشر و دیگر مراجع رنگارنگ طرفدار حقوق «خلق» ها و «ملیت» ها و وهواداران بین المللی اقلیت های جنسی و نژادی و طرفداران حقوق انواع اصناف و گروه های شغلی و اجتماعی و طبقات زحمتکش ِ جهان را به کمک فراخواند، حتی با مأموران سازمان های امنیتی قدرت های جهانی هم پیاله شد و با آنها جلسه کرد و امداد طلبید!

و این همان روندی است که بیش از 80 سال است نخست به کوشش پان ترکیست های میراث خوار امپراطوری عثمانی و سپس بکوشش زرّاد خانه های فکری و ایدئولوژیک تزاریسم سرخ روسی و اکادمیسین های «احزاب برادر» کمونیستی تدارک دیده شده و به وسیله کاسه های داغ تر از آش ایرانی آن ها از قوم پرستان ِ سوسیالیست نمای فرقه چی گرفته تا روشنفکر نمایان «چپِ» استالینیست و دگم گرا ( از هر طیف و گرایشی که بوده باشند) در ایران رواج یافته است و متأسفانه هنوز هم ملتِ ما به آن گرفتار است !

پیداست که هنگامی که با انواع ِ تمهیداتِ تئوریک و ایدئولوژیک بر مبنای تحریف تاریخ و قلبِ حقایق فرهنگی و زبانی ایرانیان ، کسانی بتوانند در ساختن ملتِ ناموجودی به نام ِ «ملت فارس» توفیق حاصل کنند و سپس این «ملت» را در جایگاه «ملت ظالم» بنشانند ، در مراحل بعدی خواهند توانست ساکنان ِ ولایات خود یعنی ، ایلات و عشایر و اقوام و قبیله های گوناگون را به نام «ملت» ها در برابر او قرار داده و مطالباتِ خود را تا حد ایجاد دولت مستقل ارتقاء دهند. زیرا هرجا وجود ملتی به اثبات برسد ، به ناگزیر بر اساس حقوق مسلم انسانی وملی ، چنینِ«ملت» ی می باید از ایجاد دولت و کشور مستقل خود برخوردار باشد ، و چنین خواستی در انظار مردم جهان و مراجع بین المللی کاملا موجه و مشروع می نماید! چرا که ملتی که دارای «دولتِ مستقلِ» نباشد ، ملتی است تحت انقیاد و استیلا که مورد تهاجم «دولت و ملتی غالب» قرار گرفته است و پیداست که یک چنین «ملت» ی بنا بر قوانین بین المللی و بر اساس حقوق بشر و حقوق بازشناختهء ملت ها در تعیین سرنوشت خویش ، خواستِ مشروع و عادلانه ای را از «ملت ظالم» و «کشور سلطه گر» خود مطالبه می کند!

و این است راز اینهمه پافشاری بر این تئوری های بیگانه پرداختهء قلابی و بی پایهء ضد ایرانی که ده ها سال است از سوی دشمنان یا نا آگاهان یا مسحور شدگان ِ فکری و ایدئولوژیک در ایران تبلیغ و ترویج می شود!

و درست به همین دلیل است که دشمنان ایران همواره به دنبال «ملتی غالب» و سلطه گر به نام «ملت فارس» گشته و همچنان می گردند! زیرا وجود چنین ملتی اگر پیدا شود به خواست های جدایی طلبانه مشروعیت و حقانیت بین المللی می بخشد و این است راز سماجت برخی پان تورکیست ها و پان عربیست های ایرانی نما برای یافتن و جا انداختن مفهومی به نام «ملت فارس» یعنی ملتی که به شهادت سراسر تاریخ ایران و تاریخ زبان ِ فارسی هرگز در هیچ نقطهء این کرهء خاکی یافت نشده و نخواهد شد!

