آذر نغمه سی


 

نمادهاي ايران باستان در آذربايجان و قفقاز
نويسنده: محمد بهمني قاجار
 
    آذربايجان يكي از مهم ترين كانون هاي تمدن ايراني در درازاي تاريخ بوده است. سرزمين هاي قفقاز (بخصوص
ایران شمالی یا همان اران ) نيز در غناي فرهنگ و تمدن ايراني تأثير داشته اند. از اين رو، نمادها و آثار باستاني گسترده اي در آذربايجان بويژه قفقاز وجود دارد كه نشانه اي از پيوند ناگسستني فرهنگ و تمدن ايران با قفقاز و ایران شمالی  است. در اين مقاله سعي شده كه برخي از آثار برجسته باستاني ايران در آذربايجان و قفقاز در قرون گذشته مورد بررسي قرار گيرد. به همين لحاظ، در ۲ بخش به اين مهم مي پردازيم؛ در بخش نخست، به بررسي اين آثار در آذربايجان پرداخته و در بخش دوم به آثار باستاني قفقاز اشاره خواهيم كرد.
    
    بخش نخست، آذربايجان


    
تي بورتون برون (T.Burton Brown) نماينده مكتب انگليسي باستان شناسي، در كاوش هاي خود در گوي تپه در نزديكي درياچه اروميه آذربايجان غربي كه در سال ۱۹۴۸/1327  انجام گرفته است، روي گوي تپه ۸ شكاف باز كرد كه هيچ كدام از آنها به زمين بكر نرسيد. با وجود اين براي نخستين بار آشكار شد كه در آذربايجان طبقات از نظر آثار تمدني كه در آن بوده به گونه اي منظم روي هم قرار گرفته. بورتون برون طبقه پنجم (در قرون گذشته) را در گوي تپه بدين ترتيب شرح مي دهد: «قبرهاي اين طبقه متعلق به دو هزار سال پيش از ميلاد بود و در آنها جمجمه هاي نوع شمالي ديده مي شد.» او اين طور نظر داده كه اين قبرها از آن نخستين آريايي هايي بوده اند كه از راه فلات ايران به آذربايجان وارد شده اند. آنها روي قبرها تخته سنگ هايي قرار داده بودند. (۱)
    به اين ترتيب ملاحظه مي شود كه خطه آذربايجان از قدمتي طولاني برخوردار است و اين امر موجب آن شده كه افزون بر متون تاريخي و روايات ملي و مذهبي در بيان اسطوره هاي باستاني ايران نيز از آذربايجان و نمادهاي بزرگ ديني و فرهنگي آن فراوان ياد شود. يكي از اين آثار كه ريشه در اسطوره هاي ايراني دارد، مركز عظيم ديني شيز بوده كه آتشكده آذرگشسب در آن قرار داشته است. اين مركز بنا به گفته گيرشمن: محل اقامت موبدان و مغاني بوده كه ضمن داشتن دين زرتشتي، بسياري عقايد باستاني خود را از زمانهاي خيلي دور حفظ كرده و از عهدي كه نمي شود آن را مشخص كرد، اين جامعه قديمي در آذربايجان سكونت داشتند. (
۲)
    در زمان اشكانيان همين محل، مركز آذربايجان به شمار مي رفت. در زمان ساسانيان، همچنان بر ارزش سياسي و ديني آذربايجان افزوده شد و در همين شيز، عده اي به پاسداري آثار گذشتگان مي پرداختند و آذرگشسب همچنان در آذربايجان فروزان بود. آثار باقي مانده شيز (آذرگشسب) اكنون در منطقه تخت سليمان قرار دارد. لوگي و اندنبرگ در اين مورد مي نويسد: در حدود
۲۰۰ كيلومتري درياچه (درياچه اروميه) تخت سليمان قرار دارد كه درزمان اشكانيان (فراآسيا) ناميده مي شد. در آنجا روي تپه اي ويرانه هاي ساختمانهاي قديمي و در اطراف، درياچه عميقي ديده مي شود. حصار شهر قديمي كه در اين محل وجود داشته، هنوز پا برجاست و محيط آن ۱۲۰۰ متر است، اين ديوارها ۵ متر ضخامت و ۱۴ متر ارتفاع دارند و در اطراف آن ۲۷ برج بوده كه هر كدام دو دروازه داشته است. در مركز شهر يك آتشگاه، كاخ ها و سربازخانه هايي وجود داشته است. مؤسسه آمريكايي براي هنر و باستانشناسي ايران از اين ويرانه نقشه بسيار دقيقي برداشته، ولي جز يك گزارش مقدماتي چيز ديگري هنوز به چاپ نرسانده است. (۳) آتشكده آذرگشسب در دوره ساساني از رونق فراوان برخوردار بوده است و در واقع آثار به جاي مانده از شيز و آذرگشسب با معماري دوره ساساني تكميل مي شود. علاوه بر آتشكده آذرگشسب، آثار ديگر باقي مانده در منطقه آذربايجان، نشاندهنده اهميت هنر به ويژه دردوره ساساني در اين منطقه است.
