در راه نجات آذربایجان
 
از آذر 1324 تا آذر1325 كه كابوس هولناك حكومت ترور و وحشت آذربايجان را فرا گرفته بود، قاطبه‌ي آذربايجاني‌ها در يك رنج ومشقت روحي به سر مي بردند. من نيز كه در آذربايجان به دنيا آمده و سالها در دامن مهر و محبتش زيسته ام، گرفتار اين بلا و مصيبت بودم و به قدر وسع در مبارزه با دستگاه خيانت اين تجربه‌طلبان فرومايه شركت نمودم و افتخار دارم كه در اين يك سال از وظيفه ايرانيت خود در نبرد با اين آفت مليت و استقلال فروگذار نكردم و با قلم ناچيز خود براي معرفي ماهيت اين غائله و بر داشتن پرده از چهره‌ي اين ديو فساد و خيانت كوشيدم.
 
همدستان وهمفكران تجزيه‌طلبان كه در تهران قدرت و نفوذي داشتند و با خود ادعاي آزاديخواهانه را خفه مي‌كردند، در مورد آذربايجان هم با اصرار و لجاجت غريبي مي‌خواستند رژيم دموكرات نمايان را آزادي محض و آذربايجان را در نتيجه‌ي «اصلاحات دمو كراتيك!» بهشت موعود قلمداد نمايند.
 
جاي تأسف بود كه عده‌اي ازجوانان و دانشجويان هم به گناه ساده‌دلي و حسن نيت، فريب خورده و احياناً توضيحات افراد آذربايجاني مقيم پايتخت را حمل بر «افكار ارتجاعي!» مي‌نمودند. ولي چون من جريان غائله‌ي آذربايجان را از نزديك ديده بودم و به حقيقت موضوع، ايمان كامل داشتم، مثل تمام دانشجويان آذربايجاني در معرفي هويت تجزيه‌طلبان و ابراز منويات حقيقي اهالي آذربايجاني كوشيدم و خوش‌وقتم كه سرانجام قيام مردانه‌ي اهالي آذربايجان بر ضد دموكرات‌ها و ورود پيروزمندانه‌ي نيرو به آذربايجان وبروز احساسات بي‌شائبه‌ي اهالي به كوري چشم بي خبران و مغرضين بطلان دعاوي ياوه‌گويان را به ثبوت رسانيد.
 
فتنه‌جوياني كه يك صد سال مهد زرتشت را اسير سر پنجه‌ي هوي و هوس خود كرده بودند، در برابر فشار افكار عمومي تاب نياوردند و مثل دزدان و آدمكشان فرار كردند و شايد روزي كه قدم از مرزها بيرون نهاده و خود را از آتش خشم و انتقام ملت در امان مي‌ديدند با خود مي گفتند: «مرگ هست و برگشتن نيست!»
 
آذبايجان، در طول تاريخ همواره براي حفظ استقلال و مليت و وحدت ايران كوشيده و در مقابل تهاجم اجانب مرزهاي ايران را نگاهباني كرده است. آذربايجان زادگاه زرتشت، جايگاه آتشكده آذرگشنسب و كانون ايرانيت بوده است. چه بي‌شرم كساني بودند آنهايي كه براي آذربايجان تاريخ و قوميت و مليتي غير از ايران ادعا مي كردند .آنها در پناه سرنيزه خارجي بر مردم بي‌ پشت و پناه آذربايجان تسلط يافته ودم از رهبري آذربايجاني ها مي زدند. ولي هنگامي كه دست خارجي از پشت آنها برداشته شد از ترس اهالي ستمديده وميهن پرست آذربايجان تاب ايستادگي نياوردند و فرار اختيار كردند.
 
آذربايجان، در ايجاد آثار ادبي و تمدني نژاد ايران هم سهم به سزايي دارد. آذربايجان شعرايي مثل: قطران تبريزي، نظامي، خاقاني، همام تبريزي، حجه‌الاسلام نير تبريزي و صدها شاعر و نويسنده‌ي فارسي‌گو و فارسي‌نويس به پيشگاه ايرانيت تقديم داشته و همواره كانون زبان وادبيات فارسي بوده است.
 
شك نيست، كه به واسطه‌ي حوادث و انقلابات و رفت و آمد اقوام مختلف به آذربايجان «زبان آذري» كه لهجه اي از فارسي است كم‌كم فراموشي شده و يك لهجه‌ي محلي ديگر جاي آن را گرفته است كه در محاورات به كار مي‌رود. ولي بزرگ ترين نشانه‌ي علاقه مردم آذربايجان زبان ملي و اجدادي‌شان اين است كه شعراي اين استان همه به فارسي شعر سروده اند و نويسندگانش به فارسي چيز نوشته اند و در اين يك سال فرمانروايي تجزيه طلبان كه از استعمال زبان ملي با تمام قوا جلوگيري مي‌شد، مردم در زحمت بودند و آن تعصبات دروغي ماجراجويانه را با نفرت و انزجار تلقي مي كردند و در نهان با غزليات شيخ و خواجه راز و نياز مي كردند و درمان دل اميدوار خود را در اوراق آن ها مي خواندند:
 
دورگردون گر دو روزي بر مراد ما نگشت 
     دائماً يك‌سان نماند جال دوران غم مخور
 
در آينده، هنگامي كه فرزندان ايران شرح مظالم يك ساله‌ي ماجراجويان را بر اهالي آذربايجان خواهند خواند و متأثر خواهند شد، يك چيز مايه‌ي افتخار و مسرت آنها خواهد بود و آن مقاومت آذربايجاني‌ها در برابر استيلاي بيگانه پرستان است. اهالي آذربايجان در پيشگاه ايران وايرانيت مفتخرند كه در اين مدت با داشتن ايمان به مليت واستقلال ايران با قلم و قدم در اين راه مبارزه كرده و فصل درخشان ديگري برتاريخ پر افتخار آذربايجان افزوده اند.

 دکتر محمدامین ریاحی خوئی،

ماهنامه حافظ – آذر 1384
 

(سپاس فراوان از دوست بزرگوار جناب پيشاهنگ براي فرستادن اين مقاله)

/ 0 نظر / 5 بازدید