خلاصه این که : دشمنان ایران برای آن که پروسه وپروژهء ملت سازی و ملت تراشی خود را به سرانجامی برسانند به طرفِ اول معادله، یعنی به وجود «ملت غالب» نیازمندند ، از این رو واژهء «فارس» را که نخست به معنای فارسی زبان به کار برده بودند ، به جای «قوم» فارس و سپس «ملت» فارس می نشانند و در برابر اقوام و «ملل» دیگر قرار می دهند تا این به اصطلاح «حق» خود را از وی مطالبه کنند. حال آن که درسراسرایران زمین هیچ قوم وملتی به نام قوم و ملت فارس وجود خارجی ندارد. آنچه وجود دارد یک زبان ملی و مشترک سراسری بسیار عزیز است به نام زبان پارسی یا دری یا پارسی دری که به هیچ قوم یا ملت و نژاد و تبار و ایل و قبیلهء خاصی در این سرزمین تعلق ندارد و احدی در این سرزمین - حتی اگر این شخص ، جنابِ خواجه حافظِ شیرازی باشد - حق ندارد آنرا تنها به خود یا قوم و تبار یا ایالت و ولایتِ خود منتسب و منحصربداند. این زبان ، زبان ملی ایرانیان است از هر طایفه و نژاد و تباری که برخاسته باشند.این زبان محمل یا (vehicul) یک فرهنگ بزرگ بشری ست . زبان فرهنگ و روح و عاطفهء چندین قرنی ملت ها و اقوامی ست که در سراسر شبه قارهء هند و آسیای میانه تا مرز چین و ختن و آسیای صغیر تا نواحی شرقی اروپا زیسته اند و بدان روح پرورده ، عشق باخته و عاطفه ورزیده و نیایش کرده ، فرهنگ ساخته و جان و جهان و هستی خود را به آن بیان کرده ، هویت خود را به آن بخشیده و از آن اخذ کرده اند، حتی اگر زبان مادری شان زبانِ دیگری می بوده است! (نخستین و قدیمی ترین شرح بر دیوان ِ حافظ شیرازی ، نوشته سودی ست که یک بوسنیاک از اهالی اروپای شرقی ست . نخستین فرهنگ زبان فارسی یعنی فرهنگ اسدی طوسی در نخجوان از ولایات اران و آذربایجان تدوین شده و آخرین فرهنگ زبان فارسی یعنی «فرهنگ سخن» حاصل زحمات 40 سالهء یک استاد آذری اهل زنجان یعنی دکتر حسن انوری ست).

بنا بر این کسانی که به عمد و آگاهانه قصد دارند که زبان فارسی یعنی زبان شمس تبریزی و مولوی بلخی و بیدل دهلوی و فرخی سیستانی سعدی شیرازی و نظامی گنجه ای و ظهیر فاریابی و سنایی غزنوی و منوچهری دامغانی و رودکی سمرقندی و سیف فرغانی و عطار نیشابوری و کمال خجندی وخاقانی شروانی ، فردوسی طوسی و جمال الدین اصفهانی و صائب تبریزی و کلیم کاشانی را هم عرض با زبان ها و گویش ها و دیالکت های دیگر رایج در سرزمین ایران قرار دهند ، پیش و بیش از آن که دغدغهء دموکراسی یا برابری داشته باشند از ایران و ایرانیت دل خوشی ندارند و روح خود را به عمد ، یا غیر عمد یا در اثر جاذبه های ایدئولوزیک یا سیاسی خاص ، به بیگانگان فروخته اند!

زبان مادری همهء ایرانیان از هر تبار و با هر گویش و زبانی که باشند بسیار ارجمند است اما فارسي زبان ملي ماست و اين زبان را كسي به ملت ايران تحميل نكرده است . زبان فارسي رهاورد تاريخ ملي همه اقوام و تيره هاي ايراني است و اين تاريخ است که زبان فارسی را زبان مشترك و ملي و تاريخي ايرانيان قرار داده است.