    «هيأتي مركب از ر.كر پورتر، فلاندن، گست، دمرگان و لمان هوپت از نقش برجسته اي واقع در
۳۰ كيلومتري سلماس (شاهپور) در دهكده اي به نام تخته خان ياد مي كند. اين نقش برجسته از اوائل دوره ساساني، يعني حدود سال ۲۵۰ ميلادي و در واقع ۱۸۰۰ سال پيش است. اين نقش برجسته خيلي خراب شده و فقط آثاري از نقش دو اسب سوار، با دو شخص تميز داده مي شود.
    به عقيده (زاره)، اين نقش از اردشير اول ساساني و پسرش شاهپور اول است كه مورد تجليل قرار گرفته است. (
۴) همچنين اثر تاريخي ديگري در اردبيل «به فاصله كمي از قريه آغميون واقع در ۳ كيلومتري جاده اردبيل و ۸/۵ كيلومتري شمال شرقي سراب قرار دارد. اين بنا كه يك چهار طاقي سنگي است به چهار طاقي ساساني يا آغميون موسوم است. اين بنا در درون محوطه اي به طول ۱۵/۸ متر و عرض ۱۴ متر محصور است كه پايه هاي سنگي ديوارهاي مزبور هنوز باقي است. ابعاد خارجي بنا ۴/۵ * ۶ متر، ابعاد داخلي آن به طو ل۳ متر و عرض ۲/۶ متر و ارتفاع آن از كف زمين ۳/۶ متر است. اين گنبد مدت هاست كه فروريخته و ويران شده است. آنچه از قرائن به دست مي آيد نشان مي دهد اين بنا يك آتشكده يا عبادتگاه ساساني بوده است. مصالح ساختماني اين چهارطاقي از قلوه سنگ هايي به اندازه ۳۰ سانتي متر و ملات گچ و آهك تشكيل شده است. (۵)
    بناي ديگري به نام رباط سنگين صائين در فاصله
۳۵ كيلومتري سراب و ۱۴ كيلومتري نير واقع شده، اين بنا ساختمان يك كاروانسراست. سبك بنا شباهت زيادي به چهار طاقي هاي سنگي ساساني دارد و با توجه به قرائن آن را به دوره ساساني نسبت داده اند. (۶)
    اما يكي از بناها و قلعه هاي مهم آذربايجان بناي «قلعه جمهور» يا دژ «بذ» در
۵۰ كيلومتري شمال اهر و در ۱۶ كيلومتري جنوب غربي كليبر و برفراز ارتفاعات غربي رود قره سو است. ( این دژ هرگز  قلعه بابک نام مداشته و قلعه بابک نامی است که اخیرا پان ترکیستها به این قلعه تاریخی داده و  این نام را جعل کرده اند ) براي رسيدن به دروازه قلعه، بايد از معبر دالان مانندي به طول ۲۰۰ متر عبور كرد. اين قلعه از برج و باروهاي متعددي تشكيل شده كه برج هاي مدور آن با سنگ مالون با ملات ساروج استوار شده و باروها نيز از نوع سنگ خارا ساخته شده اند. پس از عبور از معبر تنگي كه به زحمت يك نفر مي تواند از آن بگذرد، به قصري مي رسيم كه به صورت دو سه طبقه مشتمل بر تالار اصلي و ۷ اتاق در اطراف تالار مركزي خودنمايي مي كند. در جبهه شرقي، تأسيسات ديگري مركب از چند اتاق و آب انبار قرار دارد. سقف آب انبارها با طاق هاي جناغي و گهواره اي پوشيده شده، در جبهه شمال غربي، از پلكان هاي سرتاسري كه اكنون ويران شده به قسمت فوقاني مي توان صعود كرد كه مدخل آن به وسيله دو نيم ستون مشخص شده است.در قسمت علياي اين ستون ها، محلي جاسازي شده كه شامل چند بخش است و احتمال مي رود كه اين محل مقر سربازان براي ديده باني و اشراف كامل به اطراف بوده باشد. مجموعاً مساحت اين دژ به حدود ۱۰ هزار متر مربع مي رسد. زمان قطعي ساخت بنا معلوم نيست، احتمال دارد مجموعه قلعه در دوره ساساني ساخته شده باشد. از آنجا كه اين مجموعه در قرن سوم يكي از پايگاه هاي مهم و مستحكم بابك خرم دين در مصاف با اعراب و لشكريان خلفاي بني عباس بوده، تعميرات و الحاقاتي نيز به آن افزوده شده است.(۷)
    يكي ديگر از آثار مهم تاريخي آذربايجان كه اكنون چيزي از آن باقي نمانده قلعه نظامي «زينتا» بوده كه از نظر جغرافيايي محل آن در شمال خوي واقع است. اين قلعه از نظر حفظ آذربايجان در مقابل هجوم رومي ها و از جهت نظامي بسيار پرارزش بوده و رومي ها همواره در طول جنگ هاي خود با ايرانيان مي كوشيدند اين قلعه را به تصرف درآورند. (
۸)
    * بخش دوم، قفقاز