می گویم از سوی تاریخ و نه از سوی یک قوم یا یک سلسلهء شاهی. این زبان ، رشد و شکوفایی خود را در طول تاریخِ 1100 سالهء خویش مرهون ِ زمینهء مساعدی است که در دربار شاهان ِ ترک تبارِ ایران یافته بوده است و نیز دربار پادشاهان ِ ترک تبار آسیای صغیر و نیز دربارپادشاهان ترک و گورکانی تبار شبه قارهء هند. این زبان هرگز به ضرب شمشیر قوم یا ایل یا ملتی جهانروایی و عظمت و شکوه خود را به دست نیاورده است و احدی از اقوام و تیره های گوناگون به تنهایی مدعی یا میراث دار آن نیست. تاریخ ایران و هند و آسیای صغیر و آسیای میانه مقرر و مقدر داشته است که این زبان نقش منحصر به فردی بیابد و به رشتهء پیوند اقوام و تیره های گوناگون مبدل شود. تنها موهبتِ مشترکی که تاریخ نصیب همهء ما ایرانیان کرده است همین زبان فارسی است که در انحصار هیچ فرقه ای قرار نمی گیرد

وجود چنین کیفیتِ تاریخی و روانی در زبان فارسی ست که هر ایرانی را متقاعد می کند تا این زبان را بخشي از هويت فرهنگي و تاريخي خود پندارد. همین کیفیت است که به دانش آموز یا دانشجوی ایرانی اطمینان می بخشد که هیچ قوم و تبار بیگانه ای اورا پشتِ نیمکت های درس ننشانده است تا آیندهء تابناک و موفقیت های علمی و ادبی یا فنی را با زور و جبر براو تحمیل یا به وی تزریق کند! این کیفیتِ منحصر به فردِ تاریخی است که با حضور در زبان فارسی ، به دانشجوی آذری تبارِ ایرانی آرامش و خلوصی ارزانی می دارد تا به یمن آن خود را در کنار شمس وقطران و صائب و مولوی و خاقانی و نظامی و سهروردی و شهریار ببیند و صادقانه مطمئن باشد که او به زبان ملی و زبان پدران خود دانش و ادب می آموزد تا در فردای زیباتری کشور خود را اداره کند و ملت خود را به سربلندی و سعادت رهنمون گردد.

همین کیفیتِ کیمیاگونه است که بلوچ و کرد و گیلک و عرب زبان و طالشی و راجی و ابیانه ای ایران را قوت قلب می دهد و این احساس درونی را ارزانی می دارد که گویش ها و زبان های مادری او یک ارزش و دارایی بر افزون و ارجمند اند ، اما با زبان ِ ملی او و با زبان ِ مشترک فرهنگی و پیوند بخش او یعنی با زبان ِ حافظ و خیام و شهريار و نظامي گنجوي و خاقاني شرواني و صايب تبريزي در تناقض یا خدای نکرده در دشمنی نیستند.

همین کیفیتِ کیمیاگونه تاريخي و پيوند طبيعي و غير تحميلي ايرانيان با زبان فارسي  است که به زبان فارسی یک بُعد شکوهمند نمادین می بخشد تا هر ایرانی- برخاسته از هر تبار و ایل و نژاد و گویندهء هر گویش و زبانی که باشد آن را زبان ملي به معناي واقعي كلمه بداند .زبان فارسي يكي از مشخصه هاي ايراني ماست تا در پرتو تعاليم اسلام و به مدد فرهيختگي و رشد معنوي و مادي و تكامل انساني در عين ايراني بودن و تعلق به ملت ايران

 بی آنکه تعلقات قومی و تباری و زبانی خود را به کناری نهیم و نیز در این «ملت» ایران بودن ، نظر به جهان انسان داشته باشیم و خود را برای نزدیکی و همدلی و هم سخنی با «ملت ِ» بزرگ تری که همانا سرنشینان این کرهء خاکی یعنی تنها سرپناه و تنها سفینهء انسان های معلق در فضای لایتناهی ست آماده کنیم. نخست «ملت ایران » باشیم تا به نام «ملل» و «اقوام » و «تیره ها» و «نژادها » باهم نجنگیم و هابیل وار برادر خود را نکشیم و همچون فرزندان یعقوب ، یوسف خود را به زر ناخالص نفروشیم. تا در این آزمون برای یافتن و عرضه داشتن و اعتبار بخشیدن به نقاط اشتراک خود و دیگر ابناء بشر و دیگر آحاد انسانی بکوشیم و دوستی و دوستداری و نیل به آدمیت را بیاموزیم و تجربه کنیم.

زبان فارسی برای ما ایرانیان دارای چنین کیفیت کیمیاگونه ای در فهم ملي و مشترك و عاملي موثر در تحكيم وحدت ملي است. و از همين روست كه دشمنان ملت ايران طي سالهاي گذشته تبليغات عليه اين زبان را شدت بخشيده اند .

دریافتن ِ این نکته ، ما را تا ابد، از شرّ تزریقاتِ به زهرآلودهء ایدئولوژیک شبه چپ یا شبه فاشیستی مصون خواهد کرد.

با استالینیزم ، پان عربیسم ِ (صدامی یا ناصری) ، پان تورکیسم و دیگر پان ها برای همیشه قطع رابطه کنیم تا به پاس نجات خویش و فرزندان خویش از کژراهه ها به در آمده و در مسیر کمال بخش و مطمئنی گام برداریم .مسيري كه همانا مسير اسلام و انسانيت است .

 

 

 


اصلان آذراوغلو

 

 

 

عهدنامه هاي ننگين گلستان تركمانچاي و مسووليت امروز ما

                                                                                                                                                                   حسن سعادتي

 

 

 

كشوري كه امروز با نام ايران شمالي ( اران /جمهوري آذربايجان ) شناخته مي‌شود، بخشي از اراضي قفقازي ايران است كه در پي دو دوره جنگ ميان روسيه و ايران و با تحميل قراردادهاي ننگين گلستان و تركمانچاي بر دولت قاجار از ايران جدا شده است. اين نكته‌‌اي است كه همه آن را مي‌دانند و اين حقيقت را تاريخ‌شناسان جهان در كتابهاي مختلف ذكر كرده‌اند، و در اغلب كتابهاي تاريخي مربوط به دوره‌ي قاجار موضوع جنگ‌هاي روسيه ـ ايران و نحوه‌ي جدايي ايالت‌هايي مانند گنجه، باكو، ايروان، نخجوان، قره‌باغ و ... از ايران مورد بررسي قرار گرفته است. امروز هر ايراني در هر نقطه‌اي از جهان كه باشد، راجع به قراردادهاي سياه گلستان و تركمانچاي و اشغال اراضي قفقازي ايران توسط روسيه چيزهايي مي‌داند، يعني همگان مي‌دانند كه طي دو قرارداد ننگين، بخش‌هاي وسيعي از خاك كشورمان را  از دست داده‌ايم. اين يك سوي قضيه است. دانستن اينكه ما بخش‌هاي وسيعي از خاك كشورمان را از دست داده‌ايم، يك حس عميق تأسف را موجب مي‌شود و نيز ناخودآگاه اين فكر را در ذهن ما پديد مي‌آورد كه: «چگونه مي‌توانيم اراضي اشغالي خود را بازپس گرفته و آزاد كنيم؟» اين موضوع بسيار مهمي است كه بايد درباره‌ي آن بسيار انديشه كرد. خصوصاً ما آذري‌هاي ايراني بايد درباره‌ي اين موضوع حساسيت خاصي داشته باشيم. و در هر حركتي كه براي آزادسازي اراضي اشغالي ما باشد، پيشتاز و پيشرو باشيم.