    خطه بزرگ قفقاز خود از سرزمين هاي گوناگون تشكيل يافته. اين سرزمين ها كه در حال حاضراز نظر جغرافياي سياسي قسمت هايي از خاك جمهوري فدراتيو روسيه در منطقه داغستان و چچنستان و همچنين سه كشور جمهوري آذربايجان ( ایران شمالی )، ارمنستان و گرجستان است، از منطقه اران (قره باغ) و نخجوان و ايروان در سواحل شمالي رود ارس آغاز شده و تا سواحل شرقي درياي سياه گسترش مي يابد. «منطقه قفقاز در واقع سرزميني است به طول
۱۲۰۰ كيلومتر و عرض حدود ۱۶۰ كيلومتر.»(۹) مردم قفقاز هيچ گاه خود را از فرهنگ، تمدن و تاريخ ايران جدا نمي دانند و هنوز آثار به جاي مانده از تمدن و فرهنگ ايراني در قفقاز باقي مانده است. در عصر ما نيز پژوهشگران آن ديار به دنبال يافتن آثار و نمادهاي اين ميراث فرهنگي و تاريخي مشترك بوده و بر نزديكي آن خطه كهن با كشور باستاني ايران تأكيد دارند. ايتبروف تيمور، از دانشگاه دولتي جمهوري داغستان فدراسيون روسيه، به اين نزديكي ها، در همايش بين المللي جهان ايراني و توران تأكيد كرده و مي گويد: «ارتباطات تاريخي ميان اهالي داغستان و دولت ايران به زمان باستان و قرن هاي گذشته باز مي گردد. اين ارتباطات در عهد صفوي بسيار زياد شد و مردم داغستان از شاه عباس به نيكي ياد مي كنند.»(۱۰) خانم فاطمه علي بكوا، از همين دانشگاه، نيز به اين روابط ديرين اشاره كرده، و مي گويد: «روابط تاريخي و فرهنگي ميان ايران و داغستان به دوران هاي خيلي قديم مي رسد و كتيبه هايي از دوره ساساني توسط باستان شناسان در اين مورد به دست آمده است.»(۱۱)
    اين نزديكي هاي فرهنگي و اين گذشته مشترك تاريخي با تمام نقاط قفقاز از دوره هاي اساطيري آغاز شده است. مسعودي در «مروج الذهب» در مورد قلعه هاي مستحكمي كه در زمان اسفنديار پسر ويشتاسب در منطقه آلان در شرق ابخاز ساخته شده و ادامه آن به دوره هاي بعدي تاريخي و زمان ساسانيان كشيده شده، شرحي در كتاب خود آورده كه مينورسكي در كتاب «تاريخ شروان و دربند» به نقل از او در مورد آن چنين مي نويسد: «ميان مملكت آلان و كوه قبخ، پلي و قلعه اي روي رودي پهناور (رود تِرك
Terck) قرار دارد. اين قلعه را قلعه آلان مي گويند. در روزگار كهن يكي از شاهان ايران به نام اسفنديار پسر ويشتاسب آن را ساخت. (قلعه بر صخره اي استوار است) » مينورسكي در جاي ديگري مي نويسد: «اين قلعه در ميان قلعه هاي جهان به استواري و تسخيرناپذيري معروف است». ايرانيان از آنچه اسفنديار پسر ويشتاسب در ساختن آن قلعه انجام داده، ياد كرده اند. اعمال اسفنديار و آنچه از او گفتيم در كتابي به نام «كتاب پيكار» بيان شده است كه ابن مقفع آن را به عربي گردانيد.