نخست بايد بدانيم كه در تجاوزات ارتش روسيه به ايران، هزاران تن از نياكان ما براي حفظ تماميت ارضي ايران به شهادت رسيده‌اند. هزاران تن از عشاير غيور آذري بخصوص عشاير دلاور اردبيل ، تحت فرماندهي سردار بزرگ ايران عباس‌ميرزا تا پاي جان كوشيدند تا با سپاه روسيه مقابله كنند. مناطقي مثل اصلاندوز و خدافرين شاهد رشادتهاي نياكان شجاع ما بوده است. علاوه بر آن، آذري‌هاي شمال ارس نيز كه در آن روزگار بخشي از اهالي كشور بزرگ ايران بودند. در شهر گنجه كه جزو خاك ايران مجاهدتهاي درخشاني انجام دادند. در شهر گنجه كه جزو شهرهاي بزرگ و زيباي ايران به شمار مي‌رفت، يك سردار ايراني به نامه «جوادخان گنجه‌اي» كه از قوم آذري بود، يك ماه تمام با عده‌اي قليل در مقابل بيست‌هزار روسي متجاوز مقاومت كرد و به شهادت رسيد. حسين‌قلي خان حاكم باكو در اقدامي متهورانه يك سردار روسي به نام سيسيانوف را كشت و سر وي را به تهران فرستاد.

آذري‌هايي كه در شمال ارس (ايران شمالي و ساير مناطق) زندگي مي‌كنند، مانند ملت ايران و آذري‌هاي ايراني مسلمان و شيعه و داراي پيشينه‌ي تاريخي و فرهنگي ايراني هستند، به دليل اشتراكات مذهبي و قومي و نيز مجاورت جغرافيايي، ما آذري‌ها مسئوليت سنگيني در قبال سرنوشت آنها بر دوش داريم.

همه‌ي اين دلايل ثابت مي‌كند كه ما آذري‌هاي ايراني مسووليت بزرگي در قبال ايرانيان ( بخصوص آذريهاي شيعه  ي ساكن در شمال ارس ) بر عهده داريم و بايد حركت گسترده‌اي را براي احياي پيوندهاي ديرين ميان شمال ارس ( ايران شمالي ) و ايران آغاز كنيم. البته در اين راستا اقداماتي توسط روشنفكران شهرهايي مانند تبريز، اروميه، زنجان و اردبيل انجام شده است. طي سالهاي گذشته در مطبوعات و رسانه‌ها اخباري درباره‌ي فعاليت يك تشكل به نام «حركت آزادي‌بخش ايران شمالي » منتشر شده كه حاكي از تلاش مشترك روشنفكران ايران شمالي و آذري‌هاي ايراني براي احياي پيوندهاي ديرين ميان ايران و آذريهاي قفقاز است.

البته روشن است كه منظور من از احياي پيوندهاي ديرين ميان شمال ارس و ايران و يا پيوند ايران شمالي  با ايران، ناشي از تفكر توسعه‌طلبي جغرافيايي نيست. بلكه ارايه‌ي يك فكر منطقي و خردمندانه است. تصور كنيد كه شما خانه‌ي بزرگي داشتيد كه  به زور يك اتاق آن را از خانه جدا كرده‌اند و سالها از اين ماجرا گذشته است. اكنون شما مي‌خواهيد اتاقي را كه جزو خانه‌ي شما بوده، بازپس بگيريد. آيا اقدام شما يك اقدام منطقي براي گرفتن حق خودتان محسوب نمي‌شود؟ ماجراي ايران شمالي ( و به طور كلي 17 شهر نازنين قفقاز ) و ايران نيز به همين مثال شبيه است، مدتي قبل منطقه‌اي را كه اكنون ايران شمالي ( جمهوري آذربايجان )خوانده مي‌شود، به زور از ايران جدا كرده‌اند. اكنون ايراني‌ها و  بسياري از مردم مظلوم ايران شمالي ، مي‌خواهند به جدايي پايان داده و خاك و حق خود را بازپس بگيرند. البته كه در نزد همه‌ي خردمندان جهان اين كار، يك اقدام مثبت و منطقي محسوب مي‌شود.