(۱۲) در دوره هاي بعدي نيز تا دوره ساساني منطقه قفقاز همواره مورد توجه ايرانيان بوده است. در دوره ساساني، به دليل حملاتي كه مستقيماً به وسيله رومي ها يا به تحريك آنها، متوجه مرزهاي ايران در قفقاز و همچنين موجب تهديد ايالت آذربايجان مي شد در ساختن بناها و قلعه هاي نظامي در اين منطقه اهتمام جدي شد و «شاهكارهاي مهندسي نظامي فراوان در مناطق مذكور ساخته شد. آثار بسياري از اين استحكامات هنوز پابرجاست و حتي در حال حاضر ديوارهاي سنگي شهر دربند كه به امر انوشيروان ساساني (۵۷۹ - ۵۳۱) ساخته شد، در دربند ديده مي شود. اين ديوارها به وسيله وي و ديوارهاي خشتي آن به امر پدرش قباد (۵۳۱ - ۴۸۸) ساخته شد و نوشته هاي ثبت شده به زبان پهلوي بر اين ديوارها نشانگر اين موضوع است. حتي در اوايل قرن چهارم هجري قمري نيز ديوار ساخته شده در دوره انوشيروان از مصالح زمان وي ساخته و تعمير شد.(۱۳) در مورد قبه نيز پژوهشگران معتقدند كه اين اسم از نام قباد ساساني گرفته شده است.(۱۴) قبل از اين نيز در زمان يزدگرد دوم (۴۵۱ - ۴۳۸) ديوار نخست دربند ساخته شده بود(۱۵) به طور كلي، در دوره ساساني دربند به يكي از نقاط مهم كشور ايران تبديل شده بود و حاكميت فرمانداران ايراني تا آخر دوره ساساني بر اين نواحي ادامه داشت. به طوري كه در هنگام هجوم تازيان به ايران در سال ۲۲ هجري ( ۶۴۳ ميلادي) حاكم باب يا دربند كه از طرف يزدگرد تعيين شده بود، شهر براز نام داشت.
    گذشته از بناها و قلعه هايي كه از دوران ساسانيان در نقاط مختلف قفقاز به يادگار باقي مانده، حضور هنر ساساني را در آثار كشف شده ديگري نيز در آن خطه مي توان ملاحظه كرد. قدرت اسماعيل زاده يكي از پژوهشگران ایران شمالی در مقاله خود كه با عنوان «عنصر هنر ساساني در فرهنگ مادي آذربايجان» به آثاري كه از تمدن ايران در كشورش كشف شده، اشاره كرده است. اسماعيل زاده در مقاله خود از تاريخ و فرهنگ گذشته اين منطقه و آثار به دست آمده چنين ياد مي كند: «تاريخ ايران، تاريخ كشوري برخوردار از تمدن باستاني و بالا، از قديم الايام، پيوندهاي عميقي با تاريخ مناطق همجوار به ويژه آسياي مركزي و قفقاز داشته است. اين كشور در طول هزاران سال، ضمن حفظ و توسعه فرهنگ غني و بالاي خود، تأثيرات مثبتي روي همسايگان نزديك و كشورهاي دوردست داشته و بر غناي دستاوردهاي آنها در زمينه هاي اقتصادي و فرهنگي افزوده است. عهد ساسانيان مرحله فوق العاده مهمي در روابط همه جانبه ايران و مناطق همجوار بود. كافي است به آثار كشف شده در تابوت هاي سنگي در سال
۱۹۷۲ در بخش فضولي آذربايجان اشاره كنيم. هر يك از اين تابوت ها نمونه هاي زيادي از اشياي فلزي حاوي عناصر بارز هنر ساساني را داشتند. بخش اصلي مكشوفات را ظروف، تزيينات و اشيايي از برنز و نقره تشكيل مي دادند.» (۱۶)