بي‌گمان منظور من اين نيست كه دولت ايران بيانيه صادر كند و خواستار الحاق فوري ايران شمالي به ايران باشد. در شرايط حاضر، دخالت دولت ما در اين مسأله منطقي به نظر نمي‌رسد. منظور من اين است كه روشنفكران، نويسندگان، روزنامه‌نگاران و هنرمندان ما، جايگاه اين مسأله را در افكار عمومي ارتقا داده و به يك «طلب ملي» تبديل كنند...انتشار مجله اي وزين با نام « ايران شمالي » كه اخيرا توسط شعبه مطبوعاتي « حركت آزاديبخش ايران شمالي » و با همكاري تعدادي از فعالان فرهنگي باكو و اردبيل منتشر شد ، نويد بخش يك حركت بزرگ فرهنگي در راستاي پيوند دوباره ايران شمالي و ايران است ... البته با دلايلي كه برشمردم، اين موضوع براي آذري‌هاي ايران از اهميت خاصي برخوردار است. خصوصاً كه دولت حاكم بر ايران شمالي، تلاش دارد با سوء استفاده از اشتراكات قومي بر ضد ايران فعاليت كند وآذري هاي ايران را كه خواستار الحاق مناطق قفقازي ايران به وطن هستند با موضوعات پوچ و اختلاف برانگيز سرگرم كند.

رژيم باكو در صدد سؤاستفاده از اشتراكات قومي براي تلاش عليه ميهن ما مي‌باشد، ميهني كه جوادخان گنجه‌اي‌ها، ستارخان‌ها، ثقه‌الاسلام‌ها، باكري‌ها و ... در راه حفظ آن به شهادت رسيده‌اند. در چنين شرايطي، موضوع اراضي اشغالي ايران در قفقاز و به خصوص سرزمين آذري‌نشين اين منطقه، بايستي به يكي از موضوعات مهم ملت ايران و به خصوص جامعه‌ي آذري‌ها تبديل شود. تفكر الحاق مجدد ايران شمالي به ايران ـ كه آرزوي همه‌ي ايراني‌ها و خصوصاً آذري‌هاي ايراني است ـ بايستي در محافل روشنفكري، ادبي، مطبوعات و رسانه‌ها مورد توجه ويژه‌اي باشد. اين تفكر در ايران شمالي نيز بسترهاي لازم را براي رشد و شكوفايي دارد. عليرغم تبليغات ضد ايراني گسترده‌اي كه توسط رژيم باكو در ايران شمالي انجام مي‌شود، مردم آن سامان احساسات و تفكر ايرانگرايي خوبي دارند. آذري‌هاي قفقاز از هنگام جدايي از ايران، تحت ستم‌هاي سنگين و تحمل ناپذير تزارها و كمونيست‌ها قرار داشته و اميدوار بودند كه با فروپاشي شوروي روزهاي بهتري را پيش رو خواهند داشت. اما اما همانگونه كه حكومت كمونيستي يك حكومت مادي و ماترياليستي بود، حكومت كنوني باكو هم يك حكومت «دنيوي» (به تعبير مقامات باكو) مي‌باشد. بعد از فروپاشي شوروي،متاسفانه حكومت مردمي در ايران شمالي شكل نگرفت. ابتدا حكومت پان تركيستي و غربگراي ايلچي بيگ روي كار آمد  كه منافع مردم مظلوم ايران شمالي را برباد داد... و پس از وي سلسله‌ي پادشاهي‌ علي‌اف‌ها منابع و ثروت و نفت كشور را در اختيار غربي‌ها قرار داده‌ و با دادن امتيازهاي كلان به صهيونيسم جهاني و كشورهاي مختلف ، ميكوشد تا به حكومت خود ادامه دهد. و باز هم مردم مظلوم آن سامان در وضعيت فلاكت‌باري زندگي مي‌كنند و فقر و بي‌بند واري و رشوه‌خواري و استبداد بر ايران شمالي حاكم است. در چنين وضعيتي آنان نيز خواستار پيوستن به سرزمين اصلي خود ايران هستند.

 


اصلان آذراوغلو