    منابع:


    
۱- لوئي و اندنبرگ «باستانشناسي ايران باستان» ترجمه عيسي بهنام، دانشگاه تهران، ،۱۳۴۵ ص ۱۱۶
    
۲- رومان گيرشمن، «از آغاز تا اسلام» ترجمه محمد معين، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ هشتم، تهران، ،۱۳۷۰ ص ۳۲۱
    
۳- لوئي و اندنبرگ، همان كتاب، ص ۱۱۷
    
۴- همان، ص ۱۱۹
    
۵- محمدعلي مخلص، «فهرست بناهاي تاريخي آذربايجان» نشريه شماره ۱۴ سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، سال ،۱۳۷۱ ص ۱۳۲
    
۶- همان، صص ۱۳۷ و ۱۳۶
    
۷- همان؛ صص ۱۴۳ و ۱۴۲
    
۸- غلامحسين مقتدر، «جنگ هاي هفتصد ساله ايران و روم» دنياي كتاب، تهران ،۱۳۶۲ صص ۷۵ و ۷۴
    
۹- علي پورصفر، «حكومت هاي محلي قفقاز در عصر قاجار، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، چاپ اول، بهار ،۱۳۷۷ پيشگفتار
    
۱۰- وزارت امور خارجه، «مقالات سمينار بين المللي جهان ايراني و توران»، (۲۵ و ۲۶ بهمن ماه ۱۳۷۹) خلاصه مقاله ايتبروف تيمور (دانشگاه دولتي جمهوري داغستان فدراسيون روسيه ص ۶
    
۱۱- همان، مقاله خانم فاطمه علي بكوا (دانشگاه دولتي جمهوري داغستان فدراسيون روسيه)، ص ۸
    
۱۲- ولاديمير فدرويچ مينورسكي، «تاريح شروان و دربند» ترجمه محسن خادم، بنياد دايره المعارف اسلامي تهران، ،۱۳۷۵ صص ۲۹۵ و ۲۹۴
    
۱۳- همان، صص ،۱۶۰ ،۱۲۸ ۲۱ و ۲۰
    
۱۴- همان، ص ۱۹۹
    
۱۵- همان، ص ۲۰۴
    
۱۶- وزارت امور خارجه، همان، مقاله قدرت اسماعيل زاده استاد دانشگاه دولتي باكو، (عنصر هنر ساساني در فرهنگ مادي آذربايجان)، ص ۴

 


اصلان آذراوغلو